کتاب همسر مسافر زمان

اثر آدری نیفنگر از انتشارات کتابسرای تندیس - مترجم: مرجان محمدی-دهه 2000

همسر مسافرت های طولانی داستان کلر، یک دانش آموز هنری زیبا و هنری، یک کتابدار محرکه است که همدیگر را شناخته اند، چون کلر شش ساله بوده و هنری سی و شش ساله بوده است و هنگامی که کلر بیست و سوم بود و هنری سی و یک. غیر ممکن است، اما درست است، چون هنری یکی از اولین افرادی است که با اختلال جابجایی Chrono-Displacement تشخیص داده شده است: او به طور منظم ساعت ژنتیکی خود را بازنشانی می کند و خود را در زمان ناسازگار می یابد و به لحظات گرانشی احساسی در زندگی، گذشته و آینده خود می کشد. ناپدید شدن او خود به خودی است، تجربیات خود را غیر قابل پیش بینی، به طور متناوب هراس و سرگرم کننده.

همسر مسافران زمان تاثیرات سفر زمان را در رابطه با ازدواج هنری و کلارس و عشق پرشور آنها به یکدیگر به تصویر می کشد، چرا که داستان از هر دو دیدگاه باز می شود. کلر و هنری تلاش برای زندگی عادی، دنبال کردن اهداف آشنا - شغل های ثابت، دوستان خوب، فرزندان خودشان. همه اینها چیزی است که آنها نمی توانند مانع و کنترل کنند، داستان خود را به شدت حرکت می دهند و کاملا فراموش نشدنی است.


خرید کتاب همسر مسافر زمان
جستجوی کتاب همسر مسافر زمان در گودریدز

معرفی کتاب همسر مسافر زمان از نگاه کاربران
سفر تو زمان جالب به نظر میاد، نه؟ این‌که بشه تو زمان جلو و عقب رفت؟ این‌که بتونی به گذشته سفر کنی و مادری رو که سال‌هاست از دست دادی رو ببینی؟ این‌که همسرت رو به توی کودکی‌هاش بشناسی؟ شاید حتی بشه گفت هیجان انگیزه...
ولی، ولی اگه هیچ کنترلی روی سفر تو زمان نداشته باشی اگه این به معنی این باشه که هرچیزی که بدن تو نیست همراه تو نیاد؟ حتی مواد پرشده داخل دندونت؟ اگه سفر به این معنی باشه که ممکنه از یه جای دیگه توی یه موقعیت دیگه(شاید گرم، شاید سرد) سردربیاری بدون لباس و غذا و پول؟ اگه مجبور بشی دلخراش ترین صحنه‌ی زندگیت رو بارها تماشا کنی و هیچ کاری نتونی بکنی که تغییر کنه؟ حالا چی؟ بازم سفر تو زمان جالب به نظر میاد؟

این کتاب عاشقانه‌ی مردیه تو زمان سفر می‌کنه و زنی که باید شاهد ناپدید شدن همسرش باشه و انتظار بازگشتش رو بکشه...
وقتی هنری کلیر رو برای اولین بار ملاقات می‌کنه، خودش بیست و هشت ساله و کلیر بیست ساله‌اس... این اولین باره که هنری، کلیر رو می‌بینه؛ ولی کلیر، هنری رو از وقتی که شش ساله بوده می‌شناخته... وقتی که تو چمن‌زار نزدیک خونه‌اش سرگرم بازی بوده و هنری سی و دو ساله اونجا پدیدار میشه...
نمی‌خوام از قصه چیزی بگم... تا همین‌جا کافیه... تا همین‌جا که تقریبا آغاز قصه‌اس... گرچه برای این قصه آغاز و پایان دقیقی نمیشه متصور شد...
- When was that?
- All times at once. A long time ago, and right now.
- Both?
- Yes, Always both.

این قصه خیلی با احساسات من بازی کرده، خیلی منو همراه خودش کشیده، منو وادار کرده کلیر باشم وقتی هنری ناپدید میشه، و هنری باشم وقتی سردرگم زمانه... منو سردرگم زمان کرد... آینده و گذشته و حال رو به بازی گرفت... گاهی به خنده گرفت منو و گاهی اشک‌هام رو جاری کرد...
جدای از اینا، برام خیلی دوست داشتنی و متفاوت بود این طرز قصه گویی، جایی که گاهی اول، آخره و گاهی آخر، اول... جایی که میدونم داره یه اتفاقایی میفته و منتظرم و گاهی که هیچ انتظار و توقعی ندارم و یهو متحیر میشم...
به عنوان اولین رمان این نویسنده، می‌تونم بگم خوب عمل کرده، داستان با تمام سردرگمی‌های زمانیش خوب پیش میره... شاید تا یه جایی هی مجبور بشید تاریخ و سن ها رو نگاه کنید ولی بعد دستتون میاد... روند قصه خوبه... درسته گاهی یکم کنده و گاهی خیلی سریع پیش میره... و گرچه احساس میکنم می‌تونست یکم کوتاه تر باشه ...ولی نمیگم که ناراضیم... خوندن تمام قسمت‌ها خوب بود... لذت بخش بود...
خیلی دوست داشتم این عشق بین هنری و کلیر رو.... این‌که فارق از زمان بود... این که هردوشون تو زمان گم شده بودن... این‌که فرقی نداشت کدومشون چند ساله باشه... این عشق جدای از زمان عمل می‌کنه.... و گرچه زمان همیشه هنری رو به بازی گرفته... این قسمت از زندگیش رو شاید حتی شده یکم، زیباتر کرده...
Our love has been the thread through the labyrinth, the net under the high-wire walker, the only real thing in this strange life of mine that I could ever trust.


3 August 2016


مشاهده لینک اصلی
کاملا فوق العاده، منحصر به فرد و بسیار، بسیار زیبا است. من این کتاب را به روح من با هر کلمه ای دوست داشتنی جذب کردم. یک صحنه در این کتاب وجود داشت که عمیقا بر من تاثیر گذاشت. من یک شوهر را از دست ندادم، یک کودک را از دست دادم، اما یک صحنه وجود دارد که در آن لحظات پرخاشگری در زندگی شخصی من یادآوری شد. من یک سال بعد از مرگ پسرم در هواپیما با خانواده ام بودم. دختر چهار ساله من روی صندلی کنار من خوابید. من دست چپ خود را در اطراف او بود و غالبا خارش خلال او. بدون آگاهی، باید از نظر فیزیکی دختر من پسر مرحوم من در آن دوران را یادآوری کرد، و به نظر می رسید که او دوباره برگزار می شد. برای چند لحظه، من تجربه کامل بودن بودن را داشتم که من استفاده می کردم، تنگی برای چند لحظه رفته بود، و من توانستم در یک مسیر بسیار عمیق و شفادار گریه کنم. من فکر می کنم که این کتاب احتمالا تاثيري بر كسانی دارد كه تا به حال بسیار عمیق كسی را دوست دارند. و این باعث می شود که آن عشق عمیق نیز طلب شود. شما نمی توانید کسی را دوست داشته باشید زیرا می خواهید یا باید باشد، این یک هدیه است. نظر من این کتاب این است که آن فوق العاده است.

مشاهده لینک اصلی
چرا این کتاب ها را به این ترتیب می خوانند؟ 8 از 10 نفرت انگیز، غم انگیز، دلهره آور، تحریک آمیز، منحصر به فرد و همه چیز بیش از حد واقعی، همدم مسافران زمان من با خطوط بسته شدن من سخنرانی را ترک کرد. برای صادق بودن، من نمی توانم چیزی در مورد آن بنویسم - نه به این دلیل که من شما را خراب می کنم، بلکه دلیل آن یک رمان است که شما باید نابینا شوید. چه می توانم بگویم؟ شخصیت های ناقص بزرگ و در واقع شخصیت های در حال حرکت ثانویه؛ طرح علمی و عاطفی فوق العاده؛ تنظیم خوب نوشتن زیبا نوشتن به این نکته معتقد بود که احساس کردم خاطراتی بود - افکار و احساسات کلار و هنری خیلی خام و قدرتمند و کاملا قابل درک بود. همه چیز همه با هم به طور کامل گره خورده بود، هیچ چیز ناخواسته وجود دارد. من کاملا آن را دوست دارم. فقط. . . لطفا خودتان را به نفع خود بخوانید و یک رمان پیرامون بسیاری از مسائل مهم مانند ایمان، امید، خانواده، از دست دادن، عشق، پشتکار و مرگ (مشاهده اسپویلر) [و سقط جنین، والدین و خودکشی (پنهان کردن اسپویلر)] را بخوانید. چیزی که من تا به حال فراموش کرده ام.

مشاهده لینک اصلی
با توجه به اینکه من در رمان های استفان کینگ بزرگ شدم، مطمئن نیستم که چرا چنین وقت سختی را با جنبه علمی تخیلی / زمان سفر این کتاب داشته ام. برای من سخت بود به دنبال. می توانم وارد کنم و به دارو نیاز دارم. هیچ انسانی از یک داستان هوشمندانه ای را انکار نمی کند. در حالی که با سفر زمان دشوار بودم، هنوز خواندن را ادامه دادم، زیرا می خواستم بدانم چه اتفاقی افتاده است. پایان من را خجالت کشید، اما من خودم را از پرتاب این کتاب محروم ساختم. (بله من کجا هستم این داروها؟) چیزی که واقعا من را از من گرفت، این است که چگونه بالغ شده هنری از فرزند کلر دیدن کرد. این از pedophile خوشش میاد من سرزنش آن را در کریس هانسن و همه کسانی که قسمت از گرفتن یک شکارچی من تماشا کرده ام. با تشکر برای از بین بردن یک داستان عشق، هانسن! من شرط می بندم که کسانی که عصبانی می شوند آرزو می کنند زمانیکه هانسن به آنجا برسد، می توانند وقت خود را از این اتاق بیرون بکشند. این دستبندها و رب ها در تنه؟ من نمیخوام کاری انجام بدم من فقط می خواستم به او هشدار بدهم که چه اتفاقی می افتد. @ خوب. من منحرف شدم. (MEDS!) به هر حال. کتاب. امتحان کن. شما ممکن است از آن لذت ببرید.

مشاهده لینک اصلی
من کتابخوان خطی نیستم این است که من به ندرت یک کتاب را به طور پیوسته بخوانم، از ابتدا تا انتها. من عادت بسیار بدی برای خواندن ده ها یا بیشتر صفحات اول دارم، فقط برای دیدن اگر داستان را دوست دارم. (کمی بدیهی است؛ من نمی دانم چه چیزی به دنبال آن هستم، اما به نوعی، خواندن این آخرین کلمات به من می دهد که انتظار چه چیزی را داشته باشم، آیا من باید یک کتاب را بخرم یا از آن عبور کنم یا حتی اگر یک کتاب بخواهم یا نه. من شخصا فکر نمی کنم که پایان خواندن اولین چیزی را دور از داستان می گیرد، زیرا نمی داند چه چیزی منجر به آن شده است، و من اغلب احساس می کنم (عجیب) در پایان توسط کسانی کهaha! @ لحظات پاداش که چه چیزی من از پایان می دانم که آشکار است. با این حال، می دانم که برخی افراد (یعنی جیم) را دیوانه می کنند و برای آن عذرخواهی می کنند. هنگامی که من شروع به خواندن می کنم، تمایل دارم که بارها و بارها (از جمله پایان) به بخش های خاصی باز گردم، در نتیجه تجربه را طولانی تر می کنم و در عین حال درک شخصیت ها، شرایط، زبان استفاده شده و غیره را نیز در بر می گیرد. سبک خواندن احتمالا به شیوهای که این رمان نوشته شده بود مطابقت داشت: ابتدا پیش فرض را متوقف کرد، و زمان سفر جنبه های داستان - پریدن به جلو و عقب از طریق زمان - من را از رفتن من به عقب و جلو از طریق رمان منفی. در حقیقت، آن را به خوبی تکمیل کرد، در حال حاضر من یک صاحب افتخار یک کپی بسیار سگ گوشه دار هستم که کمی پیچیده و تقریبا غریب است. :-) گفتم، باید بگم من واقعا از همسر مسافران زمان لذت می بردم. من متوقف نشدم ادعا کرد که من آن را دوست داشتم فقط به این دلیل که قسمت هایی از رمان - به ویژه در انتهای - وجود داشت که من را ناراحت و ناراحت کرد. با این وجود، از بین بردن خلأ من چیزی را از تجسم روایت نگرفتم: شخصیت های من را دوست داشتم، سبک خواندن را دوست داشتم، من عاشق هوش و ذکاوت نویسنده و روایت بودم. پروس - نوشتنش، توجه به جزئیات، تصاویر عالی - عالی بود و اغلب از نظر ظاهری. گاهی اوقات آنچه که او نوشت تقریبا بیش از حد دردناک بود برای خواندن (در یک راه خوب). به همین ترتیب، شعر قلب وحشتناک بود؛ آن را ساخته است که من می خواهم دوباره خواندن ریلکه، هومر و دیکنسون (و همچنین Byatts مالکیت) با یک لنز متفاوت است. من احساس کردم که چند سوال در پایان وجود دارد، مانند آنچه که به آلبا اتفاق افتاده است؟ (بله، عنوان کتاب این است که دختر مسافرهای زمان نیست؛ فرض بر این است که چه اتفاقی برای آلبا در طرح بزرگ چیزها افتاده است، از آنجایی که متوجه می شویم که چه اتفاقی برای کلر می افتد، بی اهمیت است). قسمت سوم، در پایان. عناوین فصل یک کلمه ای آن، @ Dissolution، @ @ Dasein، @ and @ Renascence @ بیش از اندازه کافی است. این فصل های آخر را پیدا کردم که سخت تر از آن است که بتوانم از آن عبور کنم (من در حال گفتگو با جیم بودم که می توانستم 2 هفته پیش کتاب را به پایان برسانم، اما مجبور بودم آن را ادامه دهم چون بخشهایی بود که بسیار ناراحت کننده بود)، حتی اگر آنها احتمالا مهمترین فصل ها در رمان است، زیرا برای اولین بار، آن را در نهایت با کلر پس از هنری حل کرد. به همان اندازه که رمان درباره همسر هنری بود، داستان او نیز بود و اکثریت کتاب در مورد زندگی اش بود. آنها از زمان و مکان برای کتاب بیشتر پیوسته بودند اما در اینجا، در پایان، همه چیز درباره کلر بود. Clare به تنهایی، Clare از دست رفته، Clare تسخیر، Clare انتظار. در سراسر رمان، Clare هنر خود را به عنوان به عنوان، به سادگی، در مورد پرندگان و در مورد اشتیاق نشان می دهد. اما با گذشت زمان، هنر او به یک استعاره برای آزادی تبدیل شد: در مورد یافتن بالهایش (و هنری)، و به دست آوردن آزادی از بدن، از زمان، از پیچیدگی ها و پارادوکس های آن، از مشکلات ایجاد شده از جهان . با این حال، چه چیزی ناخوشایند بود معنای این سه عنوان فصل بود و چه اتفاقی در هر فصل رخ داد. انحلال: تجزیه، شکستن اوراق قرضه، سقوط از هم جدا. Dasein: موجودی است که از لحاظ زمانی آن تشکیل شده است، چیزی که معنایBeing در Time @ را روشن و تفسیر می کند و راهی برای انتخاب یا درگیر شدن در جهان یا فاصله گرفتن از آن است، در عین حال درمورد آنچه که به معنای بودن (در حال حاضر، به انتقادات ادبی من، زمانی که ما در حال مطالعه در مورد هایدگر بودیم، هرگز، هرگز دوست Heidegger را دوست داشتم؛ زیرا همه چیز یک استدلال دایره ای بود؛ همه چیز به نظر می رسید متناقض است؛ زیرا همه چیز به نظر علتی). و سپس رنسانس: تولد دوباره، رنسانس. در قسمت انتهایی بخش دوم، در قسمت انتهایی بخش، هنگامی که هنری می گوید: \"درد از بین رفته است، اما چپ چپ درد درد است، فضای خالی که در آن درد وجود دارد اما در عوض انتظار درد وجود دارد. @ در زمان رهایی و Dasein Clare این کلمات را زندگی کرد. کلر هرگز برای آزادی که برایش آرزو داشت، به دست آورد؛ زندگی و آزادی او به طور مستقیم با هنری ارتباط داشت، و هنگامی که او رفته بود، بخشی از او نیز با او فوت کرد. او چیزی بیشتر از پوسته نیست کسی که هنر خود را از دست می دهد، کسی که فقط دخترش را در اطراف رانندگی می کند، کسی که بخشی از جهان است، اما در آن دخیل نیست. کسی که فقط هست کلین در رنسانس سرانجام سمبل ...

مشاهده لینک اصلی
5 ستاره واکنش واقعی فکر نمی کنم که من الان می توانم حرف بزنم، بجز نوشتن. حتی تنفس مشکوک است. آه خدا، چه کتابی است. من آن را دوست داشتم (مشاهده اسپویلر) [اما من آرزو کردم آن را به پایان دیگری، اگر چه آن را برخی از شدت و تاثیر دور. با این حال، هیچ چیز دیگری نمی تواند اتفاق بیفتد. (پنهان کردن اسپویلر)] بنابراین من عاشق، آن را دوست داشتم، بنابراین اصلی و من را به احساس بسیار. اکنون به گریه افتادم بعد از صبح\nفرض بر این فرضیه کتاب شناخته شده است. از یک دیدگاه صرفا عاطفی، \"شما فکر می کنید بهتر است که برای مدت کوتاهی بسیار خوشحال باشید، حتی اگر آن را از دست بدهید، تا اینکه برای تمام عمرتان درست باشد\". آیا تا به حال احساس کرده اید که پس از خواندن کتاب؟ مثل اینکه بعد از اینکه فریاد کشیدید، همچنان شیرین بودن چپ خوب را احساس خواهید کرد؟ خوب، اکنون برای من اتفاق افتاده است. حقیقت این است که من از این کتاب برای مدت زیادی اجتناب کرده ام زیرا نمی خواستم خودم را از طریق درد درک کنم، اما در آنصورت، فقط می خواستم آن را امتحان کنم. و من خیلی خوشحالم. این داستان عاشقانه زیبایی IMHO بود. در طول زمان های مختلف، زمانی که هنری در کلرز زندگی می کند و از کلارس بیرون می آید، غالبا نوشته می شود. عجیب و غریب آن، زمانی که شما در مورد آن فکر می کنید. من فکر می کردم که برای یک هنری 33 ساله که قبلا ازدواج کرده با کلر برای دیدار با 6 ساله اش، عجیب بود. و غیر معمول است، اما همه اینها، خیلی عالی است. و ما می توانیم عشق را ببینیم که آنها را متصل می کند. اگر شما از گم شدن یا اشتباه ترسید ... ممکن است، اما ما عمدتا داستان را به صورت chronological دنبال می کنیم، منظورم Clare-onologically است. هنری یک برنامه دیگر را دنبال می کند. بنابراین، ما می بینیم او رشد می کند تا دانستن هنری در زندگی او برای ماندن است. برای اولین بار او برای او یک فرشته است، سپس یک نگهبان، یک دوست، و در نهایت بیشتر. و آسان نیست او را دوست داشته باشید. از آنجا که او همیشه جایی را که نمی تواند پیروی کند و در زمان دیگری ظاهر می شود خطر بزرگی به بار می آورد، در مقابل کسی که می داند چه کسی مجبور است از خود دفاع کند، او را می فهمد و نگران می کند و او را از دست می دهد. و سپس آنها در نهایت در دو حال حاضر خود را ملاقات می کنند و آنها همدیگر هستند. و آنها همچنان به عشق و صدمه می زنند و از طریق همه چیز همدیگر را می یابند. همه ی یک پازل بزرگ. و اتصالات عالی خود را با قطعات زمان و سفر و هنری و کلارس زندگی. من آنها را دوست داشت هر دو، تا حد زیادی. و همه چیز آنها صدمه دیده است، خدا بسیار. اما پایان، خدا، من می دانم که نمی توان آن را متفاوت، و پیش بینی سنگین بود، اما من می خواستم یک معجزه است. آنجا گفتم و آن را بیشتر از همه آسیب نرسانید. فقط به فکر، تمام منتظر چپ انجام می شود و آخرین، Clares POV؟!؟ گیس اگر من تا آن زمان گریه نکردم، من آن را می خواهم. انتظار داشتم که سالها بیشتر در میان باشد. برای دیدن آنچه که با او رخ داد. (مشاهده اسپویلر) [آیا او مجرد، بچه ها، چه؟ او چه کار کرد اما منتظر او بود و او را دوست دارد؟ آیا او واقعا محو، به یاد می آورد، زندگی می کند که راه؟ درباره آلبا چطور؟ (پنهان کردن اسپویلر)] در کل، همانطور که گفتم یک داستان عاشقانه، پیچیده، اعتیاد آور، داستان اصلی و یک عشق عالی نیز هست. اما این نقل قول را ببینید بیش از حد نبوی و من می دانستم اما من کاملا متوجه شدم که چرا بسیاری از مردم آن را دوست دارند. من هم همینطور. حتی همانطور که من برای پایان دیگری امیدوارم. از دیدگاه کاملا منطقی\nپس از آشفتگی عاطفی (اغلب) من شروع به یادآوری این نیز در طول خواندن ذهن من اشغال شده است. همانطور که در: شخص، سفر زمان؟!؟ پارادوکس ها، دو هنری با یکدیگر صحبت می کنند و غیره. و سوال این است که چه اتفاقی افتاد؟ زمانی که Henry در سی سالگی پس از عروسی بود، زمان کمی به کلر رسید. بنابراین او را ملاقات کرد و قبل از اینکه آنها را در زمان واقعی ملاقات کند او را دوست داشت. و هنگامی که آنها انجام می دادند، چون قبلا او را دوست داشتند، می آمدند تا با هم متحد شوند و او تاریخ سفر را به او داد و به او گفت که چه اتفاقی می افتد. بنابراین، آنها یک انتخاب داشتند. عشق آنها مانند یک حلقه است که هیچ مبدا ندارد، زیرا همیشه در گذشته گذشته است. صحبت از: موضوع تغییر گذشته، آینده، هر چه باشد. با گذشت زمان، به همان شیوه ای که در اینجا توضیح دادم، به آن رسیدم. هر زمان که مسافرت می کنید چه اتفاقی می افتد، در گذشته گذشته است. بگو TT هنری با هنری کمی ملاقات می کند و آنها صحبت می کنند. این در گذشته هنری است و او آن را به خاطر میگذارد تا TT هنری به این ترتیب عمل کند. یا، آن را در برخی دیگر گذشته است تا TT هنری تغییر آن نیست. و اگر او به آینده می رود از این رویداد در گذشته او خواهد بود. چرت زدن؟ اگر نه، من را سرزنش کن. من سعی می کنم توضیح دهم، و ممکن است آن را به صورت muddily اما آن را روشن است که هنری توضیح می دهد آن را به خود بچه خود را. به عنوان چگونه سفر می کند. خوب، من دوست داشتم که چگونه همه چیز در اینجا مورد بحث قرار گرفت، الهیات، فیزیک، زیست شناسی، فلسفه و در نهایت توضیح داده شد به طوری که من پیدا کردم کافی است. آیا چیزهایی وجود دارد که من را خطا و درک منطق سوراخ؟ بله اما در مقایسه با جنبه عاطفی شگفت آور، این موضوع مربوط به من نیست. همه چیز را می خواستم برای چیزهایی که برای من حساس بود. و به این ترتیب آنها انجام دادند، و من می توانستم به کلی بر روی کلر و هنری متمرکز شوم. برخی از نقل قول های زیر را ذکر می کنم، زیرا برای خواندن خودم خیلی جذاب بودم. چیز دیگری نام کتاب مناسب، IMO است. اگر چه...

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب همسر مسافر زمان


 کتاب دورنمای کاسل راک
 کتاب روزی که رهایم کردی
 کتاب فروپاشی
 کتاب پرده
 کتاب پژواک برانگیز
 کتاب یک زندگی