کتاب در ستایش مرگ

اثر ژوزه ساراماگو از انتشارات مروارید - مترجم: شهریار وقفی پور-دهه 2000

رمان جدید جوزف ساراماگوس جایزه نوبل این سوال را مطرح می کند که چه اتفاقی می افتد زمانی که فریاد زدنی تصمیم می گیرد که مرگ بیشتر نباشد؟ در روز اول سال نو، هیچ کس نمی میرد. این، البته، موجب اختلاف بین سیاستمداران، رهبران مذهبی، متخلفان و پزشکان می شود. از سوی دیگر، در میان عمومی مردم، در ابتدا جشن است. پرچم ها روی بالکن آویزان می شوند؛ مردم در خیابان ها رقص می زنند آنها اهداف بزرگی از بشریت را به دست آورده اند: زندگی ابدی. سپس واقعیت خانواده ها را ترک می کند تا به طور دائمی در حال مرگ باشند. سیاست های بیمه عمر بی معنی می شوند؛ و دفاتر مراسم تشییع جنازه به تنظیم دفن برای سگ های حیوانات خانگی، گربه ها، همستر ها و طوطی ها کاهش می یابد.

مرگ در آپارتمان سردش نشسته است، جایی که او به تنهایی با اسکیت و کابینت های اداری زندگی می کند و تجربیات او را مورد بررسی قرار می دهد: چه اتفاقی می افتد؟ اگر او، مرگ با کوچک "د"، تبدیل به انسان شد و در عشق عاشق شد؟


خرید کتاب در ستایش مرگ
جستجوی کتاب در ستایش مرگ در گودریدز

معرفی کتاب در ستایش مرگ از نگاه کاربران
Death with Interruptions, José Saramago (1922 - 2010)
عنوان: در ستایش مرگ؛ نوشته: خوزه ساراماگو؛ مترجم: شهریار وقفی پور؛ مشخصات نشر: تهران، مروارید، 1389، در 250 ص، شابک: 9789641910961؛ موضوع: داستانهای نویسندگان پرتغالی قرن 20 م

عنوان: درنگ مرگ؛ نوشته: خوزه ساراماگو؛؛ مترجم: نسرین مجیدی؛ مشخصات نشر: تهران، روزگار، 1389، در 216 ص، شابک: 9789643743239

روزی در کشوری مرگ تصمیم میگیرد که دیگر به سراغ آدمها نرود و از روز اول ماه کسی در آن کشور فوت نمیکند. در ابتدا این خبر برای مردم هیجان انگیز است ولی بعد از مدتی متوجه مشکلات این شیوه زندگی میشوند و .... از متن کتاب: «و بعد انگار که زمان ایستاده باشد، هیچ اتفاقی نیفتاد. وضع ملکه مادر نه بهتر شد، نه رو به وخامت گذاشت. ملکه مادر بین مرگ و زندگی معلق مانده بود و تن نحیفش درست لبه زندگی تکان تکان میخورد و هر لحظه ممکن بود به آن سمت دیگر برود، لیکن با طنابی باریک به این سمت محکم شده بود، طنابی که از روی هوسی نامعلوم، مرگ نگهش داشته بود، چرا که جز مرگ چه کس دیگری میتوانست طناب را نگه دارد. آن روز هم گذشت و آن روز، چنان که اول قصه هم گفتیم، هیچ کس نمرد»ا

هیچ چیز همیشه بی نقص نیست، چرا که دوشادوش آنها که میخندند، همیشه دیگرانی هستند که زار بزنند

آدم نباید در استفاده از کلمات، مته به خشخاش بگذارد، چرا که کلمات نیز مثل خود ما آدمها، در افکارشان تجدیدنظر میکنند

همیشه نخستین شکست سختترین شکست هاست، بعدش به آن عادت میکنیم

مشاهده لینک اصلی
این نظر شامل دو قسمت است، در مورد رمان و در مورد افتضاح ترجمه و ناشر:

موضوع رمان جذاب و جالب است. ساراماگو سر شوخی را با فرشته مرگ باز کرده. در کشوری نامشخص مرگ برای روزهایی از جامعه رخت می‌بندد و کسی نمی‌میرد. اوضاع آشفته می‌شود، مافیا بوجود میآید، دولت توانش کم میشود، شرکت های کفن و دفن و بیمه راه حل‌های جدیدی ارایه میدهند و... بعد از مدتی مرگ از طریق نامه‌ای بنفش رنگ به رییس تلویزیون ملی اطلاع میدهد که از ساعت ۱۲ نیمه شب دوباره مردم به حال عادی خواهند مرد. اما باز هم مرگ سر شوخی دارد و به کسانی که قرار است فوت کنند، یک هفته قبل از مرگشان نامه ای بنفش می‌فرستد. دوباره مردم کشور حال و روز عجیبی پیدا میکنند. تا اینکه یکی از نامه های بنفش برگشت میخورد و ...
مثل رمان کوریِ ساراماگو، کسی اسم ندارد. این بلای آسمانی این دفعه انسان‌ها را نابینا نمیکند بلکه نمیکشد! دوباره کشوری دچار بحران میشود و در بحران اتفاقات عجیبی می‌افتد و برخلاف کوری زبان طنز نویسنده بیشتر شده. حکایت نقل شده کاسه چوبی در رمان هم بسیار عالی بود. ص۸۵

در مورد ترجمه و ناشر: انتشارات مروارید-مترجم شهریار وقفی‌پور
به معنای واقعی فاجعه. ترجمه و ویراستاری این کتاب میتوانست شما را از خواندن آن به راحتی منصرف کند. در ابتدا نام کتاب اشتباه ترجمه شده. یعنی اگر عنوان اصلی کتاب را در گوگل ترنسلیت هم به فارسی ترجمه کنید میشود: مرگ چشمک میزند! اما هنوز در پنجمین چاپ کتاب این افتضاح رعایت شده. مترجم تلاشی برای برگرداندن صحیح بعضی لغات بیگانه و عجیب نکرده و همان طور به حالت لاتین چاپ شده. و بدتر از همه ویراستاری. شما ممکن است یک بخش کامل را بخوانید بدون وجود یک پاراگراف یعنی آدم خدارو شکر میکند که وارد بخش بعدی شده چون همینطور کتاب را مسلسل‌وار چاپ کرده اند. دیالوگ ها از هم جدا نشده و شما نمیدانید در یک دیالوگ این حرف ادامه نفر قبلی است یا شخص جدید دارد پاسخ می‌دهد. به معنای واقعی کلمه افتضاح. حالا ویراستاری نشده یک نگاه دوباره‌ای به کتاب بکنند!


مشاهده لینک اصلی
در اولین روز سال، هیچ کس نمی میرد. مرگ در حال وقوع است، کار بر روی شستشو او و خوردن کوکتل در bikinis در ساحل آفتابی Algarve. خوب، این تنها فرض من است و بدیهی است که یکی از معایب آن است که مرگ، که، همانطور که همه ما می دانیم، یک اسکلت ساده در یک ورق است، نمی توان یک قهوه تلخ، و نه اشاره به دید او در یک بیکینی معامله یک ضربه عظیم به صنعت گردشگری در منطقه. حدس زدن منطقی این است که او به یک مکان خصوصی تر رفت. به عنوان مثال، مریخ. همچنین راحت تر به وسوسه ی برگشتن به کار نیز احتیاج دارید. دون نمیذاره هنوز هم خون، رنج و بدن انسان آسیب دیده و غیر قابل تشخیص است و افراد پیر شدن. فقط در حال حاضر آنها همیشه برای همیشه و درد هرگز متوقف نمی شود! و به عنوان نقض عادت، مرگ و میر ناشی می شود با عواقب وحشتناک: undertakers با هیچ چیز انجام نشده و نیاز به تحقیر دفن لاک پشت ها و کوکتو، بیمارستان های پر از بیماران جاویدان در حالت مرگ دائمی، خانه های بازنشسته گیر با همان افراد تحریک کننده، تهدید قدیمی به رشد تعداد جوانان، شرکت های بیمه در معرض خطر از دست دادن مشتریان خود هستند (اگر چه من نمی خواهم نگران بیش از حد در مورد آنها؛ آنها همیشه راهی برای سود ایجاد می کنند). جاودانگی به عنوان یک چیز بزرگ به عنوان یک ممکن است انتظار می رود، زندگی هنوز هم خجالتی، در حال حاضر بیش از هر زمان دیگری قبل. و قبل از اینکه بپرسید آیا در این کشور که هیچ کس نمی میرد، هر کسی از مرز عبور می کند تا ببیند چه اتفاقی می افتد، بله، آنها انجام می دهند. همه شما باید در مورد این کتاب بدانید. اگر این فرضیه شما را قانع نکرد، من نمی دانم چه خواهد شد (امتیاز من از 4 تا 3 به دست آمد زیرا من از انتهای متنفر بودم و از آن متنفر بودم!)

مشاهده لینک اصلی
نیمه اول پر از طنز هوشمندانه و بخش دوم زیبایی زیبا است. اگر چه من با برخی از ایده های ارائه شده موافق نیستم، من به نوشتن ساراماگو و تخیل باور نکردنی تسلیم شدم.

مشاهده لینک اصلی
من شروع به خواندن این در کوتاه مدت پس از قطع قطع رابطه جک وایت با گلوله به نمودار. نمی توانستم آهنگ را از سرم بیرون کنم (این یک Grammy را برنده خواهد کرد. ابتدا آنرا شنیده اید). آه، این کتاب؟ معجزه دیگری از ساراماگو. و یکی از مورد علاقه من از او نیست. سه ماه (با وقفه) مرا گرفت. هنوز هرگز آن را ندیدم مرگ، با کوچک D، می آید و می رود، و در نهایت با یک cellist مواجه است. او می گوید برای من بازی کنید بنابراین او نقش سونات باخس 6 را برای ویولن همراهی نمی کند. به گفته موراکامی، موسیقی کلاسیک بسیار عالی است، زمانی که مرگ به اتاق شما می آید و تصمیم می گیرد که چه کاری انجام دهد.

مشاهده لینک اصلی
چه مرگ من نمی توانم بگویم و اگر یک روز قادر به انجام این کار هستم، می ترسم که من این را برای انتشار این کلمه نمی خواهم. در عین حال، ما فقط می توانیم حدس بزنیم: آیا این یک اسکلت، یک سایه، یک موجود نامرئی است. هرچند که فکر می کنیم، یک چیز برای اطمینان وجود دارد: این چیزی است که نهایتا باعث می شود که ما همه برابر با آن باشد، زیرا هر یک از ما باید به آن برسد. برای ساراماگو، \"او\" و \"خدا\" کاملا در همه جا حضور دارند، اما قطعا همانند و حتی مرتبط نیست. در حالی که میلتون آیه های وحشتناکی را در بهشت ​​فراموش کرد در مورد اینکه چگونه آن را بوجود آورد، بر خلاف تصویر خدایان، ساراماگو آن را به پوچی و انهدام آن می کشد. من داستان را در سه بخش مختلف تقسیم می کنم، هر کدام دارای روایت کوچکی است. در اولین اول، ما یک چشم انداز دودویی داریم که چگونه می شود اگر روز بعد کسی نتواند بمیرد. مطمئنا در ابتدا همه اینها سعادت خواهند بود، اما برخی از مسائل که انسانها باید با آن روبرو شوند مانند جمعیت بیش از حد، اقتصاد، و اگر طبیعت ما شامل بسیاری از سوالات در حال حاضر باشد، این تغییر ناگهانی خواهد بود به طور کامل از پیچ . سپس، از آنجاییکه این مزایا تبدیل به خطرات تنها در کشور نامشخص رخ می دهد که در آن داستان اتفاق می افتد، مهاجرت درگیر است. روایت متناظر آن است که در آن یک خانواده طبقه متوسط، دو نفر از اعضای خود را به کشور دیگری می برد تا بتوانند در آرامش بمانند. در بخش دوم، ساراماگو شخصیت مرگ را از طریق یک نامه بنفش فرستاده به مدیر ایستگاه تلویزیونی ارائه می دهد : نامه ای که مردم را پیش بینی می کند که در هفته آینده می میرند (آره، نوعی شبیه این فیلم ترسناک @ The ring @). در نهایت، آرزو می شود و همه چیز به حالت عادی باز می گردد؛ اما، آه انسانها، ما هرگز با هیچ چیز تسلیم نخواهیم شد: مردم از ناامیدی و ترس و وحشت می افتند. من حدس می زنم پیش بینی پایان است بدتر از پایان خود. برخی از آخرین روزهای خود را برای رسیدن به ارگا ها استفاده می کنند و خود را در لذت های خود محاصره می کنند؛ دیگران خود را در حال گریه و انتظار می اندازند. در قسمت سوم و آخر رمان، پوچ به بالاترین درجه می رسد (مانند تقریبا همه چیز در داستان). یک شخصیت سلولی دارد که حکم اعدامش به نحوی ارسال نشده است. او قرار بود در سن 49 سالگی فوت کند و یک روز 50 ساله می شود. مرگ ناگهانی و بدون داشتن دستورالعمل و بدون هیچ سابقه ای از اینکه رئیس چه کسی است، تصمیم می گیرد که یک زن را بگیرد، سعی کند از سلول انفرادی استفاده کند و او را نامه خود را در حالی که بخش های سابق بیشتر فلسفی بودند، این بیشتر شبیه یک طرح معمولی است - یک کمیک خنده دار که باید بگویم - که در آن پسر خجالتی با دختر سارا آشنا می شود، سپس در پایان روز عاشق می شود. ابتدا ، پروسس، به ویژه گفتگوها، جریانات آگاهانه بسیاری از پروست ها را یادآوری می کند، و به طور شگفت آور و غیر منتظره، این نویسنده فرانسوی، یکی از علاقه مندان به تمام وقت من، در داستان چندین بار در داستان، در مکالمه بین مرگ و اسکیت آن، که او را به عنوان یک نویسنده بزرگ، یکی از بزرگترین تا کنون توصیف می کند. مکالمه زمانی آغاز می شود که ساراماگو موضوع را نسبت به اشک های بسیاری که در طول تاریخ به وقوع پیوسته است ادعا می کند مرگ است که مارسل را برای استراحت می کشد: یک زن بزرگ سیاه پوشیده شده است. عنوان کتاب در EnlgishDeath با وقفه @ است، اما یک ترجمه بیشتر ترجمه خواهد بود @ وقفه مرگ @. همانطور که Kalliope در یکی از به روز رسانی های وضعیت من گفت، عنوان شبیه به پروست Plays شده در ارائه به شاهکار خود را: @ وقفه قلب @. داستان دقیقا نیست یکی از مورد علاقه من است و من به اشتراک گذاشتن نقاط فلسفی Saramagos، اما داستان تجربی او مستحکم است - بر خلاف آنچه که بسیاری از مردم می گویند، سخت نیست که بخوانید. همانطور که گفتم، هیچ کس نیست و شاید هرگز نمیدانم چه مرگ و چه قبل از آن چیست. و این عدم قطعیت آن چیزی است که کاملا ترسناک است. ساراماگو همه این ترس ها را پیچ و تاب می دهد و باعث می شود آنها خنده دار باشند و او واقعا در کفش هایمان مرگ می کند. ما در این کتاب می بینیم که از طریق چشم مرگ، وجود خود ما، نقص های خود، ناسازگاری، سوء تفاهم، و همچنین فضایل و جزئیات جزئی ما زندگی ما را بهبود می بخشد، مانند داشتن یک سگ در دوران ما و صرف وقت با آن دوستان مشتاق و خشن، از خواب بیدار در نور خورشید، خواندن یک کتاب، پخش یک قطعه موسیقی.

مشاهده لینک اصلی
از @ @ ساراماگو انتظار داشتم که چیزی بیشتر باشد اول آهسته و خسته کننده بخشی، متشکل از مطالعه ای انسان شناسی-جامعه شناختی و اقتصادی از اثرات ناپدید شدن مرگ در یک کشور نامشخص. دوم بهترین بخش، تخیلی تر و منعکس کننده در همان زمان، هنگامی که مرگ می کشد در نقش سرب زن در کنار یک قهرمان مرد، یک موسیقیدان ناشناخته، یک نوازنده ویولن سل هر، در یک زیبا نهایی میرسید، بله، اما .. .. نه، این من @ Saramago نیست

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب در ستایش مرگ


 کتاب باشگاه کتاب خوانی جین آستین
 کتاب بی خبری
 کتاب معلمان موفق متفاوت عمل می کنند
 کتاب بنگر فرات خون است
 کتاب چرا آدم های خوب کارهای بد می کنند؟
 کتاب جان عزیزم