کتاب میزبان

اثر استفنی مه یر از انتشارات چکاوک - مترجم: آزاده حیدریان-دهه 2000

مقدمه و 59 فصل و خاتمه
کره زمین به وسیلهء روح هایی که بر عقل و ذهن انسان هایی که میزبان آنها میشوند. تصرف شده است. جسم این انسان ها صحیح و سالم و دست نخورده باقی میماند، دختری به نام ملانی استرایدر حاضر نمیشود ذهن خود را تسلیم روحی که جسم او را تسخیر کرده است کند. و این در حالی است که بیشتر انسان ها در برابر روحی که بر جسم آنها حاکم شده به زانو در آمده اند. «آواره»، روح متجاوزی که در جسم «ملانی» جا گرفته، از مبارزاتی که زندگی در جسم یک انسان به دنبال داشت آگاهی دارد: احساساتی شدید و گیج کننده و به دنبال آن خاطراتی زنده و روشن، ولی در این میان مشکلی پیش می آید که «آواره» انتظار آن را نداشت. صاحب قبلی جسم فعلی او حاضر نبود فکر و ذهن خود را تسلیم او کند. «ملانی»، افکار «آواره» را با تصاویر خیال انگیز «جـِرد»، مردی که دوستش داشت و هنوز در خفا زندگی میکرد، پر می کند و «آواره» که قادر نیست خود را از آرزوهای جسم میزبان خود جدا کند، در آرزو و حسرت دیدار مردی که هرگز او را ندیده، میسوزد. «ملانی» و «آواره» به دنبال فشار نیروهای متجاوز باهم همدست میشوند و عازم سفری طولانی و خطرناک، تا مردی را که هردو دوستش میدارند بیابند. پشت جلد کتاب،، ا. شربیانی


خرید کتاب میزبان
جستجوی کتاب میزبان در گودریدز

معرفی کتاب میزبان از نگاه کاربران
The Host, Stephenie Meyer
عنوان: میزبان؛ نویسنده: استفنی مه یر؛ مترجم: شهناز کمیلی زاده؛ کرج در دانش بهمن؛ 1388؛ در 769 ص؛ شابک: 9789641741039؛ چاپ دوم 1388؛ موضوع: داستانهای نویسندگان امریکایی - قرن 21 م
یک پرسش
جسم من، خانه ی من
اسب من، سگ ِ تازی من
آنگاه که تو از میان بروی
من چه کنم؟

کجا سر به بالین بگذارم
چگونه حرکت کنم
چه چیزی شکار کنم؟

بدون مرکب سریع و بیقرار خود
به کجا میتوانم رفت؟
چگونه دریابم
در بیشه ای که پیش رو دارم
خطر در کمین است یا گنجینه ای مدفون شده
آن زمانی که جسمم، این سگ خوب و درنده ی من از میان رفته
آرمیدن در دل آسمان
آسمانی بدون سقف و در
چگونه خواهد بود؟
و در میان ابرهائی که
بر اثر باد به سرعت تغییر شکل میدهند
چگونه خود را پنهان کنم؟
کره زمین را، ارواحی از کرات دیگر تسخیر کرده اند؛ انسانها در حال فرار از ارواح هستند. یکی از همین افراد «ملانی» ست، که به تازگی کشته شده و آماده برای ورود روح به بدنش خویش است؛ «آواره» نام روحی ست که قرار است وارد بدن ملانی شود. آواره یکی از معروفترین ارواح است که هشت زندگی داشته، اما ملانی حاضر نیست فکر و ذهن خویش را تسلیم آواره کند...؛ ا. شربیانی

مشاهده لینک اصلی
من به سختی می روم که داستان را درک کنم و آن را درک کنم، خیلی عجیب است. من به فصل نهم می روم و احساس می کنم که من چیزی از دست ندهم. بالاخره با ذهن روشن به کتاب برگشتم، من متوجه شدم که چه اتفاقی می افتد !!! من به فصل 19 رسیده ام و از اینکه چگونه آنها Wanderer / Melanie @ it @ را فرا می گیرند متنفرم، این فقط به این معنی است، و Jarred معترف بود. مطمئن نیستم که این کتاب را دوست داشته باشم، گرچه خلاق است. من نمی فهمم چرا مردم می گویند این بهتر از گرگ و میش است، من مخالف هستم. واقعا دوست داشتم یان، بنابراین من یک ستاره را اضافه کردم، همانطور که او عاشق Wand است بسیار شگفت انگیز است و من خوشحالم که آنها اجازه ندادند واندا محو شود. او چنین روح ملایم است. من واقعا فیلم را دوست داشتم، با دیدن کل دنیا، مایر ساخت و درک پیام او را به تماشای آن لمس کرد. من فکر می کنم یکی از حرکت های در حال حرکت به من بود زمانی که واندا خواسته بود یک روح دیگر برای ماشین خود و او را به دلخواه، و دیگری وقتی که او برای آنچه که او بدون پرداخت هزینه مورد نیاز خرید، به دلیل جهان است که برای همه برای همه پیشنهاد است. من می فهمم که چرا میزبان آمد و تمام نژاد را کشت، اما خیلی ناراحت کننده نیز هست. ما همه چیز بد نیستیم

مشاهده لینک اصلی
در حالی که این کتاب چشم انداز منحصر به فرد بیگانه انگلی را در حمله انگلی به زمین به چشم می خورد، نمی توانم کمک کنم اما فکر می کنم پیش از این این داستان را شنیدم. آن واقعا مثل یک قسمت طولانی از محدودیت های خارجی است. و نژاد انگلی به مناسبت انگل داکس از Star Trek یاد می کند: Deep Space Nine. من واقعا نمی توانم نوشته های مارمولکی را تحمل کنم. من فکر می کنم بسیاری از نویسندگان مایل به خواندن نوشتن خود هستند و فقط فکر می کنند که آنها بسیار درخشان هستند که نمی توانند خودشان را به اندازه کافی دریافت کنند. لطفا اجازه دهید به شما بگویم که اگر رمان بیش از 350 صفحه طولانی باشد، شما واقعا باید بنویسید دو رمان من به ندرت با یک استثناء از این قانون مواجه میشوم. این برای شما Stephenie Meyer دو برابر می شود.

مشاهده لینک اصلی
خواندن آن طولانی اما خوب است.

مشاهده لینک اصلی
â € œProbably، هیچ شادی در این سیاره بدون درد برابر وزن می تواند آن را در برخی از مقیاس ناشناخته تعادل وجود دارد. \"بنابراین من کمی ناراحت شد که بررسی اصلی من حذف شد. بنابراین در اینجا دوباره شروع می کنم. بعد از اتمام این کتاب، لبخند راضی به نظر می رسید. من این کتاب را دوست دارم. من فقط آن را دوست دارم به بیت. من باید بگویم که گرگ و میش (با وجود عشق من به آن) هیچ چیز نسبت به میزبان ندارد. این کتاب خیلی بیشتر از یک رمان علمی با یک مربع عاشقانه است. این کتاب در مورد بشریت، عشق، دوستی، خانواده و بقا بود. این در مورد پیدا کردن جایی است که شما متعلق به آن بود. این داستان به دنبال Wanderer که یک روح بود. او بدن ملانی استریدر را به عنوان یک میزبان گرفت. قرار بود آسان باشد. قرار بود یک فرایند صاف باشد. اما ملانی نمی خواست اجازه دهد که Wanderer بدنش را کنترل کند. او مبارزه کرد اما واندرر، خود را متقاعد می کند که این اکنون بدن او است، نه Melanies.Wanderer در حال مبارزه است. هنگامی که روح به بدن وارد می شود، غیرممکن بود که میزبان آنجا باشد. ملانی قوی بود و مبارزه کرد. او تصویرهای سرگردان از آنچه زندگی اش بود، و چگونه می خواست دوباره با آنها باشد. سرگردان همدردی با میزبانش داشت. او نباید، اما او انجام داد. او تصمیم گرفت برای کمک به ملانی پیدا Jared (دوست پسر) و Jaime (برادر). اما تا چه حد می تواند سرگردان به ملانی کمک کند؟ آیا او حاضر به رها کردن بدنش است؟ آیا راهی برای انجام این کار وجود دارد؟\nمن می خواهم در مورد Wanderer / Wanda شروع کنم. واقعا او را دوست داشتم. به نظر می رسد که همه روح ها واقعا خوب بودند. آنها موجودات صلح دوست داشتنی بودند - واندا بسیار متفاوت نبود. او تقریبا مخالف Melanie بود، هرچند، آنها با شور و شوق مشابه در کمک به مردم آنها دوست دارند. واندا خودخواه بود گاهی اوقات، کمی بیش از حد، به عنوان یان می گویند. او همیشه می خواهد آنچه را که برای همه به ارمغان می آورد، حتی برای هزینه ای که خود را از دست داده است. او توسعه و ارتباط عمیق با ملانی - Melanie نیز انجام داد. آنها هر دو با یکدیگر متحد شده بودند، به نحوی که نمی دانستند امکان پذیر بود. آنها به خطر افتادند و هنگامی که آنها انجام می دادند، با یکدیگر زندگی می کردند و برای آنها کار می کردند. وقتی واندا یک شخص ملایم صلح دوست داشتنی بود، ملانی، کمی مخالف بود. او سخت تر و قوی تر بود. و در آن زمان، آنها در بدن Melanies، واندا، بودند، کمی از آن قدرت از او بود. آنها هر دو از یکدیگر آموخته اند. در بعضی مواقع، تنها با افکار متفاوت رفتار یکدیگر را به عنوان یکسان انجام می دهند. با تشکر از شما واندا خواهر من. من هرگز تو را فراموش نخواهم کرد. خوشحالم، ملا. همه از آن لذت ببرید قدردان آن برای من\nراه استفانی، این دو را با یکدیگر در یک بدن زندگی کرد، برای من واقعا واقع گرایانه بود. در ابتدا، من به نوعی فکر میکردم که این کار چگونه کار خواهد کرد، اما همانطور که من آن را خواندم، آن بسیار حساس بود. مل، بدنش را به طور کامل ترک نکرد، بنابراین واندا هنوز بخشی از احساسات ملا بود، مخصوصا وقتی که به جرید و جیمی می رسید. کاملا شنیده بود، اگر برای فیلم نباشد، نفرت Jared خیلی زیاد است. این فیلم شخصیت خود را تکان داد. در کتاب، او معنی و بسیار تحمل به هر گونه افکار ملا هنوز در داخل بدن او است. او با او بسیار فیزیکی بود. به خصوص، اولین بار پس از واندا، آنها ملاقات کردند. من متوجه شدم که او عصبانی بود که همه دوستش داشتند از او، از جمله ملا، گرفته شده، اما هنوز هم. او حتی به واندا به عنوان یک انسان توجه نکرد، او آن را به نام @ It @ نامید. او بسیار خشن بود. اما یک چیز خوب در مورد او بود، او وعده خود را برای مراقبت از Jaime نگه داشته است. من می خواهم در مورد یان صحبت کنید. چه کسی هستی؟ خوب، اون فقط عشق زندگی منه. من خودم یان می خواهم این بود که واندا او را توصیف می کرد و به همین ترتیب هم بود. او فقط خالص ترین شخصیت مرد بود که همیشه مثل همیشه خواند! و دوباره شروع به گریه کردم، متوجه شدم که باید او را عوض کنم، این مرد که به اندازه ی کافی بود که یک روح باشد، اما تنها به عنوان یک انسان توانا بود. \"یان همه چیز را برای من نداشت. یان در ابتدا نیز خصمانه بود. او حتی سعی کرد واندا را خفه کند (عمدتا من فکر می کنم به دلیل برادر احمقانه او، کایل)، اما تغییر کرد، او شروع به دیدن دلیل کرد. وقتی او را انجام داد، او فقط شیرین ترین، اختصاص داده شده، شگفت انگیز، خنک و دوست داشتنی بود. من می توانم برخی از صفت های بیشتری را به کار ببرم، اما من تنبل هستم که همه آنها را فهرست کنم. همه من می گویند این است، ایان شگفت انگیز بود. این کتاب همه چیز در مورد scifi نیست، همانطور که قبلا می دانستید. این عاشقانه است، بنابراین اجازه دهید من خلاصه ای کوتاه از نحوه کار آن را به شما بدهم. ملت جرید را دوست دارد. جاراد ملو را دوست دارد واندا دوست دارد جرید را دوست دارد واندا دوست دارد ایان را دوست دارد یان عاشق واندا است. جعبه عشق به عنوان دوست پسر من جیک آبی در یکی از مصاحبه هایش گفت. این پیچیده بود، اما سپس Stephenie، آن را به گونه ای ساخته بود که شما برای همه در آن جعبه عشق ریشه می کردید. شما می خواهید همه خوشحال باشند حتی جارد در نهایت، این واقعا خوب کار کرد. من خیلی خوشحال هستم. جیمی و عمو جب دو نفر از شخصیت های مورد علاقه من هستند. اگر از من بپرسید، انسانها بیشتر از انسان بودند. عمو جب رهبر عاقل بود. مردم فکر می کنند که دیوانه اند، اما من آن را حدس می زنم زیرا او همیشه از بیرون فکر می کند ...

مشاهده لینک اصلی
ماخ 2017 دوباره خواند: شما ممکن است به خودتان فکر کنید؛ Again، Nitzan؟ شما این کتاب را دوباره خواندید @. بله من این کتاب را دوباره خواندم. میدونی چیه؟ نه تنها متاسفم، نه تنها بارها و بارها گریه میکردم، نه تنها مضطرب بودم صحنه ای که برای آن خواستم، هرچند آن را هزاران بار قبل از آن خواندم ... نه تنها آن، اما من در برابر خواندن مبارزه می کنم الان هم همینطور. فقط به این دلیل که نمی خواهم به این شخصیت ها و روابط خداحافظی کنم. دیوانه این است، دسامبر 2015 دوباره خواندن: دوباره خواندن شماره I-have-no-idea و من هنوز با این کتاب ضربه می زنم. شما همچنین می توانید این بازبینی را در وبلاگ من پیدا کنید\nمیزبان تا به حال مورد علاقه من از رمان های مایرز، و یکی از کتاب های مورد علاقه من به طور کلی است. هر زمان که دوباره خواندن آن را، که من یکبار در سال انجام می دهم، از همان احساساتی که من اولین بار بین آن صفحات نگاه کردم، پر شده بودم. فرضیه این کتاب همانند چیزی است که من قبل از آن خواندهایم. بیگانگان بارها مورد استفاده و استفاده قرار گرفته اند اما چند بار نویسندگان بیگانها را بهتر از انسان ها می سازند؟ آنها را مسابقه ای می بینند که به سختی گرایش های خشونت آمیز دارد و همه را به همان اندازه رفتار می کند. مسابقه ای که چنین مفاهیمی مانند تهدید یا جرم در آن ندارد. شما باید تعجب کنید که چه نوع درگیری ممکن است در چنین دنیای کامل وجود داشته باشد. خوب، در برخی از شورشیان انسانی مخلوط می شود، یک بیگانه که با آنها و دو نفر در یک بدن زندگی می کند و همه چیز جالب تر می شود. حالا، قبل از شروع بررسی واقعی، من می خواهم به 100 صفحه اول کتاب بپردازم، زیرا بعضی از آنها برای رسیدن به آنها بسیار سخت خواهد بود. مانند مادر من خوب، از آنها گذشته\n. آنها برای طرح کاملا ضروری هستند، و از خواندن دوم، من زیبایی واقعی و کمال آنها را درک می کنم، اما آنها مسلما آهسته هستند. نمی فهمی ادامه مطلب شما از این پشیمان نیستید! حالا که ما از این راه خارج شدیم، شخصیت مطلوب مطلق من در این رمان، واندا، شخصیت اصلی بیگانه است. واندا یک صلح طلب است که محافظت می کند که او را به شدت دوست دارد و همیشه آنها را برای اولین بار قرار می دهد. حتی اگر این ممکن است تا به حال خود را فاجعه بار. من همیشه عاشق فداکاری نیستم، اما در اینجا این کار انجام شد. دینامیک بین او و ملانی بسیار جالب بود، به خصوص به خاطر اینکه از طریق خاطرات Melanies یاد می گرفتم که واندا دوست دارد آن ها را دوست دارد. بنابراین، در حالی که Melanie از بسیاری جهات مخالف وندا است، هر دو می توانند به این نکته پی ببرند که خانواده و عزیزانشان برای اولین بار است که با وجود اختلافات و همکاری با یک دستکش مناسب هستند. در حال حاضر، آن را نمی خواهد یک رمان Stephenie Meyer بدون برخی از عاشقانه در آن، درست است؟ خوب، در این کتاب وجود دارد. و من دوست داشتم که چگونه بازی کرد. در ابتدا خیلی ترسیدم که از آن متنفر خواهم شد زیرا خود را به عنوان یک مثلث عشقی بسیار پیچیده در نگاه اول نشان می دهد، اما نه. هرگز، همانطور که شما در انتهای این رمان کامل می بینید، هرگز نبوده است. جاراد، دوست پسر Melanies، یکی از کسانی است که علاقمند به عشق است. برای خلاصه کردن او - یک حرکت تند و سریع. شاید برای همه، اما قطعا به واندا. آیا او دلیلی قابل قبول دارد؟ مطمئن. اما واندا چیزی جز یک عروسک تمام وقت نیست، بنابراین من واقعا نمیتوانم او را دوست داشته باشم. به خصوص هنگامی که تنها زمانی که او به واندا خوشگله بود، برای ملانی و هیچکس دیگری نبود. وجود دارد ایان وجود دارد. او در بالای لیست کتاب دوست پسر من حکمرانی می کند. همانطور که داستان ادامه می یابد، این شخصیت به یکی از شگفت انگیز، دوست داشتنی و مهربان ترین خوانندگان من تبدیل شده است. بچه ها بسیار جذاب هستند! صادقانه بگویم، او یکی از شورشیان است که خود را به این امکان باز می کند که واندا بد نیست و از آن به بعد من در عشق هستم. دو شخصیت قابل توجه دیگر عبارتند از جمیلی، برادر شایان ستایش Melanies و جبل، دامبلدور این کتاب. عاقل، مرموز و عجیب و غریب، او واندا را تغییر می دهد تا جای خود را در میان شورشیان به دست آورد و عشق ابدی من را برای آن به دست آورد. و پایان ... همه چیز در مورد پایان دادن به زیبایی بود. از آنچه واندا تصمیم گرفت تا برای اثبات این که شورشیان به خانواده اش تبدیل شده اند، چه کار کنند - و او نیز. این دلهره آور و شجاعانه و خیره کننده و غم انگیز بود و من حتی نمی توانستم با این پایان این کار را ادامه دهم. * دوباره بازدید از این بررسی من را قادر به خواندن مجدد کتاب نمی کند. بنابراین ... من انجام دادم. وبلاگ | توییتر | فیس بوک | نمایش مشخصات عمومی | Pinterest | نسخه TumblrOld (نمایش اسپویلر) [برای خواندن نسخه سازمان یافته این بررسی و بیشتر به وبلاگ من؛ مواد مخدر به نام کتاب ها این یکی از کتاب های مورد علاقه من است و من واقعا آن را بهتر از گرگ و میش دوست دارم. من مطمئن نیستم که من در مورد امکان یک کتاب دوم و سوم برای ایجاد این مجموعه احساس کنم، چرا که از آن می ترسم که خراب شود. من احساس نکردم که نیاز بیشتری بهش دارم سپس دوباره میخواهم بیشتر درباره Wanda و همه چیز را بخوانم شاید حتی در مورد اردوهای شورشی دیگر در سراسر جهان مانند آنهایی که ملاقات می کنند نگاه کنند. ممکن است، به هر حال، تصمیم گرفتم این بررسی را انجام دهم. به یاد داشته باشید که آخرین بار من این را خوانده ام (شماره 5، من فکر می کنم) چند ماه پیش بود، بنابراین ما به خیلی چیزهای خاصی نیاز نداریم. دفعه بعد من این را به روز رسانی شده دوباره به عنوان خوانده شده به روز رسانی. بنابراین، اجازه می دهد تا شروع - اولین بار من کتاب را بخوانید، من تا به حال زمان سخت با آغاز شده است. مثل هری پت بود ...

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب میزبان


 کتاب باورم کن
 کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاول شین
 کتاب لانه گریورها (دونده هزارتو)
 کتاب 2666
 کتاب تیپ اشباح
 کتاب حسرت نمی خوریم