کتاب من او را دوست داشتم

اثر آنا گاوالدا از انتشارات یوبان - مترجم: مینا آذری-دهه 2000

‘How long does it take to forget the smell of someone who loved you? And when do you stop loving them?’

When Chloé’s husband leaves her and their children for another woman, she is devastated. Unexpectedly, it’s her usually distant father-in-law who comes to Chloé’s aid, both with practical help and his personal wisdom on life and love.

In this beautifully crafted novella, Anna Gavalda poignantly explores the fragility of human relationships.


خرید کتاب من او را دوست داشتم
جستجوی کتاب من او را دوست داشتم در گودریدز

معرفی کتاب من او را دوست داشتم از نگاه کاربران
کتاب خاصی نبود. خواندن و نخواندنش توفیقی نداره:/

زنی با دو فرزندش به همراه پدر شوهرش به خانه ی ییلاقی می روند تا او بار آخر آنجا را ببیند. شوهر او به دلیل اینکه دلباخته زن دیگری بود همسر و فرزندانش را رها میکند.
پدر شوهر که مردی جدی، کم حرف و خشکی بود با دیدن حال و روز عروسش و رک و راست بودن او با خودش شروع می کند داستان از دلباخته شدن خودش به زنی دیگر وقتی دارای همین خانواده بود میگوید ...

مشاهده لینک اصلی
این داستان بلند، روایت زنی است خیانت‌دیده که شوهرش با دو کودک او را وانهاده و پیِ کام‌جویی‌های خود رفته است. روایتی توصیف‌مبنا از اتفاقاتی که در یکی‌دو روز پس از این ماجرا رخ می‌دهد، سرتاسر داستان را تشکیل می‌دهد. شوهر، زن و فرزندانش را ترک کرده و زن به‌همراه پدرشوهرش به جایی می‌رود برای تفریح و ازیادبردن ناراحتی‌ها. اما این تلاش پدرانه چندان ثمربخش نیست و در جای‌جای داستان که از زبان زن روایت می‌شود، داغ شکستی که زن به آن دچار شده، بر پیشانی زندگی‌اش نمایان است. او لحظه‌ای از این اندوه رها نمی‌شود. نیمه‌ی اول کتاب شامل توصیف‌هایی است از رنج‌دیدگی‌های زن در این مدت و کوشش‌هایی که برای شادمان‌شدن انجام می‌دهد. اما بخش اصلی داستان، گفت‌وگویی نسبتاً طولانی است که بین این دو درمی‌گیرد و از خلال دردِدلی طولانی، خصلت‌های ناشناخته‌ی پیرمرد برای زن مشخص می‌شود و طی آن، پیام اصلی داستان به خواننده داده می‌شود. به‌نظر من، جانِ کلام این داستان، ناگزیری آدمی است بین دوراهی عقل و احساس؛ بین عاقلانه‌زیستن و عاشقانه‌زیستن. دو مردی که در این داستان حکایت زندگی‌شان کمابیش نقل شده، هر دو در جایی درمی‌یابند که دست‌ودلشان برای کسی جز همسرشان لرزیده و ناچارند از انتخابی دردناک: یا عاقلانه به تعهدی که به زن و فرزند دارند، هم‌چنان پای‌بند بمانند یا راهی تازه را با عشقی تازه در پیش گیرند. از این دو، آن‌یکی که عاقلانه‌زیستن را انتخاب می‌کند، با شرح‌وتفصیلی که خود از زندگی‌اش به‌دست می‌دهد، سرگذشتی ناگوار داشته و فقط زندگی را بی‌این‌که لذتی در میان باشد، تحمل کرده است. دیگری هم که البته چندان اشاره‌ای به زندگی‌اش نشده، با توصیفاتی که شده، به‌نظر نمی‌آید چندان خوش و خرم زندگی را بگذراند. تصور می‌کنم توصیف این درماندگی و تلخ‌کامی بی‌علاجِ آدمی، رسالت اصلی این داستان باشد. پیام این اثر غالباً در قالب پندهایی پدرانه و از زبان شخصیتی این‌چنینی به مخاطب القا می‌شود و در جاهایی، با جمله‌های صریح و شعارگونه چیزهایی گفته می‌شود. این ویژگی و نیز یک‌نواختی سیر روایت در پاره‌ای جاها، کمی توی ذوق می‌زند. اما درمجموع، کتابی خواندنی است. ترجمه‌ی ناهید فروغان از این کتاب، به‌غایت شیوا و روان است و به دل می‌نشیند و ظاهراً از ترجمه‌ی دیگری که از این اثر شده، بهتر از آب درآمده است.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب من او را دوست داشتم


 کتاب اشتعال
 کتاب دخمه
 کتاب خائن بی گناه
 کتاب قواعد خوردن (راهنمای تغذیه سالم)
 کتاب پلنگ های کافک
 کتاب بنویس تا اتفاق بیفتد