کتاب همزاد

اثر ژوزه ساراماگو از انتشارات مروارید - مترجم: مهرداد وثوقی-دهه 2000

تترولیانو ماکسیمو آفونسو یک معلم تاریخی در یک مدرسه متوسطه است. او طلاق گرفته است، در یک رابطه نسبتا یکسانی با کارمند بانک دخیل است و او افسرده است. یک همکارش برای بالا بردن افسردگی وی پیشنهاد می کند فیلم خاصی را اجاره کند. تارتولیانو فیلم را تماشا می کند و بی نظیر است. در طول شب، صدایی در آپارتمانش او را بیدار می کند. او به اتاق نشیمن می رود تا متوجه شود که VCR این ویدئو را پخش می کند و به نظرم در حال تماشای یک مرد است که کاملا شبیه به او است - یا دقیقا دقیقا مثل مردی که پنج سال پیش بود موستائو و کامل در صورت. او خوابیده است. Tertuliano بر خلاف قضاوت بهتر خود تصمیم می گیرد دوبار خود را دنبال کند. همانطور که هویت انسانها را ایجاد می کند، آنچه که به عنوان یک داستان غریبه آغاز می شود، مراقبه تیره ای بر هویت و شاید بر مبنای فرضیه های کلفتی در کنار کلونینگ است.


خرید کتاب همزاد
جستجوی کتاب همزاد در گودریدز

معرفی کتاب همزاد از نگاه کاربران
@فکر من, حضرت اشرف, رنگ رادمردی داشت....@


@همزاد@ شاهکاری بی بدیل از داستایوسکی.....خوانشی که با یک نفس همراه بود و هیجانی که تا به آخر اجازه نمیداد کتاب برزمین گذاشته شود....نگاه روانشناسانه و با ظرافت نویسنده ای نابغه بر درونی ترین و با اهمیت ترین بخش حیاتی انسان, نقطه تاریک و اهریمن وجود....همانجا که همه ما سعی در انکارش داشته و با ترس بر آن سرپوش گذاشته ایم به امید ظهور نکردنش....همان نیمه شخصیت مان که اگر یاد نگیریم با آن زیستن کنیم, همه وجودمان را اشغال کرده و غیرارادی به حرکتمان بازخواهد داشت درست مثل قهرمان داستان, آقای گالیادکین.....

آقای گالیادکین کارمند میان رتبه دولتی مردی است تنها با زندگی محقرانه و نوکری دلزده در طبقه چهارم آپارتمانی در پترزبورگ که در اثر بروز حادثه ای و با خشمی درونی و حس انتقام دچار یک سری ماجراهایی میشود که بیشتر به توهم شبیه هستند تا واقعیت....این توهمات که زاییده ذهن پر از استرس آقای گالیادکین هستند او را مجبور به روبرو شدن با نسخه خبیث بدلی خودش میکنند.....همزادی که زندگی را برایش جهنم کرده و خواننده را بر جایش میخکوب....

آقای گالیادکین و همزادش محکی است بر ذهنی که قابل کنترل نیست....حادثه ای که استرس می آفریند.....استرس هایی که انباشته میشوند....احساساتی که سرپوش گذاشته شده اند یک عمر.....رفتارهایی که از خواسته تبعیت نمیکنند.....و اهریمن درونی که بیرون جهیده و خودنمایی میکند و قبل از اینکه قادر به کنترلش باشیم زندگی را راهی بی بازگشت هدایت میکنند....

@همزاد@ دومین رمان داستایوسکی نوشته شده در سال 1846 میباشد که با طرفداری زیاد مواجهه نشد و دوباره در سال 1866 بوسیله او بازنویسی شد و این نسخه ای است که در دسترس ما است...این رمان به اعتقاد عموم از رمانهای گوگل بخصوص @دماغ@ الهام گرفته شده است با این فرق که گوگل به جنبه اجتماعی دوگانگی شخصیت پرداخته و داستایوسکی به درون آدمی سفر کرده و این مقوله را با ریزبینی از اعماق ذهن انسان مینگرد....قهرمان داستایوسکی پر از ابهام است....سرگردان بین دو قطب خوب و بد خود ناتوان از انتخاب است....بی اعتماد به نفس است و ذهنش را به دست استرس هایش سپرده است.....در تنفس بی نظمی از کلمات بریده بریده و درونی پر آشوب و در یک گفتگوی ذهنی ناتمام بدل خبیثی از خود ساخته که با جهان بیرونش مواجه شود غافل از اینکه این بدل او را به جهنم خواهد کشاند.....

@آن وقت ناگهان همان شخصی که سراپا غرایز ناپاک بود و مهر بدخواهی و درنده خویی بر پیشانی داشت, به صورت آقای گالیادکین بدلی, نخوانده پیدا میشد و با همان ظاهر شدنش به لحظه ای شکوه شخصیت آقای گالیادکین اصلی را در هم می شکست و جلای جلوه ی او را کدر می کرد و تاج افتخارش را زیر پا می انداخت و چهره ی درخشانش را زیر ابر وجود خود پنهان می ساخت و او را در لجن می مالید و سرانجام به روشنی به همه ثابت می کرد که او, یعنی آقای گالیادکین حقیقی, حقیقتی ندارد و جز صورتی مجازین نیست و گالیادکین حقیقی خود اوست, و آقای گالیادکین اصلی ابدا انچه می نماید نیست, بلکه چنین....است و چنان....است@







مشاهده لینک اصلی
فکر می کنم اولین اثریه که دارم از داستایوفسکی می خونم . با تعریفایی که از داستا شنیده بودم فکر می کردم حتی کتابای غیرشاهکارشم باید فوق العاده باشن.. در صورتی که هرچی بیشتر پیش رفتم با چیز عجیب و متفاوتی مواجه نشدم.. فکر می کنم کار خوبی کردم که از شاهکار یک نویسنده شروع نکردم.. این طوری هیجان و اشتیاقم برای خوندن اون شاهکار بیشتر می شه.

داستان در مورد تکوین جنون یک مرده. می شه گفت موضوع داستان خلاقانه بوده.. مثل داستان مسخِ کافکا که با چیزی مواجه می شیم که قبلا تو هیچ داستانِ دیگه ای نخونده بودیمش.. حداقل من تاحالا داستانِ همزاد رو جایی نخونده بودم.. البته مترجم تو موخره ش اشاره می کنه که داستایوفسکی شخصیتِ اصلیِ این داستانِ نسبتا کوتاه رو بی شباهت با داستان @دماغ@ گوگول ننوشته. در هر صورت خلاقیت نویسنده تو انتخاب موضوع داستان باعث شد یه ستاره اضافه تر بدم بهش.
نکته ی دیگه ای هم که به چشمم اومد استفاده از جمله های کوتاه بوده.. به ندرت پیش اومد در طول کتاب با جمله های بلند مواجه بشم و این تا حدی باعث می شد نتونم کتاب رو یه بند بخونم.. چون یه نوعی خستگی ذهنی برام می آورد. نمی دونم این جمله های کوتاه حاصل کارِ مترجمِ یا اینکه خصوصیتِ قلمِ داستاست.
در کل به نظرم متفاوت بودن موضوع داستان، بدنه ی بهتری لازم داشت و می تونست بهتر از این وارد کلمات بشه.

مشاهده لینک اصلی
این کتاب در طول سالها در PAL بوده است، من آن را باز کردم، تلاش نکردم آن را ببندم. قطعه به معنای ناراحتی و سزاوار علاقه است. داستانهایی که در واقع واقعیت، فوقالعاده و ترجیح دادن کاشت را تداعی می کنند، تردید دارند، این کاملا چیز من است. با این حال، نویسنده عمدا تصمیم گرفت که روح قهرمان او، آقای Goliadkine، در سبک خود، و در آنجا، ما آویزان، و یا نه. من اعتراف می کنم که من آن را به پایان رسانده بودم، علاوه بر اینکه کمی در مورد فریبکاری کردم، و من خواندن آن را نادیده گرفتم. من واقعا با این تعصب مبارزه کردم، خواندن در حال تبدیل شدن به دردناک است، عبارات تند و تلخ، گاهی اوقات ناتمام، کلمات اغلب انتخاب شده با وجود داشتن حس مشترک، کاملا منعکس کننده حالت ذهنی شخصیت، اغلب زمان گیج، نگران و یا نگران کننده است. به لحاظ عینی، تنها می تواند ایده و توانایی را تحسین کند. با این وجود، شخصیتی که از صفحات اول به عنوان یک فرد حداقل در آشفتگی دیده می شود، من شک داشتم و برای من سوال این است که آیا این حقیقتا یا نه، بیش از حد لمس نکرده، حتی اگر برخی عناصر مبهم باشند. آنچه که از دنیرد فهمیدم در تفسیر من تقویت می کند. شخصیت دوگانه، اسکیزوفرنی، پارانویا یا دوگانه، کاملا مخالف اصلی او بود، او را تحریک کرد تا او را جایگزین کند. داستان خوب، شخصیت های شکنجه © ها وضعیت کابوس، اما به عمد schizophrà © سبک پیک نیک است که € ™ کارشناسی ارشد © داده می خواهید به جست و خیز passages.Notons به مثابه € ™ س € ™ دا € ™ ترجمه نتیجه © مراکز دا است € ™ Andrà © Markowicz، بیشتر وفادار به روح و سبک نویسنده است.

مشاهده لینک اصلی
من یک طرفدار Dostoyevsky بزرگ است، اما من فکر می کنم که من باید از هر کتاب از او انتظار از جرم و مجازات و یا برادران Karamazov انتظار. من فکر می کنم این کار بهترین کارش نیست، اما یکی از آثار کوتاه کوتاه او است. این مانند مبارزه با باشگاه قرن نوزدهم است. یک مرد با دوشش ملاقات می کند و به سرعت به بهترین دوستان تبدیل می شود، اما همه چیز شروع به رفتن می کند و نوعی سورئال است. سبک او در The Double بسیار جالب است و در واقع کمی سرگرم کننده است، اما باعث شد که احساس شخصیت اصلی را به خاطر هیچ دلیلی دیوانه کنم. همچنین اگر بخواهید این کتاب را درک کنید، ترجمه باید واقعا خوب باشد. شما فقط می دانید این یکی از آن کتاب هایی است که ممکن است بیش از حد با یک ترجمه بد از دست بدهد، زیرا آن ها در حال حاضر دشوار است. من هنوز می توانستم تمام رمز و راز و فتنه را احساس کنم اما چیزی شبیه The Gambler نبود. اگرچه این نوع گاه گاه تکراری است، اما بسیار جذاب است. بهترین چیز در مورد داستایوفسکی این است که توانایی او در درون انسان آگاه باشد و برای من به عنوان یک تحلیلگر شخصیتی برای همیشه در ادبیات بهترین خواهد بود. او افراد تنفسی زندگی را به وجود می آورد که به آن توجه می کنید و همیشه با چنین هوش و مهارت می نویسید. همه می توانم بگویم این است که این یک کتاب به اندازه کافی کوچک است، نه باید، بلکه خواندن خوب است. فقط برای طرفداران Dostoyevsky.

مشاهده لینک اصلی
مطمئن نیستید چه چیزی در مورد این یکی بگویم. من خودم را کمی بیش از نیمه راه علامت زدم، و سپس حدود نیم سال از آن دور شدم. پس از آن خوب بود. سخت است که بگویم اگر بعد از اینکه بیشتر با داستایوفسکی آشنا شدم بعد از آنکه دوباره آن را برداشتم یا بعد از آن بهتر شدم، بیشتر از آن لذت بردم. در هر صورت، این رمان احساسات من را مانند آن می توانست نیمی از آن در حال حاضر کوتاه مدت است. از طریق آقای گولادکینز، فکر کردن و سخنرانی، بزرگترین مشکل من بود، حتی با وجود تلاش برای ارزیابی آنچه که داستایوفسکی با این داستان انجام می داد. واقعا، می گویند، این جنبه، اگر شما لطفا، واقعا کابوس، آقا یا خانم. این دشوار بود، اما مطمئنا درگیری ایده آلی داشت. خود، جامعه، ادراک، گناه، و حقیقت چیزهای بیشتری را به دست آورده است. \"من نمی خواهم وانمود می کنم که آن را درک کنم\" از طریق قهرمان ما، آقای گولادکین و دوستش در The Double بررسی می شود. اگر هیچ چیز دیگر ترکیب و عجیب و غریب آن خواننده فکر نمی کند.

مشاهده لینک اصلی
این عجیبترین کتابی است که من از داستایوفسکی خواندم. چند لحظه خندیدم. سپس متوجه شدم که من گولدکینز خشمگین بودم. احساس کردم تحریک شده بودم و اغلب توسط افکار ناخوشایند من ناامید شدم و من بیشتر از آنچه که در حال وقوع است تعجب کردم. سپس متوجه شدم این دقیقا همان چیزی است که داستایفسکی در حال تلاش برای انتقال است. یک مرد بیمار می شود او دیوانه است و سپس، من شروع به درک مه که کتاب را پوشش می دهد. این در نظر گرفته شده به مبهم است. در نظر گرفته شده است که خسته کننده است. خدا را شکر، کوتاه بود یا من هم دیوانه شدم.

مشاهده لینک اصلی
من فقط می توانستم این سه ستاره را بدهم، زیرا آن را سایه ای بیش از حد طولانی با تکرار زیاد یافتم. این تقریبا منجر به از دست دادن علاقه من شد و در یک نقطه من از اینکه کتاب را برداشتم برای ادامه خواندن سخت بود. در ابتدا بیت های (به ظاهر) طنزآمیز، سرگرم کننده بود و سپس رمز و رازهایی که واقعا در حال انجام بود، مرا از طریق نیمه راه گذراند. در نهایت هرچند که برای من خیلی زیاد شد و به همین ترتیب بود. بعدا من آن را نجات دادم تا به پایان برسیم تا حقیقت این وقایع عجیب و غریب را بیابیم.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب همزاد


 کتاب ۲۱ رمز موفقیت میلیونرهای خودساخته
 کتاب مجموعه آثار آنا گاوالدا
 کتاب در اولین نگاه
 کتاب پیش روی
 کتاب زنان سیبیلو و مردان بی ریش
 کتاب قانون غر زدن ممنوع