کتاب پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید

اثر میچ آلبوم از انتشارات قطره - مترجم: پاملا یوخانیان-دهه 2000

یک رمان که ارتباطات غیر منتظره از زندگی ما را بررسی می کند و ایده ای که بهشت بیش از یک مکان است. ادی یک جانباز جنگی زخمی است، یک پیرمردی که در ذهنش زنده ماند. کار او تعمیر سواری در یک پارک تفریحی ساحلی است. در سن 83 سالگی او، یک تصادف غم انگیز او را می کشد زیرا او تلاش می کند یک دختر کوچک را از یک درایو سقوط نجات دهد. او در زندگی پس از مرگ بیدار می شود، جایی که او می آموزد که بهشت مقصد نیست. جایی که زندگی شما برای شما توسط پنج نفر توضیح داده شده است، بعضی از آنها شما می دانید، دیگران ممکن است غریبه باشند. یک به یک، از دوران کودکی تا سرباز به سن، Eddies پنج نفر از ارتباطات خود را با او در زمین بازبینی می کنند، اسرار زندگی نامناسب را روشن می کنند و محرمانه حقه ای را در پشت پرسش ابدی آشکار می کنند: چرا من اینجا بودم؟


خرید کتاب پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید
جستجوی کتاب پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید در گودریدز

معرفی کتاب پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید از نگاه کاربران
The Five People You Meet in Heaven, Mitch Albom
عنوانها: پنج نفری که در بهشت به ملاقات شما میآیند؛در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند؛ پنج وعده دیدار در بهشت؛ پنج نفری که در بهشت ملاقات میکنید؛ نویسنده: میج آلبوم؛ تاریخ نخستین خوانش: دهم ماه نوامبر سال 2004 میلادی
عنوان: پنج نفری که در بهشت به ملاقات شما میآیند؛ نویسنده: میج آبوم؛ مترجم: مریم زوینی؛ شابک: 9644181131؛
عنوان: در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند؛ نویسنده: میج آلبوم؛ مترجم: پاملا یوخانیان؛ تهران، کاروان، 1384، چاپ دیگر: تهران، نشر قطره، 1389، در 176 ص؛ شابک: 9786001191824
پنج وعده دیدار در بهشت، مترجم: الهه مرعشی، نشر حافظ نوین، اردیبهشت 1386 در 288 صفحه
پنج نفری که در بهشت ملاقات میکنید، مترجم: مژگان حسن زاده، نشر جیحون، آبان 1388 در 160 صفحه
پنج نفری که در بهشت ملاقات میکنید، مترجم: صدیقه ابراهیمی، نشر البرز، آبان 1389 در 212 صفحه
پایان ها خود سرآغازی دیگر هستند. هیچ داستانی تنها نمینشیند. گاه، داستانها در گوشه کنارها به هم برمیخورند، و گاهی اوقات، کاملا یکدیگر را میپوشانند، همانند سنگهای بستر یک رودخانه. ادی پیرمردی ست که در یک شهربازی ساحلی به نام «روبی پیر» شغلش تعمیرکاری و نگهبانی ست و در شروع داستان بر اثر سقوط یکی از وسایل بازی، در حالیکه سعی در نجات دخترکی دارد کشته میشود. ادی پس از مرگ به بهشت میرود، اما بهشت با آنچه در خیال او بوده تفاوت دارد، در بهشت پنج تن در انتظار او هستند، تا رخدادهای زندگی او را برایش توضیح و به او آرامش دهند. بهشت برای درک کردن زندگی خاکی است. در طول سالها شهربازی عوض شده و ادی هم از یک جوان سرحال و پرانرژی، پیرمردی دل شکسته است. او فکر میکند زندگی و شغلش سرشار از یکنواختی و بیهودگی شده است. در روز تولد هشتاد و سه سالگی ادی در سانحه ای غم انگیز، هنگام نجات دادن دختر کوچکی از سقوط از یک گردونه در شهربازی، میمیرد. در لحظه های آخر، او دو دست کوچک دخترک را در دستانش احساس میکند و بعد هیچ...؛ ادی در زندگی پس از مرگ چشم باز میکند و به دنبال پیدا کردن پاسخ این پرسش است که آیا توانسته جان دخترک را در لحظه ی آخر نجات دهد؟، او در آنجا با پنج نفر دیدار میکند. پنج نفری که در زندگی زمینی اش نقش بسیاری داشته اند. پنج نفری که یا از عزیزان و نزدیکانش هستند یا غریبه؛ اما به هر حال آنها زندگی او را به شکلی تغییر داده اند. نخستین نفر، مردی ست با پوستی آبی رنگ. او در زندگی زمینی به خاطر هیبت عجیب و پوست متفاوتی که داشته، به ناچار در یک سیرک کار میکرده و برای مردمان نمایش بازی میکرده است. در آن زمان ادی هفت سال بیشتر نداشته... یک روز که ادی و برادرش درحال بازی با توپ بیسبال بودند، توپ از دست ادی رها میشود و جلوی ماشین مرد پوست آبی میافتد. ادی با شتاب به میان خیابان میپرد تا توپ را بردارد. مرد پشت فرمان با دیدن پسرکی که شتابان به خیابان دویده، میترسد و ترمز میکند. ادی توپ را برمیدارد و میرود.اما مرد شوک زده در خیابانهای خیس از باران صبحگاهی همچنان میراند. ضربان قلبش بالا میرود. کنترلش را از دست میدهد و ناخواسته به ماشین دیگری میزند. و بعد همانجا پشت فرمان سکته میکند و میمیرد... ادی ناباورانه به مردی نگاه میکند که او ناخواسته موجب مرگش شده است. ادی شرمسار است و فکر میکند علت حضورش در آنجا، مجازاتش از روی عدالت است. اما مرد پوست آبی به او میگوید که در زندگی زمینی، همه انسانها خواسته و ناخواسته روی زندگی هم تاثیر میگذارند و بهشت در واقع مکانی برای فهم همین روابط و چرایی رخدادهاست. نفر دوم: که ادی با او ملاقات میکند، کاپیتان؛ افسر مافوقش در خدمت سربازی و در جنگ فیلیپین است. آنها باهم در آنجا جنگیده بودند، اسیر شده بودند، فرار کرده بودند و از هم جدا شده بودند و ادی، دیگر هرگز او را ندیده بود. فقط شنیده بود که او در جنگ مرده است. ادی به یاد میآورد که در فرار از زندان دشمن، کلبه های چوبی ای را که با همرزمانش در آنها زندانی شده بودند، به آتش کشیدند. اما در آخرین لحظه ی فرار، ادی سایه ی کودکی را در دل آتشی که به طویله افتاده بود، میبیند و میخواهد که برای نجات جان کودک برود. اما دوستانش مانع او میشوند و در بحبوحه ی کشمکش و تقلای ادی برای رفتن به دل آتش، تیری به پای او شلیک میشود. ادی را بیهوش از مهلکه فراری میدهند، اما بر اثر شلیک آن تیر، پای ادی برای همیشه لنگ میشود. اتفاقی که مسیر زندگی آینده او را برای همیشه دستخوش تغییر قرار میدهد. حالا ادی میفهمد کسی که به پای او شلیک کرده، دشمن نبوده و این کاپیتان بوده که برای نجات جان او و جلوگیری از جا ماندن ادی، به پایش شلیک کرده. ادی سرشار از خشم و نفرت با کاپیتان گلاویز میشود، اما کاپیتان به او میگوید که پایش را از او گرفته تا جانش را نجات بدهد. و ادی تازه میفهمد که در واقع کاپیتان پس از نجات جان او و دیگر افراد خویش از مهلکه، روی مین میرود و بدن هزار تکه اش در همان صحرا بر جای میماند... نفر سوم: پدرش است. پدری که از کودکی همواره او را نادیده گرفته، به او محبت نکرده، بیشتر اوقات آزارش داده و تحقیرش کرده بود.
پس از بازگشت ادی از جنگ، و جریان معلولیتش، در حالی که روحیه ادی به شدت خراب و ویران بوده، اذیت و آزارهای پدر بیشتر میشود و مدام از او میخواهد تا دنبال کاری برود، و بیهوده روی تخت نیفتد.همین فشارهای پدر هم باعث میشود ادی به تعمیرکاری ماشینهای «روبی پیر» روی بیاورد. جایی که یک عمر پدرش و بعد خود ادی، تا هشتاد و سه سالگی در آن کار کردند. اینک ادی درمییابد که درواقع تحقیرها و فشارهای پدر باعث شده تا او خود را از لاک حقارت و از کارافتادگی پس از معلولیت بیرون بکشد. چهارمین نفر: همسر ادی، مارگریت است. آنها با عشق ازدواج میکنند، اما هرگز صاحب فرزندی نمیشوند. و سرانجام مارگریت در سن چهل و هفت سالگی بر اثر تومور مغزی میمیرد و ادی را برای همیشه تنها میگذارد.
و حالا ادی در جهان پس از مرگ، با دیدن مارگریت عشق سوزانی را که نسبت به او داشته، در خود زنده میبیند و میفهمد که چقدر دلش برای او تنگ شده بود. و همچنین درمییابد اگرچه پدرش و جنگ، در ظاهر به روح او آسیب رسانده بودند، اما این عشق مارگریت بوده که او را روی پا نگه داشته است... و بالاخره نفر پنجم ادی، دختر بچه ی کوچکی به نام تالا است. نخست ادی فکر میکند همان دخترکی است که او نتوانسته در «روبی پیر» نجاتش بدهد و فکر میکند مرگش هم مثل زندگی و کارش، به بیهودگی گذشته است. اما بعد میفهمد این همان کودکی است که در جنگ فیلیپین درون طویله ای که او آتش زده، گیر کرده و سوخته است. تالا به ادی میفهماند همه ی زندگی و عمرش، با کار و وظیفه ای که در روبی پیر به عنوان تعمیرکار وسایل بازی برای نجات جان بچه ها انجام داده؛ در واقع جبران مرگ او را کرده است. ادی از تالا در مورد دخترک شهربازی میپرسد، و میفهمد که جان او را نجات داده است. در واقع دو دست کوچکی که ادی در آخرین لحظه ی عمرش لمس کرده، دستهای تالا بوده که او را تا بهشت بالا کشیده است...؛ ا. شربیانی

مشاهده لینک اصلی
حالا دیگه میچ آلبوم شده یکی از نویسنده های محبوبم :)
داستان های میچ آلبوم همیشه تقریبا یه موضوع جدید و نویی دارن، و همیشه کتاب هاش پر از جمله های به یاد ماندنی و تاثیرگذاره. کتاب پنج نفر هم از این قضیه مستثنا نیست، اما به نظرم به خوبی کتاب های چاپ جدیدتر میچ نبود.
از وقتی کتاب رو تموم کردم دارم پیش خودم فکر میکنم ۵نفری که قراره من توی بهشت ملاقات کنم چه کسانی میتونن باشن؟ :دی

مشاهده لینک اصلی
اولین فیلم را دیدم. هر دو فوق العاده بودند. ایده دیدار با افراد پس از مرگ، برای توضیح اینکه چرا همه چیز اتفاق افتاده است، آرامش بخش است. این بسیار شبیه به تصور بهشت ​​است ... کاوش در تمام ارتباطات ما و اینکه چگونه هر تصمیم بر تعداد زیادی از کسانی که در اطراف شما و کسانی که می آیند، تاثیر می گذارد.

مشاهده لینک اصلی
این همیشه و برای همیشه کتاب مورد علاقه من تمام وقت است. ایوان تعداد دفعاتی را که چند بار خوانده اید، از دست دادم. این کتاب واقعا شما را در مورد معنای زندگی فکر می کند و اینکه چگونه هر فردی که دیدار می کند بر شما تاثیر می گذارد. بسیاری احساس می کنند ... من نمی توانم این کتاب را به اندازه کافی توصیه کنم!

مشاهده لینک اصلی
در ابتدا، خواندن عنوان، من این کتاب را به عنوان یک داستان مذهبی در مورد زندگی پس از مرگ، جایی که مردم با فرشتگان، فرشتگان و خداوند ملاقات می کنند، متهم می کنم. یا فقط یک داستان خنده دار در مورد بهشت ظاهرا، سوء ظن من اشتباه بود این تنها @ @ @ @ یک رمان ساده در مورد شخصی به نام ادی که در طول عمر خود تقریبا به طور کامل صرف شد مشغول به کار در تعمیر و نگهداری (تعمیر و نگهداری) - زیرا مردم پس از آن او را به عنوان ادی Maintenance-- در یک پارک تفریحی به نام رابی اسکله. عادی؟ نه واقعا، برای اینکه پیام اخلاقی این کتاب حداقل، قلب من را از طریق یک سوال باز کرده است: آیا زندگی من برای دیگران در این دنیا مفید است؟ ادی در روز تولد خود فوت کرد (در ادامه، هر فصل از این کتاب همیشه با توجه به 83 سالگی ادی است). او در تلاش برای نجات یک کودک جوان که تقریبا از یک وسیله نقلیه در روبی دره به دلیل شکستن کابل خود را نجات داد. پسر جان سالم به در، و ادی در زندگی پس از مرگ baka.Di اینجا، ادی پس از آن با پنج نفر که هر داستان ادی در طول زندگی دنیا به ملاقات درگذشت، به بهشت ​​طبیعی. بله، این نوع از فلش برگشت. اولین فردی که او ملاقات کرد، شخص آبی، مردی از دوران کودکی بود که او را در خیابان سیرک روبی پری می شناخت. او قصه گوهای ادی شاد دوران کودکی با عشق به یک مادر و یک پدر که نمی توانست با نزدیک شود و یک برادر بزرگتر، Joe.Orang دوم کاپیتان است، مسئول برقراری ارتباط زندگی ادی در دوران نوجوانی را در مسیر خود برای پیوستن به جنگ در فیلیپین است. وقتی 17 سال داشت، او عاشق مارگاریت شد. او همچنین در روبی پیک مشغول به کار با پدرش بوده است. اما به دلیل آغاز جنگ، بازدید کنندگان را به تفریحی آن پارک به طوری که کمتر، او تصمیم گرفت برای پیوستن به ارتش از داوطلبان جوانان بیشتر از زمان، خروج از پدر، مادر، جو، و دوست دخترش، مارگریت، تا دوباره و بعد با یک ناتوانی دائمی در پاهای خود همراه با دردهای طولانی مدت روانی. در فیلیپین، او در ارتش تحت رهبری کاپیتان بود. یک بار آنها دشمن را گرفتند و تقریبا شش ماه قبل به سرقت رفته بودند. در این تلاش فرار، کاپیتان مجبور شد یک گلوله را به پای ادی بسپارد تا زندگی مرد جوان را نجات دهد. در آن زمان ادی سعی داشت کسی را از داخل کلبه ای که با دوستانش سوخته بود نجات دهد. در این بخش، نویسنده موضع ضد جنگ خود را بیان می کند. جنگ همواره منجر به تخریب برای هر دو طرف و همچنین زخم داخلی غیر قابل توصیف برای دوره های طولانی برای کسانی که به طور مستقیم در میدان های جنگ درگیر است. مادران پسران خود را از دست دادند؛ همسران شوهران خود را از دست می دهند؛ بچه ها دیگر پدر نمی شوند ... شخص سوم روبی است، همسر نخستین صاحب روبین پیر قبل از اینکه سوخته و به مالک فعلیش فروخته شود. این خانم قدیمی کار می کند که بخشی از زندگی او را از جنگ بازگو کند. با ضعف های پا و آسیب های روانی که او از میدان نبرد انجام داد، ادی به راحتی کشف اعتماد به نفس خود را آسان نکرد. او خجالتی شد. رابطه او با پدرش بدتر شده است. پدرش دوستش نداشت که او را بدون اینکه کاری بکند، فقط بر روی نیمکت نشست. Ayanhnya درک نیست که چگونه در شب ادی همیشه با کابوس در مورد جنگ، کلبه سوزش، اسیرکنندگان، یک تیم از دوستان که قبل از اینکه چشم خود را فوت کرد خالی از سکنه شد .... پدرش او را مجبور به بلند شدن و پیدا کردن کار به پایان رسید تا راه اندازی یک مبارزه بین آنها. از آن به بعد، پدرش هرگز با او حرف زد. برای همیشه والدین همه والدین فرزندان خود را خراب می کنند. اجتناب ناپذیر بچه ها، مثل عینک های دندانی، فرم را که توسط چاپگر خود ساخته شده اند، دنبال می کنند. بعضی از والدین تار، تکه تکه، دوران کودکی را به قطعات غیرقابل جبران تقسیم می کنند (صفحه 108) انتقاد عاقلانه برای والدینی که همیشه فرزندان خود را همانند والدین می خواهند، نه خودشان فرد بعدی Marguerite، همسرش است که در سن 47 سالگی از سرطان مغزی فوت کرد. مارگوریته جیره ها را می بخشد تا عاشقانه خود را از تمسخر به ازدواج ببرند. مارگریت می داند که ادی او را بیشتر از هر چیز دیگری در جهان دوست دارد. آنها با خوشحالی با عشق خود زندگی می کنند. متأسفانه، ازدواج با هیچ کس دیگری باطل نیست. هنگامی که آنها قصد به اتخاذ یک کودک، یک رویداد در آستانه سالگرد 39 ادی، همه چیز را تغییر تقریبا هر دو عشق tersebut.Cinta نابود، مانند باران، می توانید از بالا تغذیه، دوش گرفتن زن و شوهر با شادی. اما گاهی اوقات در گرمای زندگی، عشق در سطح خشک و خشک است و باید بر ریشه های عمیق ریشه اش تکیه کند تا زنده بماند (ص 169) و در نهایت، ادد ...

مشاهده لینک اصلی
من با دو نقل قول زیر شروع خواهم کرد: \"این به این دلیل است که هیچ کس با خشم متولد نشده است. و هنگامی که ما می میریم، روح های ما از آن خشم آزاد می شوند. \"من\" می خواهم که این را از من یاد بگیرم. ذخیره خشم سم است شما را از داخل بیرون بکشید ما فکر می کنیم که نفرت یک سلاح برای حمله به افرادی است که به ما آسیب می رساند. اما نفرت یک شمشیر دو طرفه است. و زخم هایی که ما با آن شمشیر می سازیم، ما خودمان را انجام می دهیم. ببخشید، ادوارد، عذرخواهی کن! »145 تولد آغاز زندگی در این دنیا است. و مرگ در جهان به پایان زندگی در جهان تبدیل می شود. پایان این خواهد بود که آغاز زندگی در زندگی پس از مرگ است. و آیا سم را به زندگی پس از مرگ می آوریم؟ پایان آغاز. داستان این کتاب 50 دقیقه قبل از مرگ شخصیت اصلی ادوارد آغاز می شود. ادی، به عنوان نگهداری در یک پارک تفریحی به نام روبی پری، نام خود را برای بررسی وضعیت پارک سفر کرد. حادثه اتفاق افتاده است، یک کابین سواری آزاد در پاییز فردی به صورت شیب دار و آماده است تا ساکنان را بچرخاند. چهار مسافر در خطر هستند. بعد از عمل خیزش، کابین در نهایت سقوط کرد و آماده ی افتادن بر روی یک دختر کوچک بود که دروغ می گریست و گریه می کند. ادی پرش می کند تا دختر کوچک را نجات دهد. در آخرین لحظات زندگی او ادی دو دست کوچک را در دستش گرفت. این چیزی است که او به یاد می آورد. اما نمی دانم که اگر او موفق به نجات دختر بچه یا tidak.Cerita سپس ادامه می دهد به تناوب، از حوادث در گذشته به رویدادی در حال حاضر، و سپس به جلسه ادی با برخی از افراد در زندگی پس از مرگ. و غیره با این حال، من فکر می کنم میچ آلبوم قطعات را هموار می کند. من از دست داده است در حالی که خواندن آن را به دلیل داستان بیدار توسط افرادی که ادی baik.Lima ملاقات نگه داشته آخرت این مردم هستند که در طول زندگی هیچ ربطی به با زندگی ادی است. چیزی که او می داند، اما برخی آنها نیستند. از آن جلسات، من متوجه شدم که ادی سالهاست که خشم خود را پشیمان کرده و احساس تنهایی در قلبش کرده است. دوران کودکی او توسط خشونت، سخت و خشن، قرمز به وجود آمد. همچنین شلاق ها، ساباتان و مشت ها. خشونت فیزیکی علاوه بر این، او نیز توجه کمتر را دریافت کرد. خشونت روانی ادی کار خود را در روبی پیک به عنوان یک وظیفه صرف می کند. او زندگی خود را خالی احساس کرد. زندگی او بی معنی و بی معنی به نظر می رسید. او نمی فهمد که زندگی اش با زندگی دیگران مرتبط است. آگاه نیستم که سفر زندگی او تاثیری هم بر زندگی مردم دارد. تا آخر او درگذشت از طریق پنج مرد، ادی یاد می گیرد که با خودش صلح کند. و من از آن جلسات یاد گرفتم. اولین جلسه ادی با شخص آبی: من بیشتر و بیشتر متقاعد شده ام که در این جهان هیچ حادثه ای رخ نداده است. هر رویداد معنی خاصی دارد. هر عمل و کلمه، آگاهانه یا ناخودآگاه، به طور مستقیم یا غیر مستقیم، کمی بر زندگی دیگران تأثیر می گذارد. آنچه در گذشته اتفاق افتاد، این چیزی است که من امروز شکل گرفتم. و آنچه که من تصمیم می گیرم این کار را امروز انجام دهم بر آنچه که در آینده خواهم کرد تاثیر خواهد گذاشت. جلسه دوم، ادی با کاپیتان: جلسه آنها دیدگاه من را بر قربانی کلمه تغییر داد. پیش از این، فداکاری یک کلمه را با معنای منفی در ارتباط با اجبار، نارضایتی و بی تفاوتی در نظر گرفتم. \"قربانی بخشی از زندگی است. این باید باشد چیزی برای پشیمانی نیست اما چیزی که خوشمزه است قربانی کوچولو فداکاری بزرگ \"در فهم جدید من، فداکاری باید به عنوان یک نوع وقف انجام شود. همیشه بر روی نتایج متمرکز نیست. به نظر من، ادی در تلاش برای نجات دختران از تصادف در سوار بر فداکاری متمرکز بود. او همیشه تعجب کرد که آیا این دختر جان سالم به در برد؟ آیا مرگ او بیهوده است اگر دختر نتواند زنده بماند؟ هیچ مرگ تلفنی وجود ندارد. حتی به نظر من مرگ یک فرد انتحاری بیهوده نخواهد بود اگر دیگران بتوانند چیز مثبتی از آن یاد بگیرند. بنابراین مرگ بیهوده نیست، اما افرادی که در اطراف آن مرگ هستند، آن را هدر میدهند. »این نکته است. گاهی اوقات اگر چیزی ارزشمندی را قربانی کنید، واقعا آنرا از دست نمی دهید. شما فقط آن را به شخص دیگری منتقل کنید. \"جلسه سوم، ادی با روبی: دیدن چیزهایی از دو طرف مختلف. نه تنها از ديدگاه من، بلکه از ديدگاه فرد ديگر نيز. چرا مردم این کار را انجام می دهند؟ چرا مردم این کار را انجام می دهند؟ باید وجود داشته باشد. وقتی دلیلش را می دانید ...

مشاهده لینک اصلی
من سالها پیش @ Morgan @ را خوانده بودم و خیلی دوست داشتم که چند نسخه را به عنوان هدیه خریدم. این بار، تصمیم گرفتم که Alboms جدیدترین، @ پنج نفری که در آسمان می بینید، دور بمانید. @ به دلایل من؟ کتاب خیلی زیاد شد و خیلی خوب بود، چیزی درباره این فرآیند، شاید من تعصب شخصی من بود، اما زمانی که من بویید ذهنی @ sheep، من اجتناب کردم. @ Unfair، بدون شک، و بدون شک با چنین تعصبی، از دست دادن یک کتاب خوب در حال حاضر و پس از آن. اما این بار من نیز بخشی از فیلم را بر اساس این کتاب گرفتم (جان وایت یک بازیگر عالی است و بنابراین در طول کانال من گشت و گذار را از راه دور خالی می کنم) و در حالی که Voight همچنان بر من تأثیر می گذاشت، داستان اینطور نیست. انسان در اثر تصادف با حادثه خيالي به حادثه رانده مي شود، عموما ناراضي از زندگي اوست، اما با 5 نفر از افراد کليدي در آسمان که زندگي او را به خوبي يا به نحو غيرمستقيم تجربه کرده است، درس مي گيرد و ارزشي را که در زندگي از دست داده . (اگر این به یاد یک کلاسیک بسیار ماتیر، به نظر می رسد @ این زندگی شگفت انگیز، @ شما درست است، این است، و من ترجیح می دهم کلاسیک سابق.) پاس. سپس کریسمس بود. در خانه من، کتاب هدیه سنتی است. خواهرزاده من، خواننده و نویسنده در حق خود من را به من داد @ مردم بیچاره @ (چند سال پیش من او را @ سه شنبه @ او داده بود.) خوب. باید این چنین میشد. من پوشش را باز کردم و سعی کردم ذهن باز را حفظ کنم. بنابراین، آره، بد نیست ساده اگر نوشتن ساده نیست. طرح پیش بینی شده هیچ پیام جدید یا اخلاقی از داستان. اما به هر حال Albom توانست حسن نیت خود را برای نوشتن خوب به من بدهد، و اکنون و بعد، اعتراف می کنم، داستان من را نقل مکان کرد. Five People @ در لیست من از کتاب های مورد علاقه زیاد نیست. حتی طیف وسیعی از متوسط. اما این یک هدیه از خواهرزاده من آن را یک گنج می داند، و آن را خواندن لذت بخش است، اگر کسی به دنبال لحظه ای فرار از زندان است.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید


 کتاب یک انسان، یک حیوان
 کتاب راز سرمایه
 کتاب جاسوس ها
 کتاب ۵ نقطه قوت برتر خود را بشناسید
 کتاب راهنما
 کتاب من غیرقانونی