کتاب 2666

اثر روبرتو بولانیو از انتشارات کتابسرای تندیس - مترجم: محمد جوادی-دهه 2000

سه استاد دانشگاه در مسیر یک نویسنده آلمانی متعصب؛ خبرنگار نیویورک در اولین مأموریت خود در مکزیک؛ یک فیلسوف بیوه یک کارآگاه پلیس در عاشق یک زن مسن تر است. اینها از جمله افرادی هستند که به شهر مرزی سانتا ترزا کشیده شده اند، که در طی یک دهه صدها نفر از این زنان ناپدید شده اند.

انتشار بعد از مرگ، i> 2666 ، به معنای La Vanguardia است، نه تنها رمان اسپانیایی بزرگ این دهه، بلکه یکی از پایه های اصلی است که کل ادبیات را تعریف می کند. "


خرید کتاب 2666
جستجوی کتاب 2666 در گودریدز

معرفی کتاب 2666 از نگاه کاربران
بهترین، بهترین و ناب‌ترین رمانی که تا به حال خوانده‌ام. شک دارم دیگر بتوانم رمانی به عظمت 2666 بخوانم. اصلاً شک دارم حالاحالاها بتوانم رمان دیگری بخوانم. چند هفته نشئگیِ خواندنش تازه به پایان رسیده و دستم نمی‌رود خیلی درباره‌اش بگویم، این مختصر را تنها برای آشنایی خواننده با حال و هوای کتاب می‌نویسم

رمانِ بولانیو اثری جاه‌طلبانه است که حسِ وحشتناکی از توطئه در سراسر آن جاری‌ست. کتاب به پنج فصل تقسیم شده؛ پنج داستانِ مجزا که رشته‌ی باریکی همه‌ی آنها را به نوعی باهم پیوند می‌دهد. حوادث داستان‌ها در بازه‌ی زمانی و مکانی گسترده‌ای روی می‌دهند؛ از سال‌های جنگ جهانی تا ابتدای قزن بیست و یکم، در آلمان، فرانسه، ایتالیا، اسپانیا، روسیه، آمریکا و مکزیک؛ چند منتقد ادبی که به دنبال ردی از نویسنده‌ای گمشده می‌گردند، خبرنگار آمریکایی که برای تهیه‌ی گزارشی از فینال مسابفه‌ی بوکس به مکزیک سفر می‌کند، شاعری هم‌جنس‌گرا که در تیمارستان بستری شده، استاد فلسفه‌ای شاهد فروپاشی و جنون خویش، جوانان آلمانی اعزام شده به جبهه‌ی جنگ، رمان‌نویس روسِ طرد شده از جانب دستگاه استانیلیستی و در نهایت رویدادهای سانتاترزا. شهری در شمال مکزیک و مرز آمریکا که در آن در بازه‌ای هفت ساله بیش از دویست زن و دختر مورد تجاوز قرار گرفته و به قتل می‌رسند. بولانیو در فصل چهارم کتاب -با عنوان «فصلی درباره‌ی جنایات»- طی چهارصد صفحه به شیوه‌ای هول‌ناک و البته درخشان، به سبک گزارشات پزشکی قانونی تک به تک این جنایات را موشکافی می‌کند

آمالفیتانو، یکی از شخصیت های اصلی کتاب، بعد از گفت‌وگویی با یک داروخانه‌چیِ کتاب‌دوست، با نااُمیدیِ آشکاری از رشد پرستیژ رمان‌های کوتاه و مرتب (با استناد به عناوینی چون بارتلِبی، اسکری‌وِنِر و مسخ) به قیمت حذفِ اثار طولانی‌تر، جاه‌طبلانه تر و جسورانه‌تر (مانند موبیدیک و محاکمه) فکر می‌کرد: @ چه تناقض غم‌انگیزی. حالا حتا داروسازهای کتاب‌خوان هم جرات ندارند به سراغِ آثار ناتمام سیل‌آسا بروند. کتاب‌هایی که مسیرهای ناشناخته را شعله‌ور می‌کند. آنها تمرین‌های کامل برای اثار بزرگ را انتخاب می‌کنند. آنها می‌خواهد مجادله‌ی اساتید بزرگ را ببینند اما علاقه‌ای به مبارزه‌ی واقعی ندارند. نمی‌خواهند ببینند اساتید بزرگ در برابر آن چیز مبارزه می‌کنند، آن چیزی که همه‌ی مارا می‌ترساند، آن چیزی که ما را، در برابر خون و زخم‌های مرگبار و بوی تعفن تحریک می‌کند تا مثل گاو حمله کنیم.@ شاید حجم بالای کتاب در قدم اول باعث شود برای خواندن رمان پیش‌قدم نشوید. اما نترسید! 2666 همچون هزار و یک شبی است که نمی‌گذارد خواننده کِسل شود. اگر عاشق ادبیات باشید، در هر صفحه‌ی کتاب داستانی جذاب انتظارتان را می‌کشد

مشاهده لینک اصلی
رمانِ ۲۶۶۶ بولانیو رو الان تموم کردم. قلبم داره از جاش کنده می‌شه. خون با فشار به مغزم می‌آد و آروم ازش خارج می‌شه. انگار تمامِ خونِ بدنم توی سرم جمع شده. تمامِ بدنم بی‌حس شده. ‫

یک ماه پیش خریدمش. نمایشگاه کتاب. یک هفته‌ای خوندمش. ۵۰ صفحه مونده بود که تموم بشه. دلم نیومد بخونم. یه گوشه افتاده بود. نمی‌تونستم ادامه بدم. نمی‌تونستم لذتِ خوندنش رو از خودم بگیرم. دوباره برگشتم عقب. تیکه تیکه شروع کردم به خوندن. دوباره یه فصل رو کامل خوندم. صفحه‌ها رو ورق می زدم و دوباره خط‌های داستانی که به نظر می‌رسید به سرانجام رسیدن رو به هم وصل می‌کردم. ‫

استحکامِ اثر بی‌مثاله. ‫

‫۵۰ صفحه رو بالاخره خوندم. تموم شد. قلبم به صورتم سیلی می‌زنه. باور نمی‌کردم این‌طور تموم بشه. این لعنتی از همین الان یک کلاسیکه.‫‫


اما نمی‌تونم این ترجمه رو توصیه کنم. اول این که تا حدِ آزاردهنده‌ای سانسور داره و دوم این که مترجم بعضی از ساختار‌هایی که توی انگلیسی بودن (و من اصلن نمی‌دونم که در اسپانیایی هم همین ساختارها بودن یا نه - بنابراین ممکنه حرفم چرت باشه)‌رو تغییر داده. مثلن این دو فقره رو نگاه کنید: ‫

When Pelletier returned from Avignon at the end of 1994, when he opened the door to his apartment in Paris and set his bag on the floor and closed the door, when he poured himself a glass of whiskey and opened the drapes and saw the usual view, a slice of the Place de Breteuil with the UNESCO building in the background, when he took off his jacket and left the whiskey in the kitchen and listened to the messages on the answering machine, when he felt drowsiness, heaviness in his eyelids, but instead of getting into bed and going to sleep he un- dressed and took a shower, when wrapped in a white bathrobe that reached almost to his ankles he turned on the computer, only then did he realize that he missed Liz Norton and that he would have given anything to be with her at that moment, not just talking to her but in bed with her, telling her that he loved her and hearing from her lips that she loved him too.

ترجمه اینه: ‫
پلتیه اواخر سال ۱۹۹۴ از آوینیون به خانه برگشت. درِ آپارتمانش در پاریس را باز کرد، کیفش را روی زمین گذاشت و در را بست. برای خودش نوشیدنی ریخت، پرده‌ها را باز کرد و چشم‌اندازِ خانه، بخشی از میدانِ دبروتویی با ساختمانِ یونسکو در پس‌زمینه را دید. کتش را بیرون آورد، لیوان نوشیدنی را در آشپزخانه گذاشت و به پیغامگیرِ تلفن گوش داد. وقتی خواب‌آلودگی و سنگینی را در پلک‌هایش حس کرد به جای رفتن به تخت و خوابیدن، لباس‌هایش را درآورد و دوش گرفت. با حوله‌ی حمام بلند که تا قوزک پایش می‌رسید بیرون آمد و کامپیوتر را روشن کرد و ناگهان متوجه دلش برای لیز نورتون تنگ شده و حاضر است همه چیزش را بدهد تا در آن لحظه کنارش باشد. نه فقط این که با او صحبت کند، به او بگوید دوستش دارد واز لیز بشنود که او هم دوستش دارد.


----
خب قسمت‌های سانسور که مشخصه. اما مترجم ‫ساختارِ ترجمه‌ی انگلیسی (که اینورژنه) رو کامل به هم زده. در واقع ما باید با یک «تک جمله» روبرو می‌شدیم که از این ساختار پیروی می‌کرد: «زمانی که...،زمانی که...، زمانی که....، زمانی که پشتِ کامپیوتر نشست....،تنها در آن زمانی که پشتِ کامپیوتر نشست فلان».

---
با وجودِ این تیپ از مشکلات نمی‌تونم بگم که «من شما رو از خوندنِ این ترجمه نهی می‌کنم». برای ترجمه زحمتِ زیادی کشیده شده و بالاخره در یک چنین اثری سترگی این تیپ از اشکالات پیدا می‌شه (هر چند که فراوونه). من فقط می‌تونم توصیه کنم که کنارِ خوندنِ‌متنِ فارسی، متنِ انگلیسی هم کنارِ دستتون باشه و بهش رجوع کنید. درسته که به جای ۱۲۰۰ صفحه، ۲۴۰۰ صفحه می‌خونید اما مطمئن باشید که لذتش دو چندان می‌شه. تازه اون موقع است که رویِ ساختارِ جملات تمرکز می‌کنید و به جادوی اصلی بولانیو پی می‌برید. ‫ ویراستارِ اسپانیایی اثر در آخرِ ترجمه نوشته که «بولانیو در یکی از چند یادداشتِ خود درباره‌ی ۲۶۶۶ از وجودِ یک مرکز پنهان در اثر حرف می‌زند که زیرِ آن‌چه می‌تواند مرکز فیزیکی اثر در نظر گرفت، پنهان شده است. دلایلی هست که این مرکزِ فیزیکی را شهرِ سانتاترسا بدانیم». به نظرِ من هم دلایلِ خوبی هست که مرکزِ پنهان قضیه رو خودِ ساختارِ نگارش و کوتاهی و بلندیِ جملاتِ بولانیو در نظر بگیریم (چیزی که در ترجمه‌ی فارسی تا حدِ قابلِ توجهی از دست رفته). در واقع بولانیو فقط داستان‌های خودش رو نیمه‌کاره رها نمی‌کنه بلکه ساختارِ انشایی خودش رو هر چند وقت یک بار مثلِ داستان‌های خودش عوض می‌کنه. به خصوص وقتی به فصلِ چهارم برسید و اون گزارش‌های تکون دهنده از جنایات رو بخونید، این حرفِ من رو کاملن متوجه می‌شید. وقتی جملاتِ پیچیده‌ی فصلِ اول به جملاتِ خشک و سرد و بی‌روح و کوتاه بدل می‌شن. فی‌المثل این تعبیر رو ببینید و با متنِ انگلیسیِ بالا (که از کتابِ اول هستش) مقایسه کنید؛ مثلِ یک سگِ مرده این جملات بی‌روحن:‌


On November 25, the body of Maria Elena Torres, thirty-two, was found in her house on Calle Sucre in Colonia Ruben Dario. Two days earlier, on November 23, there had been a march of women across Santa Teresa, from the university to city hall, protesting the killings of women and the climate of impunity. The march was organized by the WSDP, along with sev- eral NGOs, plus the PRD and some student groups. According to the authorities, no more than five thousand people took part. According to the organizers, there had been more than sixty thousand people marching the streets of Santa Teresa. Maria Elena Torres was among them. Two days later she was knifed in her own home, stabbed through the neck so that she bled to death. Maria Elena Torres lived alone, since she and her husband had separated not long before. She had no children. According to the neighbors she had fought with her hus- band that week. When the police showed up at the boardinghouse where her husband lived, he had already fled. The case was assigned to Inspector Luis Villasenor, recently arrived from Hermosillo, who after a week of interrogations came to the conclusion that the killer wasn’t the fugitive husband but Maria Elena’s boyfriend, Augusto or Tito Escobar, whom the victim had been seeing for a month. This Escobar lived in Colonia La Vistosa and had no known occupa- tion. When they went to look for him, he was gone. Three men were found in the house. Upon interrogation, they declared that they had seen Escobar come home one night with blood- stains on his shirt. Inspector Villasenor had to say that he’d never interrogated three worse- smelling individuals. Shit, he said, was like their second skin. The three men worked picking through the trash at El Chile, the illegal dump. Not only was there no shower where they lived, but no running water either. How the fuck, Inspector Villa-senor asked himself, had Escobar managed to become Maria Elena’s lover? At the end of the interrogation, Villasenor took the three men out to the courtyard and gave them a beating with a length of hose. Then he made them undress, threw them some soap, and sprayed them down for fifteen minutes. Later, as he was throwing up, it occurred to him that there was a logical connection between the two acts. As if one led to the other. The beating with the piece of green hose. The water gushing from the black hose. Thinking this made him feel better. From the scavengers’ combined de- scriptions a police sketch was made of the suspected killer and police stations around the country were alerted. But the case went nowhere. Maria Elena’s ex-husband and boyfriend simply disappeared and were never heard of again.

خلاصه که کتاب بی‌شک شاهکاره. هر چی باهاش بیش‌تر هم ور برید، شاهکارتر می‌شه :)‫

مشاهده لینک اصلی
برای شروع، یک بررسی هیکو ضعیف طراحی شده است: تعداد تجاوز: دو و شش و شصت و صد. آن لذت بود. __________________________ @ من ایده را کاملا، میکی، @ گفت Archimboldi، فکر تمام در حالی که این مرد نه تنها تحریک کننده، بلکه مضحک بود، با مضحک بودن خودآزارگراها و فریبندهای ضعیف متقاعد شده بود که آنها در لحظهی مهمی در تاریخ حضور داشتند، زمانی که دانش عمومی آن، Archimboldi را فهمید، آن تاریخ که فاحشه ساده است، هیچ لحظهی قاطعی ندارد اما یک تکثیر لحظه ها، وقایع کوتاه است که با یکديگر در ارتباط هستند. درصورتی که این درس از کتاب Bolaà ± os نیز به لحاظ لحظه های ادبی بزرگ حضور داشته باشد، مطمئن نیستند، یا اگر بولاو نیز فکر می کند که ادبیات یک فاحشه ممکن است اشتباه در آنجا وجود داشته باشد، اما ممکن است من هم از این موضوع دور نباشم. در هر صورت، مرد در تردید من قدردان است و می گوید جلوتر است که نمی دانم اگر 2666 عظمت باشد و یا اگر تنها از رعایت عظمت در آن، به داخل و از طریق آن رنج می برد. من احساس می کنم که چیز عجیبی وجود دارد و من ممکن است فقط یکی از بزرگترین کتابهایی که تاکنون نوشته شده است بخوانید. فقط من خودم را ناراضی به کار تشخیص کتاب به عنوان آیدی مانند. بیشتر، من احساس می کنم به طور کامل ناکافی برای ترکیب این بررسی است. پس از همه، فرض کنید Bolaà ± است استاد؟ چه حق دارم که به کار خودم برسم، برای قضاوت در مورد آن. حتی در، و یا به ویژه در، قضاوت مطلوب. من کتاب را دوست داشت به طرز زیرین که من نمی دانم اگر Ive قبلا تجربه. این شگفت انگیز بود و حیرت انگیز بود و من مطمئن هستم Ive تنها بخشی از آنچه که من می بینم را درک کردم. آنقدر بزرگ است که همه چیز را در یک لحظه ببیند و هدف Bolaà ± os بسیار لغزنده است. من هر دو Ishiguros را میخوانم The Unconsoled and Murakami Wind-up Bird Chronicle هرگز از عمق خود احساس نمی کنم، اما این خیلی بزرگ بود. من نیاز دارم و میخواهم دوباره آن را بخوانم. و شاید بعد از آن. من هم احساس می کنم که طول و عرض کار کاملا به معنای خواننده است. این موارد گاه گاه نگاتیو نهایی، که خواننده را ترک می کند هیچ مکانی برای مکث، تنفس، سبت، همگی به معنای خسته شدن خواننده است. من احساس می کنم که نه تنها Bolaà ±  است که قصد دارد یک داستان و ایده هایش را منتقل کند، بلکه او نیز آزمایش تجربی روانشناختی خود را بر خوانندگانش انجام می دهد تا آنها را بیشتر به تجربیات مرکزی کتاب بسپارند. در خستگی خوانندگانش، او کار می کند تا آنها را به زیبایی جهان تبدیل کند، به واقعیت وحشتناکی که ما با آمار و سرفصل های خبری و تمایز طبقاتی و غیره براق می کنیم. من دیگر کارهای Bolaà ± os را خواند، اما اکنون می خواهم برای انجام این کار. من می خواهم بیشتر از این دنیا را ببینم، بیشتر از این جهان او می گوید. 666 به هیچ وجه یکی از تمرینات عالی Bolaà ± os نیست. در عوض، Bolaà ± o مبارزه و تلاش در برابر استفراغ و گور و خون و تجاوز هر دو شخصیت خود و تقدس ما به عنوان خوانندگان، دیگر با مهر و موم مهر و موم صفحه کتاب دیگر امن نیست. Bolaà ± ο خون و خشم و بی رحم و حتی شاید عشق را از بین می برد. در سال 2666 بولائو و مبارزه علیه آن چیزی وجود دارد، چیزی که همه ما را وحشت زده می کند، چیزی که ما را گرسنه می کند و به ما آسیب می رساند، در میان خون و زخم های مرگبار و خشمگین است. کتاب Bolaà ± os به نوعی در ارتباط است بین ادبیات و منتقدان آن و تجاوز و قتل زنان به دلیل اینکه آنها زن هستند و به من اعتقاد دارند که در نوشتن این بازبینی، من به نوعی در استعاره گسترده Bolaà ± os مشارکت دارم. این ممکن است یا نه، اما آن را ادای احترام به کار است که من حتی در اینجا تعجب اگر این مورد مورد نیست.

مشاهده لینک اصلی
من در ابتدا درباره خواندن این کتاب تردید داشتم؛ زیرا از طریق کارآگاهان وحشی، که به طرز وحشیانه ای مخالف بود، تلاش می کردم. با آشنایی با زبان آموزان ممتاز اسپانیایی / مکزیکی آشنا نیستم، بسیاری از آن حیله گران از من فرار کردند. اما من مایل بودم خودم را در شاهکار نهایی بولانی برگزار کنم؛ زیرا او به همین علت و اصلی است. من به شدت شگفت زده شدم. اینها پنج کتاب در یک با موضوعات مشترک از طریق همه آنها است - قتل بیش از 400 زن در 15 سال گذشته در شهر تخیلی سانتا تریزا (بر اساس گزارش های واقعی این قتل ها در سیوداد جوارز ) اولین داستان جستجوی یک نویسنده آلمانی گمشده، بنو فون آرچیمبلدی و یک مثلث عشق (یا چهارگوشه) از دانشمندان Archimboldi است. داستان دوم مربوط به یک استاد است که صدای صدای او را میشنود و میگوید کتابی هندسی را بر روی تی شرت آویزان کرده است و بسیار با طنز تلخ شیرین است. در بخش سوم خبرنگار به نام \"سرنوشت\" برای پوشش یک مسابقه بوکس به مرز مکزیک می رود. همه این داستان ها ما را به Santa Teresa هدایت می کنند، جایی که داستان چهارمین و غم انگیز آن اتفاق می افتد. این گزارش نفوذی از مرگ این زنان فراموش شده و نیروهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی است که تحقیقات را شکل می دهند. بخش آخر یک دایره کامل را برای روشن ساختن زندگی آریمبولدیس می کند. بالون می تواند لباس های شلوار را خشک کند و شما را از زیبایی پروس خود دور کند. در حالی که خواندن کلمات او، جملات راه با هم مانند پارچه های شاداب نرم می شوند، من احساس کردم که من در آن راه می رفتم، یا در من راه می رفت. این پروسه مایع، مایع، کرم بود. این بسیار قابل دسترسی بود زیرا طبیعی بود. هرگز مصنوعی، هرگز خشک، هرگز pretentious. در واقع، احساس راحتی و گلاویز شدن داشت. در چشم اندازش قریب به اتفاق آن بود، اما با شکوه و نازک شدن در آن، هیچ کلمه ای هدر نرفته بود و در عین حال، جهان را با تب و تاب هیپنوتیزم طراحی کرد. اغلب سورئالیسم بود در بعضی مواقع احساس می کردم وارد یک ابعاد پنجم شده ام، اما نه به وسیله دیوید لینچ / دیوید فاستر والاس / نابوکوویچ (اما جالب توجه است که بولانو به لینچ احترام گذاشت). این چیزی است که من عمیقا خیره شدم - بولانو می تواند تمام مرزهای خود را در حالی که آنها را حفظ می کند را شکست دهد، که می تواند باعث شود شما احساس کنید که در دنیای پست مدرن هستید اما به راحتی با نوشتن با وضوح و سادگی و آرامش. (گاهی اوقات آن چیزی بود که LSD در آن بود، حتی اگر نوشتن خیلی خالص بود، که خود شاهدی بود، شما نیازی به کشیدن رمان خود نداشتید). در نهایت، این کتاب را به نحو فوقالعاده و بی نظیر زیبایی، این عظیم قلب تحسین در مرکز آن است. در آن بسیار عشقی وجود دارد و حکمت خردمندانه و حقیقت برهنه که گریه می کند. این برای زنان گریه میکرد و برای بشریت گریه میکرد و این کار را بدون قدم زدن انجام داد بدون این که ما از او بخواهیم و با تروما صحبت کنیم. این فقط برای مرگ و میانه و مرگ و میر و جاودانگی خود سخن گفته است.

مشاهده لینک اصلی
من فقط 2666 به پایان رسید و من با تمایل به شروع دوباره. بولانو استادانه با هم پنج کتاب جداگانه (@ Parts @) و صدها داستان جداگانه درون این کتابها را با هم جمع می کند. با توجه به قتل های متعدد، در مدرن مکزیک و تئاتر اروپایی در جنگ جهانی دوم، به نظر می رسد مطالعه ای در مورد اینکه چرا و چگونه به ما آسیب می رساند (و خیلی بیشتر). برای من، به هر حال، پایان هنری رضایت بخش بود و شگفت آور امیدوار بود. این یک کتاب برای خواننده گاه به گاه یا گریه نیست. این اولین کتابی از بولانی است که Ive خوانده (آخرین و بلندترین). من اصلا احساس نمی کنم که خواندن کتاب های پیشین آن، کوتاه تر پیش شرط باشد.

مشاهده لینک اصلی
این کتاب تقریبا غیرممکن است که بتوانم امتیاز دهم. بخش هایی از آن وجود دارد که من بیش از خود زندگی متنفر بودم. بخشی از آن وجود دارد که من بیش از پنج همبرگر و Milkhakes Chick-Fil-A را دوست داشتم. گاهی اوقات آنقدر ذهن خسته کننده بود که من تقریبا شروع به خواندن کتاب های Mitch Albom. بارها آنقدر جذاب بود که باعث شد من فراموش کنم که چه زمانی و چه روز آن چه بود. من از 2666 دوستش داشتم و ازش متنفر بودم و چهار ستاره را به آن دادم، زیرا احتمالا نمیتواند رتبه پایینتری نسبت به شریک آن در جرم، مرگ توسط زامبونی داشته باشد.

مشاهده لینک اصلی
جالب توجه - اما شاهکار ؟؟؟ مطمئن نیستم. مدت زمان زیادی برای نوشتن این بررسی گرفتم. این یک کتاب آسان برای بررسی نیست من شروع به نوشتن یک داستان طولانی در مورد چگونگی من با اکثریت Goodreads مخالفت کردم و این کتاب شاهکار نیست. با این حال، من احترام جدیدی برای این کار به دست آوردم تا دوباره آن را برای بررسی بازنویسی کنم. من باید نتیجه گیری کنم که این کتاب بیش از یک خواندن را درک می کند. در حالی که من مطمئن نیستم که او یک اثر بزرگ است، آن را به عنوان خوانده شده جالب است، اگر چه آن اغلب خسته کننده است. 666 رمان (یا مجموعه ای از رمان) در مورد خشونت و مرگ و ظلم شر است. بسیاری از رمان در داستانی داستانی شهر سانتا تریزا، مکزیک. سانتا ترزا، در ایالت مکزیکو سونورا، ایستاده در سیوداد جوارز واقع در ایالت Chihuahua، که از سال 1993 صدها زن و دختر را به قتل رسانده است. در حالی که 2666 خواندن بسیار جذاب بود، بسیاری از دست رفته برای یک چیز، متوجه شدم که در مورد هر یک از کاراکترها دشوار است. همه آنها به نظر می رسید آمورانه و بی پروا هستند. اکثر آنها به طور اجباری پیچیده و بدون اینکه به نظر می رسید به مراقبت از عاشقان خود را. بسیاری از آنها نیز بی فکرانه به سرقت برده و حتی بدون فکر کردن به آن، به قتل رساندند. بیشتر احتمال دارد که انحلال و انحطاط کاراکترها و پاسخهای کلی آنها به زندگی، پاسخ مستقیم به دنیای بی رحمانه، هرج و مرج و مضحکی است که روبرتو بولائو تصویر می کند. مردم از طریق بررسی ذهنی اغلب با شرایط غیرقابل تحمل مواجه می شوند. با این حال، آن را سخت به همدردی با آنها. در برخی موارد شخصیت ها به کسانی که در Tomb Pynchons Gravitys Rainbow یاد می کنند، حتی اگر خالق Pynchons بیشتر از این دسته باشند، به منزلۀ دیگران کمک می کند. داستان دیگری مانند آن است که به نظر نمی رسد در هر کجا هدایت شود. و ناامید کننده است، بسیاری از واقعیت های برجسته بیرون می آیند و بسیاری از رمز و راز حل نشده است. بولان عمدا نکات کل کتاب را ترک می کند، اما اغلب به ما چیزها را درست یا به طور کلی به ما نمی گوید (نگاه کنید به اسپویلر) [مثلا هرگز از هویت قاتل واقعی زنان در سانتا ترزا نمی توانیم پیدا کنیم اگر چه ما برخی از سوء ظن ها، که من در مورد بیشتر در زیر بحث می شود. به نظر می رسد متهمان، مردان پلیس کوهستانی هستند که اعترافات آنها (به احتمال زیاد) تحت فشار بوده است. (مخفی کردن اسپویلر)] البته این ابهام و عدم قطعنامه، واقعی زندگی را نشان می دهد و به نظر می رسد بخشی از دیدگاه بولانی است. نقل قول مقدماتی بولانی از چارلز بولریر آشکار است: @ اواسط وحشت در بیابان خستگی @. من واقعا این دیدگاه نیهیلیستی و سادیستی را دوست ندارم، و شاید این بخشی از آنچه من را از این رمان به من داد، تأیید کرد. این رمان دارای پنج بخش است که بولانو قصد دارد تا پنج جلد جداگانه منتشر کند تا بقای خانواده اش را پس از قریب الوقوع مرگ با این حال، اگرچه هر یک از پنج بخش می تواند به عنوان یک رمان مستقل ایستاده باشد، آنها همدیگر را متصل می کنند، بنابراین کار در یک کار بسیار طولانی، @ 2666 @، یکپارچه شده است. بخش اول، @ Part About Critics @. این ممکن است قسمت مورد علاقه من رمان باشد. در آن، چهار منتقد ادبی اروپایی با بنیون فون آرچیمبلدی، نویسنده فریبنده آلمانی، وسواس می شوند. آنها Archimboldi را درمان می کنند، مثل اینکه او مقدس یا شخصیت مذهبی است (شاید برای عیسی مسیح باشد؟). Archimboldi عمدتا یک شکست ناشناخته است، به سختی توسط مردم قابل خواندن است. (یکی از شگفتی ها این است که آیا او خود یک ego بولانو است). منتقدان عبارتند از چهار نفر. پروفسور ادبیات فرانسه Jean-Claude Pelletier وجود دارد. Pelletier Archimboldi را در سال 1980 پیدا می کند، زمانی که او هنوز دانشجوی دانشگاه است. او برخی از آثار معماری بمبولدی را به فرانسه ترجمه می کند، و از سال 1986، این ترجمه ها را به یک حرفه ای درخشان به عنوان استاد آلمانی در پاریس ترجمه می کند. ایتالیایی Piero Morini غیر فعال ایتالیایی که @ حادثه عجیب و غریب را که او را به طور دائمی به صندلی چرخدار متصل می کند (طبیعت این حادثه، همانند سایر اطلاعات مهم دیگر در @ 2666 @ هرگز نشنیده است)، Archimboldi را به ایتالیایی ترجمه می کند. موریینی همچنین دارای مولتیپل اسکلروزیس است. در اوایل دهه 1990 موریینی در صندلی چرخدار بود و ادبیات آلمانی در دانشگاه تورین را تدریس کرد. اسپانیول مانوئل اسپینوزا خلاصه دکترا خود را در Archimboldi نوشت و پروفسور ادبیات آلمانی در اسپانیا شد. این سه مرد بسیار بلندپرواز بودند. لیز نورتون، انگلیسی مونیخ به عنوان همکارهای مردانه خود به سر می برد. او Archimboldi را به عنوان دانشجوی زندگی در برلین کشف کرد. چهار نفر در یک کنفرانس ادبی در برمن ملاقات کردند در حالی که نورتون در پایان نامه دکترای خود کار میکرد. آنها همه دوستان و متحدان حرفه ای شدند و بارها و بارها در کنفرانس های مختلف ملاقات کردند. برخی از آنها ملاقات خانم Bubis، ناشر Archimboldis (مشاهده اسپویلر) [لیز نورتون تمام سه مرد را به عنوان دوستداران می گیرد. هنگامی که او در نهایت باید در میان آنها انتخاب کند (در انتهای جلد)، او کمترین احتمال را از سه انتخاب می کند. (پنهان کردن اسپویلر)] در این جلد (مانند بسیاری از دیگران)، شخصیت ها کابوس های نگران کننده ای دارند (بعضی دیگر از دیگران دچار مشکل می شوند). این باعث می شود که احساس ناخوشایندی ناخوشایند به کل ...

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب 2666


 کتاب نفس بریده
 کتاب دعوت به فلسفه
 کتاب چنگیز خان
 کتاب لالایی
 کتاب بازی بازیگری
 کتاب تله شادمانی