کتاب منگی

اثر ژوئل اگلوف از انتشارات افق - مترجم: اصغر نوری-دهه 2000

صبح، شبیه چیزی که از صبح می‌فهمی نیست. اگه عادت نداشته باشی، حتی شاید ملتفتش نشی. فرقش با شب خیلی ظریفه، باید چشمت عادت کنه. فقط یه‌هوا روشن‌تره. حتی خروس‌های پیر هم دیگه اونارو از هم تشخیص نمی‌دن.
هوای گند یه شب قطبی رو تصور کنید. روزهای قشنگ ما شبیه همونه.

ژوئل اگلوف (1970) پس از تحصیل در رشته‌ی سینما، به فیلم‌نامه‌نویسی روی آورد، اما اکنون خود را وقف نوشتن کرده است. اولین رمان او، ادموند گانگلیون و پسر، توجه منتقدان را به‌خود جلب کرد و در سال 1999 برنده‌ی جایزه‌ی الن فورنیه شد. اثر حاضر (رمان منگی) نیز در سال 2005 جایزه‌ی لیورانتر را دریافت کرد.


خرید کتاب منگی
جستجوی کتاب منگی در گودریدز

معرفی کتاب منگی از نگاه کاربران
همیشه، یه ساعتی هست که تمومی نداره. شبیه ساعت های دیگه ست. جوری که بهش شک نمی کنیم. بعد، واردش می شیم و توش گیر می افتیم. ساحل اون طرفی رو می بینیم ولی خیال می کنیم هیچ وقت اونجا نمی رسیم. بیهوده دست و پا می زنیم. انگار هرچی زمان می گذره داریم ازش دورتر می شیم. وقتی ثانیه ها می چسبن به ته کفش هامون، وقتی داریم هر دقیقه رو مثل یه توپ آهنی دنبال خودمون می کشیم، خیال می کنیم اون بیرون، روزها و شب ها پشت سرهم میان و میرن، فصل ها جای هم رو می گیرن و ما اینجا فراموش شدیم.

مشاهده لینک اصلی
راستش اول درباره نمایش سرگیجه شنیدم و بعد وقتی فهمیدم از روی منگی برداشته شده، گفتم بگیرمش، بخونم و بعد برم ببینم! هرچند همیشه این کارو اشتباه میدونم، چون دلم میخواد اول به تصویر کشیده شدن یک نوشته رو بدونم و بفهمم، بعد ببینم چقدر به تصویر ذهنی من نزدیک بوده!
خوب، البته این بار خلاف باورم عمل کردم و اول کتاب رو خوندم، امشب هم رفتم سرگیجه رو دیدم
کتاب خوبی بود، خوب یعنی واقعی، یعنی حس واقعی القا میکرد، اما این به معنی شیرینی و لذتش نبود، کتاب تلخ و گزنده بود، داستان پسری از زبون خودش، که حتی اسمش رو هم در طول کتاب نمیفهمیم، مهم نیست! پسری که تو کشتارگاه کار میکنه و حتی شهری که توش هست، با کارش، کشتن حیوونا عجین شده، یا کارخونه های تولیدکننده دود، یا شرکت های دفع زباله، خلاصه هرچی که تو زندگی صنعتی هست و ما با اینکه دلمون میخواد ازش فرار کنیم، بهش نیاز داریم
یه جورایی هم یاد کتاب تنهایی پرهیاهو افتادم، از جهت یکنواختی تو کار و در عین داشتن یه زندگی بی چالش، راضی نبودن از وضعیت
فضای مه آلود و روزای به قول خودش مثل شبای قطبی و هوای آلوده به دود و بارونهای سربی، بهترین فضای توصیف یکنواختی همراه با انزجار و کسالت بود
راوی، کسیه که داره اینجا زندگی میکنه، اما به روزی هم فکر میکنه که بخواد به جای دیگه ای بره، میخواد ره توشه برداره، قدم در راه بی برگشت بگذاره و ببینه آسمان هرکجا آیا همین رنگه؟ حتی اگه بقیه بگن همه جا همینه!

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب منگی


 کتاب سوپ جوجه برای روح بچه ها
 کتاب بر شانه های غول(کپلر)
 کتاب خانه کاغذی
 کتاب آشنایی با ویرجینایا وولف
 کتاب خشونت و نظم های اجتماعی
 کتاب روزی که رهایم کردی