کتاب کتاب گورستان

اثر نیل گیمن از انتشارات پریان - مترجم: فرزاد فربد-دهه 2000

پس از قتل وحشتناک تمام خانواده اش، یک کودک نو پا به گورستان می رود که در آن ارواح و دیگر ساکنان فراطبیعی موافقت می کنند او را به عنوان یکی از خودشان ارتقاء دهند. هیچکس اوونز، که به دوستانش به عنوان Bod شناخته می شود، یک پسر عادی است. او کاملا طبیعی خواهد بود اگر در قبرستان پر جمعیت زندگی نکرده باشد، او توسط ارواح پرورش داده و تحصیل کرده است، با یک سرپرست انفرادی که متعلق به دنیای زندگی و نه مردگان نیست. خطرات و ماجراهای در یک قبرستان برای یک پسر وجود دارد. اما اگر بود گورستان را ترک کند، پس از حمله ی مرد جک، که قبلا خانواده Bods را به قتل رسانده است، در معرض حمله قرار می گیرد ... جادویی، وحشت زده و پر از ماجراهای خیره کننده، کتاب قبرستان مطمئن است که خوانندگان را در تمام سنین غبطه می زند.


خرید کتاب کتاب گورستان
جستجوی کتاب کتاب گورستان در گودریدز

معرفی کتاب کتاب گورستان از نگاه کاربران
@ جلوتر بودن از زمان خود بسیار وحشتناک است @

اعتراف می‌کنم در مقایسه با بعضی آدم‌هایی که می‌شناسم، کتابای زیادی از گیمن نخوندم اما همین چند کتاب برای من کافیه که عاشق این مرد و قلمش بشم. کسی که به این خوبی احساسات رو منتقل میکنه. چه حسرت، چه ترس، چه شوق و بالخصوص دلتنگی. گیمن یکی از تواناترین نویسنده‌هاییه که ازشون کتابی خوندم و واقعا دنیای ادبیات به خاطر وجود چنین نویسنده‌ای باید خوشحال باشه.

اما چرا کتاب گورستان رو دوست دارم؟ این دفعه دومی بود که کتاب گورستان رو می‌خوندم (به لطف گروه کتابخوانی) و البته که به اندازه دفعه اول از اون لذت سرشار نشدم اما بازم عالی بود. داستان یک روند بسیار منطقی و روون داره. پر از حس تعلیق و پر از سوالایی که بهشون جواب داده نمیشن. کتابی که میتونی یک نفس بخونیش تا ببینی چه بلایی سر نوبادی اونز میاد. درسته که خیلی‌ها این رو کتاب کودک یا نوجوان میدونن اما به نظرم هر رنج سنی می‌تونه ازش لذت ببره. بذارید بهتر بگم، به نظر من اگه کسی یه ذره جون برای کودک درونش باقی مونده باشه حتما از این کتاب لذت خواهد برد.

چیزی که خیلی برای من جالبه اینه که چقدر گیمن توی کتاب خلاقانه عمل کرده. از نام‌گذاری ها مثل نوبادی که یک اسم سنت‌شکنه و کاملا با مفهوم منطبقه تا جک همه کاره که به نظرم خیلی طنز لطیفی داره. به نظر میاد گیمن به خوبی با کارکرد ادبیات آشناست. اگر بخوایم بگیم طیف زیادی از نوجوانان و کودکان این کتاب رو می‌خونن من معتقدم گیمن با علم به این موضوع بعضی مفاهیم رو جوری بازتعریف کرده که هم خلاقانه و دل‌نشینه و هم مناسب مخاطبان کتاب. مثلا همیشه وقتی حرفی از مرگ میشه تصویر یک مرد شنل پوش با یک داس در دستش توی ذهنمون نقش می‌بنده . تعریفی که اگه برای یک کودک بگیمش مطمئنا یه وحشت خاصی از مرگ پیدا می‌کنه و از همون بچگی با ترس بزرگ میشه. اما گیمن با هوشمندی تعریف مامور مرگ رو عوض می‌کنه. به جای اون مرد شنل پوش، بانوی خاکستری‌پوش معرفی می‌شه که هرکس قراره بمیره رو سوار اسبش می‌کنه. گیمن ترس از مرگ رو برای کودک تا حدی تقلیل می‌ده که شخصیت کودک داستان، نوبادی، خودش از بانوی خاکستری پوش می‌خواد که اونو سوار اسبش کنه و اون هم در جواب میگه که هر کس به موقعش سوار این اسب میشه. یک لحظه این دو تصویر رو توی ذهن خودتون مقایسه کنید. چقدر یک مفهوم رو به زیبایی برای کودک باز تعریف کرده که اون وحشت از بچگی توی بچه نباشه. یا اینکه خانم لوپسکیو رو با اون تفاسیر به @تازی خدا@ تعبیر می‌کنه خیلی خیلی شیرین و خیال‌انگیزه. این دقیقا کاربرد ادبیاته و گیمن بر خلاف بسیاری از نویسنده‌های دیگه بهش واقف هست و کاملا ازش استفاده کرده.

گیمن استاد فانتزیه. یک فانتزی خیال‌انگیز رو توی داستان‌هاش ارائه می‌ده که مخصوص خودشه. صاحب سبکه و بسیار خلاق. اینطور نویسنده‌ها خیلی کمن. کسایی که بتونن یک داستان رو از یه داستان دیگه الهام بگیرن و اونو به گونه‌ای بنویسن که از اولی خیلی خیلی بهتر باشه واقعن خلاقن. خلاقیت این نیست که حتما یک وسیله عجیب و غریب اختراع کنی. و برای خلاقیت داشتن باید به چیزهایی که همه می‌بینن جوری نگاه کنی که بقیه نگاه نمی‌کنن. گیمن دقیقا همین‌طوره. اجازه بدین که به احترام گیمن کلاه از سرم بردارم.

+ نوبادی برای دفعه دوم با رفتنش از گورستان یه غم خاصی رو توی دلم گذاشت ( نمی‌دونم مشکل منه که ته کتابای گیمن اینجور دلم می‌گیره یا از عمد جوری می‌نویسه که اینطور باشه؟)

+ خوندن دوباره کتاب باعث شد با یک نام آشنا برخورد بکنم. @همپستاک@ و دیدم چه جالب! خانواده عجیب و غریب کتاب اقیانوس انتهای جاده هم از تیره و تبار همین همپستاک‌ها هستن.

+ مکالمه‌های کتاب رو خیلی دوست داشتم . ساده و در عین حال عمیق. حتی اون جمله‌های روی سنگ قبرها که توی داستان ذکر می‌شد هم برام دوست داشتنی بود. کلمه به کلمه کتاب حس خوبی داشت برام.

به تاریخ 21 اردیبهشت 1395
------
مدت‌ها قبل نوشت :
کتاب گورستان بهترین کتاب از نیل گیمن هست که خوندم . جزو معدود کتابای تک جلدی بود که بعد از تموم شدنش ناراحت بودم که چرا تموم شده ً!
------
مدت ها بعد از مدت‌ها قبل نوشت :
حزو کتاب هایی هست که میخوام دوباره هم بخونم . حتی این بار یه ترجمه دیگه اش هم تهیه کردم و حتما دوباره میخونمش. موقع خوندن این کتاب گودریدز نداشتم و ریویو خوبی براش ننوشتم ( در واقع هیچی ننوشتم ) اما حتما ریویو براش مینویسم. از کتاب های دوست داشتنی زندگیمه.

مشاهده لینک اصلی
باید بگم این کتاب و اقیانوس انتهای جاده دو تا از بهترین کتاب های گیمنن که البته من دومی رو بهتر از کتاب گورستان می دونم اما دنیای هر کدومشون جذابیت خاص خودش رو داره.
این جا هم داستان رو با اتفاق اصلی آغاز می کنه و تعلیق رو از همون ابتدا وارد جریان داستان می کنه. شخصیت اصلی پسربچه ایه که ما حتی اسمش رو هم نمی دونیم و بعدها اسم نوبادی اوونز رو روش می ذارن. تمام داستان حول بزرگ شدن باد(نوبادی) می گذره و تقابلش با دنیای مردگان، جادوها، حواشی اطراف شخصیتش و رو در رویی اش با راز بزرگ زندگی اش و پیدا کردن قاتل خانواده اش.
فضا و جغرافیای داستان هم مثل بیشتر کارای گیمن بر پایه ی یک بستر حقیقی شکل گرفته و مابقی اش پرداخت اون چیزی هست که نویسنده از اون می خواد. حضور سرما و هوای تاریک این جا هم مثل اقیانوس انتهای جاده کاملا ملموسه و از ذهن مخاطب بیرون نمی ره. قطعا که پرداخت یک ماجرا توی گورستان فضای روشن نمی طلبه و همین باعث می شه حس مرموز بودن داستان نیز با جلوتر رفتن بیشتر بشه.
در کنار تعلیق کلی ماجرا گیمن برای هر فصل یک تعلیق و یک نقطه ی اوج جداگانه در راستای طرح کلی کار قرار داده که این باعث می شه جذابیت روایت طولانی زندگی باد برای مخاطب جذاب به نظر بیاد و از دنیال کردنش خسته نشه. توی این کتاب هم بزرگ ترهایی هستند که هر چند نقششون کمتر از شخصیت های اصلیه اما هر کدوم جایگاه ویژه ی خودشون رو در اختیار دارن و به پیشبرد داستان کمک می کنن. طبق معمول شخصیت اصلی پسر ما با یک شخصیت دختر همراه می شه. شخصیت یاری دهنده ای که وارد دنیای باد می شه و اون رو کامل می کنه.
چیزی که برای من خیلی جالب بود نحوه ی فصل زدن ها و پر کردن گپ ها و پرش های زمانی ای بود که به نرمی داستان رو جلو می بردن و باعث وقفه ی یکدفعه ای اون نمی شدن...نویسنده انتخاب کرده که چه بخش هایی از زندگی باد رو برای ما روایت کنه پس اتصال این بخش ها به هم باید طوری دربیاد که باعث آزردگی مخاطب نشه. نکته ی دیگه هم روایت دانای کل داستان بود که هر جا لازم باشد به نوعی تبدیل به زاویه ی دید سوم شخص دانای محدودی می شود که تا مدتی یک شخصیت را پی می گیرد و سپس به حالت قبلی خودش بازمی گردد و کلیت روایت را دربرمی گیرد. این تغییر نقطه نظر زاویه دید دانای کل بعضی جاها واقعا مناسب ترین شیوه ی روایت محسوب می شد.
بهره گیری گیمن از اساطیر،افسانه ها و باورهای کلی و تبدیل اون ها به چیزی که مدنظر خودش هست رو خیلی دوست دارم. درواقع اونطور که صلاح ببینه از بخشی از اونا یا از کل ساختارشون استفاده می کنه.
حقیقت مانندی آثارش چیزیه که حس می کنم به دانش بالای مخاطبش هم برمی گرده. اون نیازی نمی بینه که هر جادو یا اتفاق فانتزی ای رو توضیح بده. اگر داستان نیاز به توضیح فلان کنش یا بهمان حادثه داشته باشد این کار را می کند اما بیش از حدش را جایز نمی داند. زیرا مخاطبان او با فضای فانتزی-جادویی حاکم بر کارهایش آشنایی دارن و پذیرفتن که این ها در این فضا داره اتفاق میفته و لازم نیست با چیز دیگه ای مقایسه بشه و توضیح بیشتری بخواد.

ساختار و چینش پیرنگ کار من رو به شدت یاد قلعه ی متحرک هاول می انداخت. این نوع ساختار منظمی که پر از روایات فرعی یا حتی خرده روایت های متفاوتن و به نوعی این اتفاق ها برای باد تجربه می شن و قطعا بعدا به کارش میان. شاید یه بخشی اش زیاده روی باشه اما یه بخشی اش کاملا منطبق بر این حقیقته که می شه از تجربیات در آینده استفاده کرد و این به شیرینی کار اضافه می کنه.


شخصیت لیزا همپستاک هم از لحظه ی حضورش من رو به یاد لتی همپستاک اقیانوس انتهای جاده می انداخت که شاید بی ربط نبودن چون هر دو جادوگرن.

مشاهده لینک اصلی
گیمن به راحتی یکی از نویسندگان مورد علاقه من بود. او فقط به شما داستان را به آسانی می کشد. من هر نویسنده دیگری را می خوانم که این کار را خیلی خوب انجام می دهد. هر زمان که یکی از کتاب هایم را تمام کنم، خیلی ناراحت هستم که می گویم خداحافظی به جهان شگفت انگیز و شخصیت های درخشان او ایجاد شده است.

مشاهده لینک اصلی
وقتی این کتاب را گرفتم، فکر کردم داستان داستان کودکانه ای برای خواندن سریع و سرگرم کننده است. من نمی دانستم که چند درس زیبا این داستان را به من منتقل کند. به تدریج با Neil Gaiman آسیب می بینم و این کتاب به من کمک زیادی می کند تا به نویسنده نزدیک تر شود و سبک او را درک کند. داستان پر از فانتزی، حوادثی است که ما را متعجب می کند که آیا آنها واقعی هستند و یا میوه ای از تخیل و شخصیت هایی هستند که تا به حال به آن متصل شده اند، چگونه نمی توانند اشک ها را در انتها نگه دارند. داستان کوتاه اما بسیار زیبا در مورد زندگی، مرگ و رشد. خیلی خوب!

مشاهده لینک اصلی
@ Carlett به Bod گفت، شما شجاع هستید. شما شخص شجاع ترین می دانید، و شما دوست من هستی من فکر نمی کنم اگر شما خیالی هستید. پس از آن فرار کرد و به راه پدر و مادرش ادامه داد. @ هیچ کس اوون، برای اولین بار بید، برای اولین بار به عنوان یک کودک نو پا به گورستان می آید، پس از آنکه تمام خانواده اش وحشیانه از خانه اش فرار کرده بود (برای لحظه ای) غیر قابل توضیح کشته شد یک زن و شوهر شبح، اوون، او را همراه با یک نگهبان به نام سیلاس (او که یک ارواح نیست، اما زندگی نمی کند) و او را بالا می برد. بیشتر در مورد او بعدا. بوت در قبرستان رشد می کند، که توسط ارواح از مردی که خانواده اش را به قتل رسانده است محافظت می شود و کتاب او را از سن یک تا پانزده سالگی دنبال می کند. در طول داستان او به طور مختصر به مدرسه می رود، یک دوست زندگی می کند (که در نقل قول بالا است) و گاهی اوقات در خارج از قبرستان فعالیت می کند، اما اکثریت این اقدام در داخل گورستان پیچیده و پیچیده ای اتفاق می افتد. این داستان ارواح، با تعداد زیادی از قطعات خوب و هیجان انگیز ترسناک و هیجان انگیز که من تصور می کنم من را به عنوان یک کودک کوچک مانند این قسمت هیجان زده می کند: @ یک قبر در هر قبرستان متعلق به قبرستان است. هر گونه قبرستان را به اندازه کافی دور می اندازید و آن را پیدا خواهید کرد - با آب و آبی، با سنگ شکسته یا شکسته، چمن چشمی یا هفته ها در مورد آن، و احساس، زمانی که شما به آن رسیدن، رها کردن. همچنین ممکن است سردتر از سایر سنگ قبرها باشد، و نام بر روی سنگ اغلب غیرممکن است که بخواند. اگر مجسمه ای در قبر وجود داشته باشد، بدون قارچ و یا قارچ و لیسه ها به صورت قارچ ظاهر می شود. اگر یک قبر در یک قبرستان به نظر می رسد یک هدف برای خرابکاری های کوچک، این دروازه دروازه است. اگر قبر باعث می شود شما می خواهید جایی دیگر باشد، این دروازه دروازه است. یکی در گورستان بود وجود داشت. در هر قبرستان یکی وجود دارد. اما این داستان را صرفا یک داستان روحانی برای کودکان است که نبوغ آنچه را که گیمان با این کتاب انجام می دهد، کاهش می دهد. نیل گایمن، داستان داستان یک پسر یتیم را که توسط ارواح مطرح شده است مطرح کرده است، یک مثال بسیار زیبا و کامل در مورد گذار از دوران کودکی به بزرگسالی ایجاد کرده است. این یک داستان ارواح نیست - این یک کتاب در مورد چگونگی رشد است. (خوب، این نیز یک داستان واقعی واقعا خوب شبح است.) یکی دیگر از چیزهایی که من در مورد آن را دوست داشتم بود داستان های دیگر بالقوه است که شما می توانید در داخل این داستان را ببینید. Bod شخصیت اصلی است و ما تقریبا هر صحنه را از طریق چشم خود به طور انحصاری می بینیم، اما تنظیمات و شخصیت ها خیلی خوب است که Bod حتی شخصیت اصلی را نداشته و نتیجه آن نیز به همان اندازه شگفت انگیز بود (اما به شدت متفاوت) داستان. دیگر راویان بالقوه شامل خانم لوپسکو، معلم Bods؛ لیزا Hempstock، که غرق شد و به عنوان جادوگر سوخته؛ و سیلس، نگهبان مرموز Bods. اگر سیلس شخصیت اصلی باشد، باید 500 صفحه داشته باشد و احتمالا خیلی غم انگیز باشد، بنابراین از آنجا که این کتاب در مورد کودکان مورد استفاده قرار می گیرد، Bod باید شخصیت اصلی باشد. کدام نمی تواند بگوید که Bod سزاوار شخصیت اصلی نیست. در حقیقت، HES به همان اندازه شگفت انگیز به عنوان سیلس است زیرا Bod، به طور جدی، خوب نیست. هس باهوش و مودب و مهربان و شجاع، اما تنها زمانی که ما می بینیم او در تعامل با دیگر انسان ها است که ما کمی در مورد Bod می بینیم. او دقیقا فکر نمیکند یا کارهایی را انجام میدهد که اکثر انسانها انجام میدهند، و همیشه هم میان او و هر شخصیتی زندگی می کند که او در آن مواجه است. این همه ظریف و با استعداد انجام شده است، و در حال حاضر من فقط می خواهم در مورد Bod و ماجراهای خود را برای بقیه زندگی کاراکتر نگه دارید. به طور خلاصه، من تقاضای یک عاقبت، آقای گیمان. یا یک prequel یا چیز اتوود را بخوانید و از همان لحظات مختلف به همان داستان بگویید. فقط تا زمانی که بتوانم خواندن درباره این شخصیتها را ادامه دهم. در حال حاضر، فقط به این دلیل که من نمیتوانستم آنرا در بقیه بررسی قرار دهم، اما مجبور بودم آن را در جایی قرار دهم، نقل قول از آهنگ توری آموس که گایمن پس از تأییدیههایی که من فکر میکنم کل احساس این داستان را جمع میکنم:I من گفتم، اما من زنده ام، زنده هستم که به گورستان می آیم تا شما را به خواب بکشم. @

مشاهده لینک اصلی
â € œ آن را به قبرستان برای بالا بردن یک کودک می شود. \"من این را انتخاب کرد تا گوش دادن به سفر ماشین با فرزندان من است. من فکر می کنم بچه های کوچک من با هیچ قتل سه گانه ای که رمان شروع می شود، ترسید یا خاموش شد. من، با این حال، مشتاق بودم و نمی توانستم منتظر بمانم تا هر بار که این کار را ترک می کردم داستان ادامه یابد. Id خواندن نیل گیمن @ اقیانوس در پایان خط @ و در عشق نوشتن خود را پس از آن. امیدوار بودم که این تجربه را با فرزندانم به اشتراک بگذارم ... شاید چند سال است. داشتن این کتاب توسط نویسنده خواندنش لذت خالص بود. لهجه انگلیسی و شیوه ای که در آن قادر به انجام صداهای مختلف برای شخصیت های مختلف بود، واقعا داستان را به زندگی آورد. داستان خود را جذاب می کند. من مسخ شده بودم! پوست خود را در پیش بینی آینده چشمانت احساس کردم. شخصیت های افسانه ای هستند. این طرح پیچیده بود، در عین حال همه چیز در طول رمان گنجانده شد. این پازل بزرگ است که در آن تمام قطعات فقط مناسب مناسب بود. هر بیت این رمان کمال خوشمزه است. این یک جهان درخشان، جادویی، رویا، خارق العاده است و هر کس باید این را بخواند یا گوش دهد. همانطور که می توانید از تمام جوایز این رمان برنده شوید، من تنها در این احساس احساس نمی کنم! با این حال، با توجه به پاسخ کودکان من به این رمان، بهتر است برای مخاطبان رده متوسط ​​یا بزرگسالان مناسب باشد.

مشاهده لینک اصلی
Audio Unabridged.Again، این به عنوان Harpers Childs Audio نامگذاری شده است. مثل کورالاین، Id کاملا مطمئن شوید که @ child @ برای این داستان بالغ شده است. همانطور که کتاب را با قتل چاقو از شخصیت های اصلی تمام خانواده باز می شود در حالی که hes به سختی یک کودک نو پا و پسر در قبرستان توسط ارواح و (ظاهرا) ارواح احاطه شده است (این کلمه استفاده نمی شود به عنوان کتاب به نظر می رسد در برخی از چیزها .. به هر حال من فکر می کنم که پدر و مادر ممکن است بخواهند ابتدا این کتاب را بخوانند. اما این موضوع به طرزی شگفت انگیز است و حتی ممکن است نام آن @ charming @ باشد. هدیه آقای گیمنز (یا احتمالا یکی از هدایای او) این است که موقعیت های عجیب و غریب و غیر معمول را بیابید و جهان های غیر معمول و گاه حتی زیبایی (حداقل به طریقی) را بسازید. این کتاب هیچ استثنائی از این قاعده نیست. با توجه به هشدار فوق در ذهن من این کتاب را دوست دارم و فکر می کنم بیشتر آن را لذت بخش خواهد یافت. آن را ماجراجویی، جذابیت، تعجب، برخی از ترس و احساسات را در یک جهان منحصر به فرد تحریک می کند. در این جهان، برخی از داستان های وحشت آمیز، برخی از عناصر اصلی و برخی از چیزهایی که به نظر می رسند یا معمول هستند، اما در یک روش غیر معمول به نظر می رسد، آن را یک مکان بسیار ویژه می سازد. خوش آمدید آقای گیمان، در حالی که من همه دوست نداشتم تلاش های من، من نیز برخی از استثناها را پیدا کردم. (من هیجان زده ام شرط می بندم؟)

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب کتاب گورستان


 کتاب کارنامه فرانچسکو رزی
 کتاب راهکاری برای موفقیت در مدرسه
 کتاب خودسران
 کتاب الدست
 کتاب کتاب اشتیاق
 کتاب زورو