کتاب گیلیاد

اثر مریلین رابینسون از انتشارات آموت - مترجم: مرجان محمدی-دهه 2000

بیست و چهار سال پس از اولین رمان خانهداری، ماریلین رابینسون با یک داستان صمیمی از سه نسل از جنگ داخلی تا قرن بیستم باز میگردد: داستان درباره پدران و پسران و جنگهای معنوی که هنوز در قلب آمریکا خشمگین هستند. نوشتن در سنت امیلی دیکنسون و والت ویتمن، مریلین رابینسون، داستان زیبای، عضوی و معنوی اجازه می دهد تا "حتی خواننده بی ایمان بتواند نظم متعالی را احساس کند" (Slate). گاید در سخنرانی درخشان و فراموش نشدنی وزیر امور خارجه، جان آمیز، وضعیت انسان و زیبایی غالبا غیر قابل تحمل یک زندگی عادی را نشان می دهد.


خرید کتاب گیلیاد
جستجوی کتاب گیلیاد در گودریدز

معرفی کتاب گیلیاد از نگاه کاربران
Gilead (Gilead #1), Marilynne Robinson
گفتگو با مرجان محمدی، مترجم رمان‌های مریلین رابینسون
روزنامه جام جم: مریلین رابینسون از نویسندگان معاصر آمریکایی است. این نویسنده که از اعضای فرهنگستان هنر و دانش آمریکاست، در سال 2011 از طرف «دانشگاه آکسفورد»، کرسی سالانه «ازموند هارمزورت» در هنر و ادبیات آمریکایی در «دانشگاه بنیاد آمریکایی راترمر» را دریافت کرد. «رابینسون» که آثارش در ایران کمی گمنام است، نخستین رمان خود با عنوان «خانه داری» را سال 1980 منتشر، و جایزه «بنیاد همینگوی» را از آن خود کرد. ایشان دومین اثر خو « گیلیاد» را در سال 2004 منتشر کرد، و جایزه «کانون منتقدان کتاب ملی، امبسادور» و «جایزه پولیتزر سال 2005» را برد. در ضمن رمان «گیلیاد» علاوه بر جوایزی که تاکنون کسب کرده، کتاب مورد علاقه «باراک اوباما»ست و او در سال 2012 به «مریلین رابینسون» و چند نفر دیگر، «نشان ملی علوم انسانی» را به دلیل قلم گیرا و پرقدرت ایشان، اهدا کرده است. رمان «خانه» سومین رمان «مریلین رابینسون» سال 2008 منتشر شد، و «جایزه ملی اورنج انگلستان» را گرفت. این کتاب از میان 156 عنوان، و از سوی 123 کتابخانه از سراسر دنیا نامزد «جایزه ایمپک دوبلین 2010» شد، که به عنوان گرانترین جایزه ادبی شناخته میشود. آثار این نویسنده جهانی را، در ایران با ترجمه بسیار خوب بانو «مرجان محمدی»، و به وسیله «نشر آموت» میشناسیم. به مناسبت انتشار رمان «گیلیاد» به گفت و گو با «مرجان محمدی»، مترجم آثار این نویسنده در ایران پرداختیم که میخوانید
چطور به ترجمه آثار مریلین رابینسون علاقه مند شدید؟
من همیشه کتابهایم، را خودم انتخاب میکنم، چون اگر از کتاب و داستانش خوشم نیاید، ترجمه کردن آن بسیار سخت میشود. چند سال پیش که مشغول بررسی چند کتاب بودم، به طور اتفاقی با نام خانم «رابینسون» آشنا شدم. در اینترنت و در «مجله گلستانه»، مطالبی درباره ایشان خواندم، و پیگیر آثارشان شدم. کتابهای ایشان را سفارش دادم. «خانه» نخستین کتابی بود که به دستم رسید. آن را خواندم، و تحت تأثیر عشق و گرمایی که در داستان وجود داشت، قرار گرفتم، و با مطالعه بیشتر، درباره خانم «رابینسون» متوجه شدم در دنیا ایشان را به عنوان نویسنده ای میشناسند که قلمی وزین و پرقدرت دارد. ایشان جایزه های بسیاری را هم از آن خود کرده اند؛ ولی در ایران هیچ اثری از ایشان چاپ نشده بود، و چندان این نویسنده را نمیشناختند. به همین دلیل تصمیم گرفتم آن را ترجمه کنم
تاکنون چند رمان از این نویسنده ترجمه کرده اید؟
خانم «رابینسون» سه رمان دارند، که هر سه را ترجمه کرده ام؛ ولی این طور که خودشان میگفتند، رمان چهارم هم در راه است
رمان «خانه» را این نویسنده بعد از «گیلیاد» نوشته، و گویا طبق آنچه شنیده ایم، این رمان ادامه داستان رمان «گیلیاد» است، اما شما «خانه» را زودتر ترجمه کردید؟
خانم «رابینسون» بعد از پایان رمان «گیلیاد» احساس میکنند هنوز نمیتوانند شخصیتهای داستان را به حال خود رها کنند. ایشان میگویند صدای «جان ایمز (راوی داستان گیلیاد)» هنوز در گوشم بود. به همین سبب تصمیم میگیرند در «خانه» زندگی یکی دیگر از شخصیتهای کتاب «جک بوتون» و رابطه او با خانواده اش را روایت کنند. از آنجا که این دو داستان هر یک خوانشی مستقل دارند، پس و پیش خواندن آنها هیچ گونه خللی در فهم داستان به وجود نمیآورد. اگر نظر شخصی من را بخواهید، باید بگویم همچنان ترجیح میدهم «خانه» را پیش از «گیلیاد» بخوانم
به عنوان یک مترجم مسلما با آثار نویسندگان متفاوت و متنوعی در دنیا آشنا هستید. چه ویژگی ای آثار «رابینسون» دارد که ترغیب میشوید آثار این نویسنده را ترجمه کنید؟
در آثار خانم «رابینسون» روایتی از عشق میبینیم، که میان خانواده های امروزی، بویژه در جوامع آمریکایی، شاید کمتر به چشم میخورد. این گرما و وابستگی میان افراد، چنان خواننده را تحت تاثیر قرار می​دهد که گویی این داستان، در زندگی واقعی خود ما اتفاق افتاده است. آثار خانم «رابینسون» گذشته از هیجانات، مبالغه و گزافه گویی هایی است، که در برخی رمانها وجود دارد، تا خواننده را میخکوب کند. روایت داستانهای ایشان، بسیار آرام و در عین حال عمیق است، انگار در انتخاب تک تک واژه ها قصد و نیت خاصی وجود داشته است
گویا با خود این نویسنده هم در ارتباط هستید و ایشان اطلاع دارند که آثارشان را در ایران ترجمه میکنید؟
بله، داستانهای ایشان گاه و بیگاه اشاراتی به روایات مذهبی دارد. گاهی برای درک بعضی قسمتها مجبور بودم بارها به انجیل مراجعه کنم. همچنین برای این که مطمئن شوم مفهوم را درست فهمیده ام، با خواننده های آثار ایشان، مکاتبه میکردم، اما بعد به این نتیجه رسیدم، که باید هر طور شده با خودشان حرف بزنم. به دو دلیل: هم این که مطمئن شوم متن را درست فهمیده ام، و دیگر این که برای ترجمه آثارشان از ایشان اجازه بگیرم. درست است که در ایران قانون کپی رایت وجود ندارد و این خیلی بد است، ولی خود ما که میتوانیم دست کم نویسنده را از این امر آگاه کنیم، و از ایشان اجازه بگیریم. خانم «رابینسون» از این بابت خیلی به من لطف داشتند و نه تنها، اجازه ترجمه و چاپ آثارشان را به من دادند، بلکه بسیار خوشحال شدند، که کتابهایشان به زبان فارسی هم ترجمه میشود، و در ایران به چاپ میرسد
ارتباط با نویسنده باعث میشود شما نسبت به اثر اشراف بیشتری پیدا کنید و احیانا اگر جایی در ترجمه دچار تردید نسبت به معادل واژه ها شوید با نویسنده مشورت کنید
دقیقا همین طور است. خانم «رابینسون» در قسمتهایی از کتاب به طور غیرمستقیم به مواردی اشاره میکنند که خواننده اگر نداند منظورشان چیست، دچار سر درگمی میشود. در متن اصلی هیچ زیرنویسی وجود ندارد، ولی من هنگام ترجمه، بهتر دیدم مواردی را در پاورقی بیاورم تا مفهوم روشنتر شود
آیا تاکنون مترجمی بجز شما آثار رابینسون را به فارسی ترجمه کرده است؟
تا آنجا که میدانم، و در این باره در سایت «کتابخانه ملی» جستجو کرده ام، یک نفر، چند سال پیش «گیلیاد» را ترجمه کرده، اما نمیدانم به چه دلیل کتاب چاپ نشده، و ناشر انصراف داده است
ژانر آثار این نویسنده خاص است و رمانهایش، معمولا کامل کننده آثار قبلی او هستند. این موضوع به شما در ترجمه کمک میکند؟
البته این فقط درباره کتاب «خانه» و «گیلیاد» درست است. رمان «خانه داری» که نخستین کتاب ایشانست، و 20 سال پیش از «گیلیاد» چاپ شده، داستانی کاملا متفاوت دارد، اما ترجمه کتاب «گیلیاد» از این بابت آسانتر بود، چون شخصیتها را کاملا میشناختم، و در میان ترجمه کتاب «خانه» به نوعی با شخصیتهای داستان زندگی کرده بودم، و گویی زندگی شان را مثل فیلم جلوی چشمم میدیدم، احساسشان را کاملا درک میکردم، با آنها عشق میورزیدم، گریه میکردم و منتظر میماندم
سمیرامیس محمدی / جام​جم

مشاهده لینک اصلی
دیشب به تو گفتم ممکن است روزی بروم، تو گفتی کجا، من گفتم پیش خدا، تو گفتی چرا، گفتم چون پیر شده ام، گفتی فکر نمی کنم پیر شده باشی و دستت را در دستم گذاشتی و گفتی، خیلی پیر نیستی

گیلیاد دومین رمان مریلین رابینسون است که در سال 2004 منتشر شد. این رمان در سال 2005 جایزه پولیتزر و کانون منتقدان کتاب ملی را از آن خود کرد. گیلیاد، نامه های کشیشی پیر است که در شهر کوچک گیلیاد در آیووا زندگی می کند و می داند که به زودی به علت بیماری قلبی خواهد مرد. او این نامه ها را برای پسرش می نویسد و در آن داستان زندگی خود را روایت می کند زیرا می داند که پسر در آینده خاطره کم رنگی از پدر خواهد داشت.

مشاهده لینک اصلی
گیلاد ابتدا با طنز و وضوح آن من را شگفت زده کرد، که هر دو من را به خود مشغول کرده بودند، و نه به ذهن آرزو و خردمندانه (که البته من انتظار داشتم که با آن روبرو شوند) شک و تردید خود را دوباره: تقریبا همه چیز غیر از ماهیت ایمان (یعنی سکوت پر از یک کلیسا خالی در سپیده دم). من قدردانی از گربه های تعمید، توصیف آب و نور و یک کوه خاکستر در پیش زمینه با کلیسای ویران شده در پس زمینه به عنوان زنان قدیمی موی بلند خود را آزاد. اگر صفحات بین 30 تا 40 صفحه بین صفحات 140 و 200 بریده شود، Id بسیار مشتاق تر بوده است - فکر کرد که کشش 60 صفحه ای به دلیل پیچیدگی نگرانی های راویان در بوتتون جوان به وجود آمده است. در هر صورت (\u0026 lt؛ - این عبارت فرانسوی Marilynne، مردمی)، من ده ها صفحات سگ را می بینم، گاهی اوقات بالا و پایین صفحات. شاید دوباره آن را بخواند و قطعا به خانهداری یکی دیگر را خواهد داد. من دوست داشتم چگونه احساس کردم که من این کتاب را بخوانم، آنچه را که به ادراکات من انجام داد، چگونه یک یا دوبار به چیزی بعنوان @ grace @ اشاره کردم. . .

مشاهده لینک اصلی
این یک کتاب دوست داشتنی و عمیق است. بله، در بعضی قسمتها به نظر می رسید که کمی آهسته است، و این آهسته برای من توسط این واقعیت که من یک خواننده آهسته، تقویت شده بودم. هنگامی که شما در سرعت شاداب حدود 5 یا 6 صفحه در روز مطالعه می کنید، گاهی اوقات سخت است که باقی بمانید. به هر حال، چیزی که من در مورد این کتاب دوست داشتم این است که آن را از اهمیت چیزهای عادی چشیده است - راه نور خورشید در یک اتاق درخشان است؛ قدرت یک نگاه یا یک ژست نوعی؛ چیزهای نسبتا ملال آور که جامعه را به هم متصل می کنند. راه هایی که گذشته، حال و آینده به طور مداوم در حال تقاطع هستند. من همچنین دوست داشتم که چگونه رابینسون برخی از پیچیدگی های روابط انسانی را کشف کرد که به روش های ساده ای ظاهر می شود. در نهایت، از بنیاد اساسی راوی قدردانی کردم، مردی ناقص است که در مورد اشتباهاتش صادق است، اما شایستگی و خوشبختی آن از بین می رود.

مشاهده لینک اصلی
من فکر می کنم که این موضوع بیش از حد نمی تواند بگوید که این کتاب روح من را تغییر داد. این آرام و اندیشمندانه است و با مسائل زندگی و معانی آن در ارتباط است. من می دانم که دیگران آن را خسته کننده می دانستند، اما من آن پادتن برای آرامش و خنک بودن و مدرنیزم پست و پست پست بودم. رابینسون نویسنده ای است که نمی ترسد از بزرگترین سؤالات همه در پروسۀ زیبای زیبا بپرسد.

مشاهده لینک اصلی
اگر چه کار داستان های ادبی است، احتمالا بهترین کتاب در مورد خدا و ایمان مسیحی است که تا به حال خوانده ام. به لحاظ مفهومی، آنچه که \"دیوید بنتلی هارت\"، \"تجربه خدا\" را انجام می دهد، به دست می آید و سپس آن را از بین می برد، با تایید اعتماد به نفس هر کسی که سعی در قضاوت هر کسی دارد، اعتقاد دارد. گیلاد (برنده 2005 پولیتزر برای داستان) به عنوان نامه ای از یک پیشکسر کانگگراییگر 76 ساله به پسر 7 ساله خود نوشته شده است. کشیش تنها چند هفته برای دکتر خود زندگی می کند و افکار خود را با امیدواری که پسرش آنها را در آینده بخواند، می نویسد. این واقعا یک وسیله نقلیه داستانی برای نویسنده است که مدیتیشن پر زرق و برق در زندگی و مرگ و ایمان را ارائه می دهد. این چیز عجیب و غریب در هنگام خواندن گیلاد اتفاق افتاد: در ابتدا نمی توانستم آن را تحمل کنم. هنگامی که من تقریبا نیمی از راه را داشتم، شروع به عاشق كردن كردم، و من آن را بیشتر از همه دوست داشتم، زیرا آن واقعا كتابی است كه با تقریبا كاملا با من مخالفت می كند. من ابتدا شخصیت اصلی را نداشتم، او نگرش خود را داشت: @ خودم خیلی خوشحالم که خودم را داشتم، پسر، اما من خیلی متاسفم که من هیچ پولی از شما ندیدم، چون من واقعا 77 ساله هستم و شکست خوردم @ و بت پرستی پدربزرگ غولپیکر او، که مورد استفاده همسرش قرار گرفت تا پول و دارایی خود را به هر کسی که خواسته بود، بدهد. اغلب، در تجربه من، من شاهد نوعی سخاوتمندانه اغراق آمیز بودم که برای بعضی دیگر راه دیگری برای قرار دادن خود بر پایه است، و من فکر کردم که این نیز در مورد این خانواده تخیلی بود. اما آنچه که من در ابتدا نمی توانستم بفهمم این بود که رابینسون از این وضعیت انسانی غیرمعمول انسانی به سادگی به عنوان پلتفرمی برای از بین بردن استفاده می کند و رمانش را در بخش دوم بسیار بالاتر ارتقا می دهد. گیلاد کتابی پر از عمق، خرد و شعر است که تا پایان من کف شده بود. این همچنین شامل بسیاری از الهیات مسیحی و اشاره های صریح و ضمنی به کتاب مقدس - به ویژه به مثل فرزند فاسد - اما هیچ یک از آن در یک آیه موعظه یا آکادمیک ارائه نشده است. و مطمئنا این کتابbook برای مسیحیان @ نیست، زیرا تن برای معنویت جهانی بسیار باز است (به عنوان مثال: هرگز عیسی و معجزات او را ذکر نکرده است). شخصیت اصلی خود را در حالت تکاملی متناوب و آرام و آرام به سبک نامه ای، همچنین بی تفاوتی، فوئرباخ، هگل، کالوین و دیگر ذهن ها را به ارمغان می آورد. افکار او واقعا واقعی است، از قلب می آید، همانطور که مطمئن هستم که آنها همان اندیشه های نویسنده هستند. و شما می توانید بگویید که نه تنها رابینسون به معنی آن است که شخصیت اصلی او می گوید، او نیز به وضوح به این مسائل فکر و مطالعه زیادی داده است و بله، من اعتراف می کنم که خودخواهانه این واقعیت است که افکار او درباره دین کاملا با هم تفاوت دارند معدن به مقدار زیاد کمک کرد (من کاتولیک هستم و نویسنده از کلیسای کنگره می آید، اما این تفاوت را برای من صفر می کند). از همه مهمتر، بسیار نادری است که عمق بزرگ و مثبت بزرگ را در یک کتاب (و یا در همان هنرمند / نویسنده / شخص). آن بسیار رایج تر برای پیدا کردن عمق و ناامیدی، و یا سطحی خوشحال است. این چیزی است که گیلاد را مانند یک گنج می سازد. برخی از تحلیلگران گیلاد را خسته کننده می دانند زیراno plot @ وجود دارد. این دقیقا مورد نیست، اما من می توانم درک کنم که اگر شما به دنبال یک کتاب رانده طرح، این برای شما نیست. گیلاد بسیار بزرگتر از شخصیت هایش است و بسیار بزرگتر از رویدادهایی است که روایت شده است. همانطور که در بالا ذکر شد، رابینسون از نقاشی از داستان استفاده می کند تا برخی از نکات بسیار عمیق و قلب آمیز در مورد ایمان و مذهب بیان کند. به نظر من، بزرگترین دستاورد او در گیلاد این است که او موفق به نقاشی مسیحیت در بهترین حالت می شود. مسیحیت به عنوان یک زندگی، چیز واقعی، به عنوان مخالف تعدادی از dogmas بدون ذهن است. مسیحیت به عنوان راهی برای زندگی با همه ی آشفتگی ها، تضادها، شکست و مبارزاتش است. اما همچنین، مسیحیت از دیدگاه بسیار عاقلانه، مثبت و خودآگاه دیده می شود. در حقیقت، بسیاری از اندیشه ها و ایده ها را در این کتاب یافتم که به نظر می رسید مستقیما از خیابان آگوستین (که من به عنوان @ Christianity در نظر می گیرم @) را در نظر می گیرم. در اینجا جان آمیز، کشیش قدیم است که در مورد خود عدالت مذهبی نوشته است: افرادی که در هر درجه حساسیتی مذهبی هستند، همیشه به اتهامات متهم شده اند که آگاهی آنها یا درک آنها به بالاترین استانداردهای ایمان نمی رسد؛ زیرا این همیشه برای همه صادق است سنت پل درباره این موضوع سخاوتمند است. اما اگر ناخوشایند و دروغ و شکست دین به معنای آن است که در آن هسته ای از حقیقت وجود ندارد، مردم از اعتماد به اندیشه های خود، ابراز باور و درک خود و حتی اعتقاد به کرامت اساسی آنها و همسایگان خود تجربه تجربی باور نادرستی دارند. به نظر می رسد که در بی تفاوتی نسبت به خودمختاری مذهبی، کمال کمتری وجود دارد. @ و از جمله مصاحبه هایی با نویسنده است: مصاحبه کننده: @ گیلاد در برخی از سطوح، یک رمان درباره â € œbeing مسیحی، â € در مورد آنچه که ممکن است به معنی لی ...

مشاهده لینک اصلی
در 1950، آیووا، دقیقا در حل و فصل با بادگیر گیلاد، وزیر امور خارجه، جان آمیز در حال آماده شدن برای دیدار با ساز خود است. امز 76 ساله است و قلب او بازی کرده است. او می داند که مدتها طول نمی کشد تا زندگی کند و او هم پشت سر همسر جوان و پسر هفت ساله، برکت غیر منتظره ای از سنش را ترک خواهد کرد. بنابراین او قصد دارد یک نامه طولانی برای این پسر بنویسد تا او رشد کند. همانطور که آمیس از طریق خاطراتش سیراب می شود، داستان خانواده اش (به ویژه پدر و پدربزرگ و پدربزرگش) و جامعه ای که آنها خدمت می کنند، شروع به شکل گیری می کنند. درد و دغدغه های قدیمی به وجود می آید - به ویژه آنهایی که در ارتباط با وزیر خدانخار و اسم برده جان Ames Boughton. مشکل بزرگی در دوران کودکی، جوانان و به دوران بزرگسالی وجود دارد، همچنین امکان رستگاری برای بوثن نیز وجود دارد؟ آیا خدایان فضیلت او را لمس می کنند؟ این @ Gilead @ - part of the memorial، part memoir؛ عهد بخش، اعتراف بخشی. رابینسون به خوبی می نویسد - سبک راویانش کاملا متضاد و کاملا متشکل از مراجع مستمر کتاب مقدس و بحث های گفتاری گفتاری است که با احساسات بسیار انسانی تأکید می شود. بعضی از صحنه ها و استعاره ها مانند تصویر یحیی و پدرش که در قبر خائنانه پدربزرگ جونز در مقابل ماه رو به رشد ایستاده اند، به ذهن بسته می شوند. در یک لحظه در رمان، آمیس اشاره می کند که خاطرات یک کشیش کشور توسط جرج برنانس. گرچه کتاب دوم از دیدگاه کاتولیک نوشته شده است (در حقیقت، آن را یک رمان کلاسیک @ Catholic @) در نظر میگیرد در حالی که گیلاد بازتابی از @ Calvinist @ theology است، شباهت های شگفت انگیزی بین دو اثر در مفهوم آنها وجود دارد (یک مجله اول شخص) ، راویان (ماموران از پارچه @ در یک جامعه کوچک) و در نگرانی آنها (رحمت، فضل، گناه، رستگاری). با این حال، Id می گوید که رابینسون نویسنده ای باهوش تر است. گرچه او هیچ رمان قطعی نیست، او به شدت چند موضوع روایت را کنترل می کند و آشکارا تدریجی را به گونه ای ارائه می دهد که علاقه ی خواننده را درک می کند. حتی تا آنجا که می گویند او موفق به ساخت رمان @ @ @ سرگرم کننده می شود - و منظور من این است که به شیوه ای مناسب. هر دو کتاب بزرگ هستند - اما برای استفاده از یک قیاس موسیقی، آن را مانند مقایسه کارهای ارگان مسیان با لذت فوری تر از CoplandsAppalachian بهار @. 4.5 * گرد تا 5 *

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب گیلیاد


 کتاب تئوری انتخاب در اتاق مشاوره
 کتاب به کبوتر اجازه نده اتوبوس براند
 کتاب الان کجایی؟
 کتاب پنلوپیاد
 کتاب مرگ نور
 کتاب پیش روی