کتاب کافکا در کرانه

اثر هاروکی موراکامی از انتشارات نیلوفر - مترجم: مهدی غبرایی-دهه 2000

کازوئو ایشیگورو معتقد است موراکامی در ادبیات ژاپن یکه و ممتاز است و آثار او رنگ سورئالیستی توام با مضحکه‌ای عبث را دارد که مالیخولیا را در زندگی روزمره طبقه‌ متوسط می‌کاود. او می‌افزاید: "با این حال وسوسه‌ای درونمایه‌ای نیز هست که به گذشته دور برمی‌گردد، و آن هم فانی بودن زندگی است. و او این موضوع را در حالی می‌پروراند که شخصیت‌هایش هنوز نسبتا جوانند. برخی به میانسالی رسیده‌اند، اما درمی‌یابند که نیروی جوانی از دست رفته است، بی آن‌که ایشان خبردار شوند." بی‌تردید جانمایه بزرگ داستان‌های موراکامی فقدان است، هرچند او از مشخص کردن منبع آن سرباز می‌زند. می‌گوید:"این راز است. راستش نمی‌دانم این حس فقدان از کجا می‌آید. شاید بگویید باشد، خیلی چیزها را به عمرم از دست داده‌ام. مثلا دارم پیر می‌شوم و روز به روز از عمرم می‌کاهد. مدام وقت و امکاناتم را از دست می‌دهم. جوانی و جنب‌وجوش رفته- یعنی به یک معنا همه چیز، گاه حیرانم که در پی چیستم. فضای اسرارآمیز خاص خودم را در درونم دارم. این فضای تاریکی است. این پایگاهی است که هنگام نوشتن پا به آن می‌گذارم. این در مخصوصی برای من است. اشیای این فضا شاید همان چیزهایی باشد که در راه از دست‌داده‌ام. نمی‌دانم. لابد این یک جور ماتم است."


خرید کتاب کافکا در کرانه
جستجوی کتاب کافکا در کرانه در گودریدز

معرفی کتاب کافکا در کرانه از نگاه کاربران
اینقدر که کتابش رو دوست داشتم یکدفعه که تموم شد واقا دلم خواست به جای نوشتن با موبایل , لپ تاپم رو روشن کنم و به یاد قدیما که خیلی چیزا مینوشتم , با انگشت هام ریویو رو تایپ کنم ... یک جایی توی آپدیت های دیشب گفتم یک جور بیماری هیجان هراسی دارم :)) خنده ی حضار ! :)) برای همین خیلی طول کشید تا این کتاب پرهیجان رو تمومش کنم چون هروقت به نقطه ی اوج میرسید من میذاشتمش کنار و تپش قلب میگرفتم :)) باز هم خنده ی حضار :)) خلاصه به هر سختی ای بود به این بیماری غلبه کردم و این اثر خاص موراکامی رو هم تمومش کردم ....

تعریف شخصی من از کتاب : خیلی جاهای کتاب اصلا نمیشد حدس زد اتفاق بعدی چی میتونه باشه یا این دو شخصیت موازی داستان کجا به هم میرسن , در واقع موراکامی ذهن من یکی رو خیلی خوب بازی داد چون اصلا هیچ کجای کتاب مطابق حدس من پیش نرفت ! حتی آخرش که منتظر خیلی چیزها بودم که نشد ! و تقریبا عجیب و یا حتی برعکس روند رمان , کمی ساده تر تمومش کرد جوری که آدم با خودش میگفت با این همه دردسر اخرش این شد ؟! اصلا چرا شد ؟! از این نظر کتاب خاصی بود و به قول دوستان حس هفتمم داشته باشی نمیتونی حدسم بزنی داستان تو رو به کجا میبره و این واقعا برای من درست از آب در اومد ... به نظرم کسی که مثل من موراکامی رو دوست داشته باشه و بدونه موراکامی اجازه میده قلمش برای خودش بلغزه و پیش بره در حالیکه واقعا نقشه ی ذهنی خاصی برای متن داستان نداره , تنها کسانی که این رو بدونن میتونن 607 صفحه از کتاب رو بخونن و در آخر نگن آخیش تموم شد ! در عوض از تموم شدنش لذت ببرن و حس رفع وظیفه نداشته باشن و ...

نقد : یک جاهایی زیادی همه چیز تخصصی میشد ! موسیقی و سبک هاش و نوازندگان یا کلمات نا آشنای تخصصی و اسم های شخصیت های کتاب های مختلف و نویسنده هاشون که هرچند قابل تحمل بود و رنگی به روند کتاب میداد ولی گاهی از خودم میپرسم این اضافات و اظهار فضل ها نبود چی از کتاب میمونست ؟ شاید یه چهارصد پانصد صفحه یا کمتر ... هرچند جدای از نقد این قسمت , برای یک شخص واقعا کتاب خون این بخش هم زیاد آزار دهنده نیست و به چشم اضافه شدن چیزی به معلوماتش دیده و خوانده میشه ...

لپ کلام : به لیست کتاب های مورد علاقم اضافه شد , دلیل اولم اینکه موراکامی عزیزم نوشتتش , دم اینکه جدای از تعصب سر اسم موراکامی , کتاب جذابی بود و تونستم در کنارش کمی مرض هیجان گریزیم رو هرچند خیلی کم , ولی همونقدر محسوس کنار بگذارم و کتاب رو به اتمام برسونم ... پیشنهاد میکنم اگر حال و حوصله ی یک کتاب نسبتا قطور تقریبا هیجان انگیز که اصلا طبق حدس های شما پیش نمیره و دارای یک سبک خاص هست رو دارید حتما بخونیدش و مثل من کند هم پیش نرید , یک ضرب بخونید تا مزه اش رو یکدفعه حس کنید و تپش قلب بگیرید ...

مشاهده لینک اصلی
Umibe no kafuka = Kafka on the shore, Haruki Murakami (1949)
عنوانها: کافکا در کرانه؛ کافکا در ساحل؛ نویسنده: هاروکی موراکامی؛
عنوان: کافکا در کرانه؛ نویسنده: هاروکی موراکامی؛ مترجم: مهدی غبرائی؛ تهران، نیلوفر، 1386، در 608 ص، شابک: 9789644483509؛ چاپ دوم 1387؛ چاپ سوم 1390؛ چاپ چهارم 1392؛ چاپ پنجم 1392؛ کتاب حاضر از متن انگلیسی ترجمه شده است؛ عنوان دیگر: کافکا در ساحل؛ موضوع: داستانهای نویسندگان ژاپنی قرن 21 م
عنوان: کافکا در ساحل؛ نویسنده: هاروکی موراکامی؛ مترجم: آسیه عزیزی؛ پروانه عزیزی؛ تهران، بازتاب نگار، کتاب نادر، 1386، در 629 ص، شابک: 9789648223347؛ چاپ دوم 1388؛ چاپ دیگر: تهران، بازتاب نگار، 1394؛ در 627 ص؛
عنوان: کافکا در ساحل؛ نویسنده: هاروکی موراکامی؛ مترجم: گیتا گرکانی؛ تهران، کاروان، 1385، در 668 ص، چاپ دیگر: تهران، نگاه، 1392؛ شابک: 9789643518325؛ چاپ سوم 1393؛
داستان دو شخصیت متفاوتست که در موازات هم حرکت می‌کنند: کافکا که پسری پانرده ساله‌ است و به علت یک پیشگویی عجیب از خانه فرار می‌کند و آقای ناکاتا پیرمرد آرام و مهربان و عجیبی که به علت اتفاقی شگفت‌ انگیز در بچگی دچار نوعی عقب ماندگی ذهنی شده‌ است اما حاصل این حادثه به دست آوردن توانایی صحبت با گربه هاست! بخشی از داستان به کافکا و زندگی او می‌پردازد، و بخش دیگر به آقای ناکاتا. رمان در عین دو پارگی دارای وحدت مضمون است و تمام حوادث، حتی کوچکترین و جزیی‌ترین آنها به هم مرتبط هستند. شاید چیزی که آثار موراکامی و به ویژه این رمان را جذاب می‌کند استفاده ی نویسنده از عناصر فرهنگ بومی ژاپنی است. با خواندن این رمان در عین لذت بردن از پیشرفت داستان با عقاید و رسومی آشنا می‌شوید که مختص مردم ژاپن است و نهادینه شده: اعتقاد به پیشگویی و غیب بینی؛ وجود دنیاهایی ورای دنیای ماِ؛ حرکت بین گذشته و آینده؛ وخاطراتی که هرگز کهنه نمی‌شوند و در موازات زندگی روزمره ی ما جریان دارند و... تابوهای فرهنگی دیگر که به خوبی و در کمال هنرمندی در لا به لای داستان گنجانده شده‌ اند. ا. شربیانی

مشاهده لینک اصلی
یکی دیگر از مورد علاقه یک سفر شگفت انگیز، من گرفته ام. من تازه آخرین صفحه را به پایان رسانده ام و زمان سختی را برای انجام دادن دارم. در حال حاضر با توجه به دوباره خواندن. من احساس می کنم باید بیشتر در مورد این رمان صحبت کنم اما نمی توانم بگویم. شاید بعدا.....

مشاهده لینک اصلی
من عاشق این هستم چون دوست داشتم @ Wild Sheep Chase @ وThe Wind-up Bird Chronicles @. در حالی که بی توجهی به این پوچ نویسان قابل درک است، من تا کنون آثار او را به سفرهای لذت بخش و عمیق می رسانم که داستان های رمز و راز، تم های سنی و حقیقت گرایی جادویی را که به یک اسطوره جدید تبدیل می شوند، ترکیب می کند. قهرمان ما در اینجا یک پسر 15 ساله متعهد است که پس از نامگذاری کافکا تامورا از خانه توکیو فرار می کند و در کتابخانه خصوصی خویش می خواند و خودش را پیدا می کند. او به زودی در کتابخانه کار می کند. شخصیت های خاصی که زندگی خود را در یک راه سرنوشت تقلید می کنند شامل یک دختر @ intersex @ دختر به عنوان یک پسر، یک زن که در گذشته زندگی می کند (به دلیل عشق گمشده) و مردی که در حال حاضر زندگی می کند (به خاطر یک مرموز X-Files نوع رویداد به عنوان یک کودک). دومی نمیتواند بخواند، اما میتواند با گربهها صحبت کند و بارانهای ماهی را از آسمان بگیرد. Murakami می تواند چنین بی عیب و نقص را از خواننده گذشته به عنوان یک دوره دیگر در غذا خوشمزه خود را، در حالی که دائما اضافه کردن ادویه جات از ادبیات، موسیقی و فلسفه. جنسیت نقش مهمی در این داستان ایفا می کند، همانند ادغام و تجدید نظر اسطوره های ادیپ و اورفئوس. یک شخصیت، یک راننده کامیون حساس که برای تلاش شخصیت بی سواد استخدام شده است، توسط یک فلسفه فاحشه بزرگ با یک خط از برگسون حک شده است: @ خالص فعلی پیشرفت غیرقابل پیشبینی گذشته است که در آینده قرار می گیرد. در حقیقت، تمام احساسات در حال حاضر حافظه است. بعدها یک سرهنگ سانسرز به او احترام می گذارد: یک زندگی بدون وحی هیچ زندگی ای ندارد. آنچه که شما باید انجام دهید این است که از دلیل است که به دلیل آن عمل می کند حرکت می کند. علیرغم جهات فکری، موریقامی موفق شد خواننده را در مورد کافکا رعایت کند و در تلاش دشوار او، که در رابطه با عدم تمسخر مادرش زمانی که چهار ساله بود، ریشه یابی کند. در عین حال، خواننده می داند که نویسنده در حال پخش است و می تواند در مسیر سوژه های استعاره ای که به عقب برنامۀ درام های یونان باستان ادامه می دهد، راحتی پیدا کند. در مورد این که ما آموزش می دهیم، جهان بینی پایه ای دارد که @ Man سرنوشت را انتخاب نمی کند. سرنوشت مرد را انتخاب می کند

مشاهده لینک اصلی
احساس کردم که بعد از آخرین صفحه تبدیل شدم به همان چیزی است که بعد از غوطه ور شدن در یک آب و هوای سرد و فریبنده عمیق احساس کردم. سطح به نظر می رسد آرام است و پایین دریاچه در قبل از جهش به نظر می رسد، اما این تغییر زمانی که شما در آب است. مناطقی وجود دارد که آب های غول پیکر و آبرومندانه دارند، مناطقی که در آن مرغ به داخل استخر و همچنین سطل زباله روی سطح در نقاط دیگر شناور می شود. موراکامی در اولین نگاه من است، یک شمع نور که در زیر درختان ذهن انسان بیدار می شود. تلاش، این چیزی است که همه چیز در مورد آن است. دو نفر در مورد این تلاش و دو راه متفاوت هستند اما در نهایت همه آنها روابط با هم دارند. در یک طرف مسیر، کافکا تومورا، یک فرار 15 ساله با یک مجتمع ادیپ و وضعیت کاملا ذهنی، را می بینیم. طرف دیگر تلاش، آقای ناکاتا، یک زن و شوهر متولد به گناه است که می تواند با گربه صحبت کند و گربه ها را برای صاحبان حیوانات آسیب دیده پیدا می کند! کافکا از طریق روند رشد می کند که در حالی که دردناک است، سرانجام او را در آستانه یک جهان بهتر از آن است که او سعی کرد از آن فرار کند. آقای نکته در حالی که ظاهر می شود ساده است به او بیشتر از دیدار با چشم است. باید بگویم که صفات این شخصیت را به تصویر می کشد آنهایی هستند که می توانند در بسیاری از خوانندگان موجب همدردی شوند. مناطقی وجود دارد که در نهایت شخصیت شخصیت من نیز کار می کند. به غیر از شخصیت های اصلی، من علاقه مند به شخصیت اوشیما بود که بر خلاف بسیاری از مردم در دنیای واقعی می داند که درست است که در زمان مناسب می گویند. علاوه بر این او فلسفه را در هنگام رانندگی مادا مایاتا در سرعت بالا در یک جاده کوه با سونات Schuberts به عنوان یک پس زمینه صحبت می کند. جالب است بدانید دو محل وجود دارد که من در کتاب افتادم. یکی کتابخانه یادبود Komura است. عمیق، بزرگ، پر از نور و چلپ چلوپ از کتاب ها این مکان فوق العاده بود برای صرف چند روز از دست رفته در درک کتاب ها بود. دومین و جذاب تر از دو کوه کلبه کوهی است که کافکا چند روز طول می کشد. تصور کنید یک کابین ورودی که عمیق در کوه ها پنهان شده است، جایی که می توانید غذا بخورید و غذا بخورید. همه اطراف شما جنگل و کوه ها است. هیچ الکتریسیته و هیچ تلفن همراهی وجود ندارد که مزاحم شما شود. این قفسه ها با کتاب ها پر شده است. خوب، حالا من یک ایده عادلانه دارم که چگونه باید روزهای بازنشستگی خود را صرف کنم! خیلی خوب برای چیزهای خوب. در کتاب هایی وجود دارد که هیچ معنایی ندارد و به مسیری که ما می رویم ارزش ندارد. یک فصل به ویژه گرافیکی وجود دارد که به نظر من یک مورد قابل اجتناب است. نه خشونت بر من تاثیر می گذارد، اما در یک کتاب مانند این احساس نمی کند. حتی پس از اینکه کتاب را به پایان رساندم چیزی نیست که بسیار رضایت بخش باشد. قدرت فراوان در نوشتن موراکامی ها وجود دارد. همانطور که به خواندن ادامه می دهید، می توانید درب های سرسبز را در ذهن خود باز کنید تا بتوانید نور را برای اولین بار و \u0026 amp؛ در عین حال بسیاری از گذرگاه ها باعث می شود که پنجره هایی از ذهن شما بسته شود تا باد را از بین ببرد. این کتاب مانند یک آهنگ است که شما را در ابتدا لمس نمی کند، اما هر زمان که مجددا به آن باز می گردید، شروع به رشد می کند.

مشاهده لینک اصلی
بررسی 6/5/2010: اگر میخواهید دور بچرخانید و واقعا به یک داستان شیرجه بزنید، آنچه را که انجام میدهید، متوقف کنید و راهی برای دست یافتن به یک نسخه از این کتاب پیدا کنید. این کتاب بسیار عالی است. من خواننده ی سریع نیستم من نسبتا آرام خواندم و همیشه هر کلمه ای را می خوانم، تمام آن را می گیرم (نوعی مشابه خود کافکا). من فکر نمیکنم که راه دیگری برای خواندن این کتاب وجود داشته باشد. هر کلمه مهم است هر جمله چیزی است. اگر کسی کسی را دوست دارد که به آن دسترسی پیدا کند، ممکن است این کتاب برای شما مناسب نباشد. شما باید کسی باشید که به نوعی نمیتوانید ذهنتان را ببندید و فقط به سوار شدن برسید. من می توانم ببینم چگونه می توان با این کتاب ناامید شد. اما من نه. من هر صفحه را دوست داشتم من هر شخصیت را دوست داشتم! من مطمئن نیستم که پیش از این اتفاق افتاده است ... واقعا، واقعا کافکا و اوشیما را دوست دارم و من سرهنگ شاندرز و هوشیو را دوست داشتم. خوب، من هر شخصیت را دوست داشتم در این کتاب خطوط بسیار زیادی وجود دارد، من آرزو می کنم همه آنها را مشخص کنم، اما می تواند منحرف شود. اما من توانستم این را برجسته کنم که واقعا دوست داشتم: @ واقعا واقعا تمیز است گاهی اوقات مهمترین چیزی است که @ (کافکا) وجود دارد @ اوشیما به من گفت که مردم نمی توانند در یک مکان در دو مکان حضور داشته باشند، اما فکر می کنم این امکان وجود دارد. در واقع، من از آن مطمئن هستم. در حالی که مردم زنده هستند، مردم می توانند ارواح شوند. @ (کافکا) @ اینها در شکل انسان ظاهر می شوند، اما من نه خدا و نه بودا هستم. قلب من از قلب انسان متفاوت است، زیرا احساسات من را ندارند. این چیزی است که به معنی @ (سرهنگ سندرز) @ متقاعد کردن - هیچ جنگی وجود ندارد که تمام جنگها را تمام کند (کلاغ) من واقعا این کتاب را دریافت کردم. من این کتاب را دوست داشتم من خیلی خوشحالم که برخی از افراد بسیار خوبی مایل بودند این کتاب عالی را برای خوانندگان انگلیسی ترجمه کنند. متشکرم. بررسی 6/15/2014: هر بار که این کتاب را بخوانم، به داستان عمیق تر می روم. این فقط ممکن است کتاب مورد علاقه من در جهان باشد. در این زمان من واقعا شخصیت های Hoshino، قهرمان ناموفق ما و سرهنگ سندرز، مفهوم انتزاعی ما را بسیار دوست داشتیم و قدردانی کردیم. مثل همیشه، من عاشقی را دوست دارم وقتی به جلد من نگاه می کنم، اوشیما را می بینم: حداقل، در ابتدا، جدی، هوشمند، بی نظیر، محبت آمیز و مرموز. رمز و راز از اوشیما محو شده است به عنوان داستان گفته شده است، و در پایان این کتاب، اوشیما عزیزترین دوست ما است. من فکر می کنم اولا به خاطر آنچه که کافکا انجام می دهم عاشق این کتاب شده ام. او فرار می کند و در یک اتاق کوچک در یک کتابخانه کوچک کوچک زندگی می کند. کتابخانه صلح آمیز، فوق العاده، آرام، منحصر به فرد، ویژه است. اوشیما در آنجا کار می کند و می خواهم اوشیما را بدانم. من می خواهم او را به طور روزانه با او با کافکا صحبت کنم. من می توانستم به اوشیما گوش بدهم تا ساعت ها ادامه پیدا کند. من از این کتاب خسته نمی شوم من در حال حاضر احساس می کنم شروع دوباره از صفحه اول. من آن را دوست دارم 6/22/2017: من هرگز از خواندن این کتاب خسته نمی شوم امروز Hoshino خیلی دوست داشتم

مشاهده لینک اصلی
به طور طبیعی، من از کلمه متافیزیکی شک و تردید دارم و این کلمه را اغلب سوء استفاده می کنم. در مورد Haruki Murakamis درخشان کافکا در ساحل، کلمه متافیزیکی به درستی مطابق با خلق و خوی کلی و فانتزی این رمان است. موراکامی یک ژاپنی که هنوز به راحتی قابل شناسایی است و در آن یک پسر 15 ساله به نام کافکا مرده است، همانطور که می تواند از یک نبوت وحشتناک و ناخوشایند فرار کند، در حال مرگ است. او در شهر ساحلی دور از خانه توکیو به سر می برد. همه در حالی که به دنبال مادر و خواهر او هرگز نمی دانستند. در همین حال، یک متفکر بی سواد به نام ناکاتا، که دارای توانایی بی نظیر برای صحبت با گربه ها است، به طور ناگهانی در برابر خواست او نسبت به کافکا متجلی می شود. مانند کارهای فرانتس کافکا - و استفاده از نام @ کافکا @ در این رمان به هیچ وجه تصادفی نیست - موراکامی شخصیت های خود را در شرایطی قرار می دهد که به مراتب فراتر از کنترل آنها است، به دلایلی که می توانند درک کنند یا درک کنند. اوتیسای متافیزیکی هم کافکا و ناکاتا با وقایع عجیب و غریب روبه رو است: ماهی هایی که از آسمان می ریختند، تلاش برای سنگ ورودی خاص، ظهور به عنوان یک جادوگر به عنوان سرهنگ سندرز، 2 سرباز که در طول جنگ جهانی دوم به AWOL رفتند، هنوز هم زنده و پنهان در جنگل، فقط برای نام چند. با این وجود هیچ کدام از این اتفاقات شما را به ناکارآیی همه اینها سوق می دهد؛ Murakami بافتن یک داستان جادویی، ملایم، تلخ و شیرین، اغلب ناامن و در نهایت بسیار خنده دار از چیزهای پنهان خارج از درک ما است که گاهی اوقات ما را کنترل می کند. این اولین اقدام من برای آثار هاروکی موراکامی بود، و این آخرین چیزی نیست. حالا من یک نویسنده جدید مورد علاقه دارم، و من خودم را بسیار ممتاز می دانم که استاد بزرگی را خوانده ام. کافکا در ساحل به راحتی یکی از بهترین رمان هایی است که من خواندهایم و به سرعت به عنوان یکی از علاقه مندانم به عنوان موقعیت عالی انتخاب شدم.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب کافکا در کرانه


 کتاب اگر بمانم
 کتاب جاده
 کتاب همنام
 کتاب وقتی به من می رسی
 کتاب ۱۲۵ اصل موفقیت وارن بافت
 کتاب ذهن کامل نو