کتاب خدمتکارها

اثر کاترین استاکت از انتشارات ققنوس - مترجم: نسترن ظهیری-دهه 2000

رمان خدمتکارها داستان سه زن آمریکایی است که دو نفرشان مستخدم سیاهپوستند . سومین زن می‌خواهد تبعیض‌های نژادی را دربارة آنها روایت کند . کاترین استاکت با لحنی گیرا این سه زن را به تصویر کشیده است که اراده‌شان برای ایجاد حرکتی تحول‌ برانگیز وضعیت شهرشان و نظر زنان ، مادران ، دختران ، پرستاران و دوستان را نسبت به همدیگر تغییر می‌دهد . خدمتکارها داستانی جهانی و همیشگی دربارة خط قرمزها و قوانینی است که رعایتشان می‌کنیم و قوانینی که رعایتشان نمی‌کنیم . این سه زن با تفاوت‌هایی که دارند برای کار کردن روی طرحی مخفیانه دور هم جمع می‌شوند و خودشان را به خطر می‌اندازند . چرا که می‌خواهند از خط قرمزهای حاکم بر جامعه‌شان عبور کنند : « درست قبل از اینکه خدمتکار خانم لیفولت شوم ، پسرم را از دست دادم . بیست و چهار ساله بود . بهترین دوره زندگی هر آدمی . وقت زیادی برای زندگی کردن توی این دنیا نداشت . » از رمان « خدمتکارها » چند سال پیش فیلمی ساخته شد ، که روح زنانة داستان را همراه خود داشت .


خرید کتاب خدمتکارها
جستجوی کتاب خدمتکارها در گودریدز

معرفی کتاب خدمتکارها از نگاه کاربران
The Help, Kathryn Stockett
عنوان: خدمتکار؛ نویسنده: کاترین استاکت؛ مترجم: هدیه تقوی؛ تهران، البرز، 1389، در 728 ص، شابک: 9789644427299؛ موضوع: داستانهای نویسندگان امریکایی قرن 21 م
مترجم: شهناز کمیلی زاده، کرج، در دانش بهمن، 1390، در 714 ص، شابک: 9789641741497؛
مترجم: شبنم سعادت؛ تهران، فراز، 1391، در 597 ص، شابک: 9789642434350؛
مترجم: آراز ایلخچویی، نشر آموت، 1391، در 608 ص، شابک: 9786006605012؛
مترجم: نسترن ظهیری، تهران، ققنوس، 1391، در 664 ص، شابک: 9789643119973؛
داستان در میانه ی قرن بیستم میلادی می‌گذرد، دهه ی شصت به پایانش نزدیک می‌شود و زندگی‌ها در هم گره خورده‌ اند: امریکا تغییر می‌کند و این تغییرات بیشتر اجتماعی هستند. جنگ ویتنام به روزهای سیاه خود نزدیک، و جنبش سیاه‌پوستان اوج گرفته است، فاصله ی بین نسل‌ها گسترش یافته، و جامعه در حد و مرز انفجار قرار دارد. در این میان، در ایالت می‌.سی‌.سی‌.پی (یک ایالت جنوبی و بشدت نژادپرست) زندگی رنگین‌پوستان و سفیدپوستان در هم تنیده است. داستان در کنار خدمتکارهای رنگین‌ پوست و خانواده‌ های آنان در جامعه ی طبقه ی متوسط و ثروتمند سفیدپوست می‌گذارد. رمان ساختار روایتی تکه‌ تکه‌ ای دارد: چند شخصیت کلیدی، هرکدام فصل‌هایی را برای خوانشگر روایت می‌کنند، و این روایت‌ها، در کنار اخبار و گزارش‌هایی که جا به‌ جا درون رمان جای گرفته، به خوانشگر این اجازه را می‌دهد، تا خود تصمیم بگیرد که در روایت داستانی چه می‌گذرد: آدم‌ها می‌آیند و می‌روند، مکان‌ها دیگر می‌شوند، و از یک ماجرا، تفسیرهای کاملاً دگرگونه عرضه می‌شود، اما ساختار کلی داستانی یکی ست، خدمتکارها و روزگار آن‌هاست. همان‌طور که کاترین استاکت در موخره ی خود، بر کتاب می‌نویسد: «با اطمینان می‌توانم بگویم که هیچ‌کس در خانواده ی من، هرگز از دیمیتری نپرسیده بود: یک سیاه‌پوست بودن در می‌.سی‌.سی‌.پی، بخاطر کار کردنش برای خانواده ی سفید ما، چه احساسی دارد. هرگز به ذهنمان خطور نکرد بپرسیم. روال زندگی همین بود. چیزی نبود که مردم احساس کنند، لازم ست بررسی و پژوهشکی کنند. سال‌ها آرزو می‌کردم کاش آن‌قدر بزرگ و هوشیار بودم تا از دیمیتری این پرسش را بپرسم. وقتی شانزده سالم بود، مرد. سال‌ها، پیش خودم تصور می‌کردم پاسخش چه می‌توانست باشد. و به همین خاطر است که این کتاب را نوشتم.»؛ پایان نقل. ا. شربیانی

مشاهده لینک اصلی
فوق العاده بود
خوب بودن یک کتاب برای من تاثیریه که روی فکرم می گذاره، اینکه چقدر تونسته از بین صفحه ها دستش رو دراز کنه و قلبمو لمس کنه و نمی تونم بگم چقدر این کتاب موفق بود

جایی از کتاب زن سیاه پوستی که خدمتکار خانه سفید پوست ها بود، دختر بچه ای رو که از کودکی بزرگ کرده بود و از مادرش محبتی نمی دید، هر روز بغل می کرد و می گفت:@ تو زیبایی، تو باهوشی، تو مهمی@ دختر بچه ای که می دونست بزرگ میشه و تبدیل به زن سفیدی میشه که حتی حاضر نیست باهاش یک جا بشینه. چطور می تونستم اینو بخونم و چیزی در درونم حس نکنم؟

چطور بخونم و فکر نکنم، به این که این همه زجر نزدیک به یک قرن بعد از ممنوع شدن برده داری چرا ادامه داشت، این همه جدایی و نژاد پرستی اون هم فقط 50 سال پیش، و بدونم که این 50 سال رویا های مارتین لوتر کینگ رو محقق نکرد
و بدتر اینکه بفهمم که ما هرجا به شیوه خودمون نژاد پرست به دنیا می آیم و انگشتمون رو به سمت بقیه دنیا می گیریم

یک جا سیاه و سفید، یک جا ایرانی و افغانی و ترک و یک جا یهودی و عرب ... چه فرقی داره؟

چه فرقی داشت هر دردی و اتفاقی که در این کتاب خوندم و اونروز که در مترو زن ها به یک زن افغانی که بچه ای که گریه می کرد رو بغل داشت گفتند جمع تر بشین، کشور مارو گرفتین بس نبود؟ جای صندلی مترو هم می گیری و همه تأیید کردند و از کنایه دنیا دو ایستگاه بعد عده ای دیگه وسایل زن @ایرانی@ رو گرفتند تا بتونه بچه رو آروم کنه و جای نشستن هم دادند
من چیکار کردم؟ سکوت. نگاهش کردم و یک لحظه نگاهمون گره خورد. فهمید که چی می خوام بگم و نگفتم. که سرم رو انداختم پایین و صدای آهنگ تو گوشمو زیاد کردم و گذاشتم 5 دقیقه هرچی می خوان بهش بگن
و فکر اون سکوت لعنتی منو رها نکرد
مادر بچه دار چه فرقی می کنه مال کجا و کدوم نژاد باشه وقتی مستأصل و خستس؟

گفتم که بگم داستان 1963 در شهر جکسون ایالت میسیسیپی آمریکاست. ولی برای من شهر خودم بود، تهران 95، و تمام دنیایی که توش زندگی می کنم
شاید اینقدر واضح نیست، کسی مجبور نیست از دستشویی ها و مغازه های جدا استفاده کنه. ولی برای من این حتی بدتره. چطور چیزی رو از بین برد که اگر دقت نکنی حتی نمی بینیش چون باهاش بزرگ میشی؟ چطور چهارچوب غلطی رو که نمی دونی خیلی وقت ها داری رو بشکنی؟

دوستش داشتم برای داستان عالی ای که داشت، برای شروعش و پایانش و سه کاراکتر اصلی، برای @هدف@ این کتاب و برای نوشتار نویسنده در آخر کتاب که شخصیت هارو برام واقعی تر کرد

من تو این کتاب بودم، همون که سکوت کرد و بعد تصمیم گرفت حداقل کاری که از دستش بر می اومد رو انجام بده، سعی کنه حداقل فکر خودش و چند نفر رو تغییر بده. شما هم هستید، مسئله اینه که کدومید؟




مشاهده لینک اصلی
â € œAll Iâ € ™ متر گفتن، مهربانی ندارد هیچ مرز .â €\nهر بار یک بار در حالی که من از خودم می پرسم آیا من شخصیت های خوب یا یک طرح خوب در یک کتاب را ترجیح می دهم. من همیشه با همان پاسخ بیرون آمدم: کاراکترها. از آنجا که اگرچه من لذت بردن از سریع گشت و گذار، کتاب های هیجان مانند بازی های گرسنگی که دارای قطعه های قوی هستند، من فقط نمی توانم این کتاب ها را دوست داشته باشم (با عرض پوزش، طرفداران HG!) چون شخصیت ها به من احتیاج ندارند. ، راه خود را به آرامی خزنده به قلب من با قطعه های آرام، آرام و شخصیت های خود را که احساس می کنم آنها تبدیل شده اند دوستان عزیز من تا زمانی که من رسیدن به آخرین صفحه. تنظیم در سال 1962، این داستان لمس درگیر مشکل جدی - نژادپرستی علیه افراد سیاه پوست. دو نفر از سه شخصیت اصلی، زنان سیاه پوست هستند که به عنوان خدمتکار برای خانواده های سفیدپوست کار می کنند. Aibileen فرزند هفدهم خود را از یک خانواده سفید برمی دارد و مینی به دنبال شغل جدیدی است که به دروغ متهم به سرقت شده است. زمانی که دو ملاقات اسکاتر، یک زن سفید پوست جوان که می خواهد در مورد سختی های خدمتکار سیاه پوست صحبت کند، آنها نمی فهمند که آنها قصد دارند شهر کوچکی از جکسون، می سی سی پی را تکان دهند. â € œWrite در مورد آنچه شما را مختل، به ویژه اگر آن را هر کس دیگری را هدر می دهد\nنوعی نور این کتاب بر روی نژادپرستی افراد سیاه پوست تجربه کرد و شوکه کننده بود. به نظر می رسد دیوانه به نظر می رسد که در دهه 60 - زمانی که خیلی پیش از آن نبود، افراد سیاه پوست مجبور بودند از حمام های مختلف، فروشگاه ها، چشمه های نوشیدن و حتی پزشکان استفاده کنند. بعضی از چیزهایی که Aibileen و مینی با آن مواجه بودند، باعث شد من غمگین شوم، چگونه مردم آنها را بدتر می کردند فقط به خاطر چیزی که حتی نمی توانستند کنترل کنند: رنگ پوستشان. راهنما، روشنگری، خنثی، و به خوبی نوشته شده بود، پر از یک شیرین، خنده دار و پر جنب و جوش است که من فقط دوست داشتم. Aibileen عاقلانه، مینی، هوشمندانه مینی، Skeeter بی دست و پا، دیوانه سلیا و خانم هیللی وحشتناک وجود داشت. من دوست داشتم که چگونه زنان مختلف را در زندگی روزمره خود نشان دادند و چگونه در پایان روز، آنها خیلی متفاوت از یکدیگر بودند. \"نقطه نظر کتاب\" چیست؟ برای زنان برای تحقق بخشیدن، ما فقط دو نفر هستیم. ما خیلی جدی نیستیم تقریبا به همان اندازه که فکر کردم

مشاهده لینک اصلی
من با این کتاب انتظار نداشتم. من انتظار داشتم که یک داستان ساده، کوتوله ای، احساس خوب و ضد نژادپرستانه ای باشد که می تواند سالم باشد (ضد نژادپرستی)، اما برای آن خیلی مهم نیست. من خیلی خیلی بیشتر از این بودم. آن را با صدای عبیلین، یک خدمتکار آغاز می کردم و همانطور که گفتگوهای او از صفحه من خارج شد (نوشته شده توسط یک نویسنده سفید) من احساس موجی از ناراحتی. فکر کردم قصد داشته باشم یک کتاب کلیشه های نژادی و سرگرم کننده از تفاوت و کورکورانه به میزان امتیازات سفید باشد. اما این چنین نبود (و Stockett هر دو انگیزه و جسورانه خود را در انتهای یادداشت خود توضیح می دهد که من آن را ارزش خواندن پیدا کردم، شاید حتی قبل از کتاب بخوانید). با صحبت کردن در مورد نژاد و نژادپرستی ساده تر نمی توان از جرم محروم شد، اما این چه کاری انجام می دهد؟ این باعث می شود افراد نامرئی باشند به این معنی است که بی عدالتی ها مجاز به انجام تحقیق و بررسی نیستند. همانطور که اسکاتر، نویسنده سفید پوست در کتاب است، استاتیت INSTEAD را نمی دهد که صداهای سیاه را برای نوشتن داستان های خود بنویسد، او شروع مکالمه ای کرده است. پیروی او (اگر من این داستان را به درستی بخوانم) این است که اگر ابیلین و مینی و همه دیگران بتوانند برای خود صحبت کنند، نه تنها توسط Skeeter صحبت می شود. اما این روند است. اگر Stockett با برخی از زنان رنگ آمیزی که از طریق آن زندگی کرده بودند، بسیار عالی بود (به عنوان Skeeter در کتاب)، اما تا حد زیادی من فکر می کنم Stockett داستان خود را در مورد خود (زن سفید پوست فراموش شده) و تلاش برای تلنگر به چشم انداز های دیگر، به دانستن آن که او می نویسد (گاهی اوقات شما نمی دانید چیزی تا زمانی که شما نشسته و نوشته شده است). برای خواننده کتاب پیچ و تاب و تبدیل از طریق معکوس است که تقریبا کمیک است. تقریبا به اندازه کافی کیفیتی برای بسیاری از اتفاقات در کتاب وجود دارد، اما مانند یک تکه پچکور، آن را به آرامی با هم می آیند. بلوغ در بسیاری از شخصیت ها وجود دارد. شرارت نمیتوان شکست داد اما به آرامی (و دردناک و ترسناك) تضعیف می شود. این بخشی از کتاب منحصر به فرد بود. این کتاب فمینیستی نامرغوب است (من حداقل آن را می خوانم) اما در مورد آن به چهره شما نمیرسد. امیدواری که در رمان ارائه می شود واقعی است. Youd می خواهید بیشتر، اما آن را یک کتاب دنیای واقعی در امید به دنیای واقعی است. هیچ کس همه چیز را نمی خواهد، اما عشق و پیروزی و لحظات تبدیل همکاری وجود دارد. یک کیفیت واقعی برای این کتاب وجود دارد. و انتظار داشتم که آن را بیش از سطح درنظر بگیرم ...

مشاهده لینک اصلی
** هشدار اسپویلر ** من ... کمی مطمئن نیستم چه چیزی من در مورد این یکی می گویند. من از آن شنیده بودم - این یکی از بهترین فروشندگان است، به خصوص در جنوب جالب است - اما من فکر نمی کنم آن را بردارم اگر مادر من تا به حال چنین نقل مکان کرده بود به من ارسال یک پیام متنی در مورد آن در حالی که من در کار آرزو می کنم ایده آن را نجات داد، در واقع نقطه گذاری شده بود. او گفت که از کتابخانه آن را از کتابخانه خریداری کرده و یک کپی خریداری کرده است، زیرا او احساس می کرد تصویری شبیه به آن چیزی است که مانند یک زن در هنگام رشد آن بود، من باید آن را بخوانم تا بدانم جهان چه چیزی شبیه آن است سپس، و @ تا چه حدی می آیند. @ من نمی دانم. پیش فرض خوب بود و Stockett می داند که چگونه یک طرح را حرکت می دهد؛ چیز آسان برای خواندن بود. اما از طريق کل تجربه من نميتوانم كمكم كنم، اما احساس كمي ناراحت كننده است، و واقعا اينطور نيست كه اين نوع آسيب شناسي، نوعي از منشاء را از كتابهايي كه در مورد روابط نژادي نوشته شده از نظر ناپديد شده است، به دست آورده است. من وقتی که به اولین شخصیت خدمتکار سیاه پوست رسیدم برانگیختم و متوجه شدم که فصلهایش در نوعی انگلیسی پدگن بودند، در حالی که اسکیترها (راوی سفید) در انگلیسی با زبان انگلیسی تحصیل کرده بودند. بله، Skeeter فقط از کالج خارج شد، که می تواند کمبود ناکافی لهجه / نحو را توضیح دهد و این راحت نیست. (شخصا حتی این تعلیق من را نیز نابود کرد. استکهت زمان خود را در جنوب گذرانده است و در عین حال به نوعی نمیتواند نشان دهد که حتی اگر تمام لهجههای جنوب و راههای گفتگو با همدیگر، در خارج از جنوب، به ویژه در دوره زمانی، برخی از لهجه های جنوبی نشانه های ثروت و تمایز بودند و حتی جوامع تحصیل کرده نمی توانستند به سرعت از آنها بیاموزند.) من قادر به ادامه خواندن بودم، وقتی دیدم که در گفت و گو، استکت اجازه می دهد برخی از زنان سفیدپوست نیز به زبان @ south @ صحبت می کنند، گرچه گرایش حاکم بر آنها این است که آنها انگلیسی را غیرمعمول به ارمغان بیاورند و خروس ها را با @ bes @ and @ dones @، حتی با Aibileen، خدمتکار، که به اندازه کافی به سختی می نویسد به سختی نیاز به ویرایش دارد، و فاکنر و ریچارد راایت را با مشتاقانه به عنوان یک رمان ساحلی می خوانند. سپس واقعیت این است که اگرچه این یک رمان در مورد جنبش حقوق مدنی حقوق بشر است که از \"حاشیه ها\" @ (به همان شیوه ای که زنان حرفه ای 80 ساله اغلب به عنوان \"حاشیه ی\" جنبش فمینیستی رادیکال ترقی می کنند) گفته می شود و از زنان . در واقع هیچ شخصیت مردانه ای وجود نداشت، من همه آنها را به صورت بی نظیر، غیرمنتظره و سنگین در حال حضور در یک صحنه، احساس می کردم، اما قطعا از یک دیگر به عنوان یک قاعده قابل تشخیص نیست. این امر لزوما یک شکایت نیست - من اغلب به اندازه کافی مخالف هستم و رمان راحت بودن یک میکروکوزم زن است، مانند @ Cranford، @ شاید. اما ... برای همه ی اتاق ها و همه ی این خوشمزه ها و همه ی اتاق هایی که می توانستند جزئیات بیشتری را برای این ستون ها در نظر بگیرند، این کتاب را برای شخصیت های زنانه خاتمه دادم. آنها همه مخلوقات بی دست و پا از کلیشه و آرکه تایپ بودند، حتی کتاب های عزیزترین، شخصیت های برجسته ترین که تمام زمان ظاهریscreen @ (Lord، آیا من فقط آن را بنویسید؟): عاقل، دوست داشتنی زن سیاه پوست؛ پری دریایی، زن سیاه پوست ترسناک، ترسناک اما اما به نوعی دوست داشتنی ماریلین؛ و دردناکی جدی اما احمقانه به راه های جهان چشم نواز بانوی نویسنده-wannabe. واقعا، من مطمئن هستم که من حتی ذهن است که او از این tropes به عنوان شخصیت استفاده می کند. اما ناامید شدم که او هیچ کاری نکرد تا هر کدام از آنها را روی سرش بگذارد، هر گونه تفاوت جدیدی را اضافه کند، به نحوی چالش برانگیز برای دیدن آنها متفاوت باشد. و بعد از خواندن کلمه بعد (و از نظر عقل من، بله)، می دانم که اسکاتر به عنوان کسی است که من شناسایی می کنم، او بیشترین توجه خود را به نویسنده دارد، جنوب با احساسات مبهم در مورد خانواده اش خدمتکار سیاه پوست، که به نوشتن به نیویورک نقل مکان کرد ... اما من متوجه شدم که Skeeter اغلب ناخوشایند است، مخصوصا در مقایسه با Aibileen و Minny. چندین رمان در این رمان وجود دارد که در آن حس ناشناخته خود را به راحتی از آن لذت می برند، اما این لحظات هرگز به اندازه کافی عمیق نخواهند بود تا بتوانند در مورد این امتیاز به سختی یا وحشتناکی بی نظیر دست یابند و در کل من احساس می کردم که قرار بود برای اینکه خیلی بزرگ و شجاعانه برای مراقبت از خرافات سیاه و سفید، اگر فقط به نوعی به طور تصادفی برای به دست آوردن خود، شایسته است، Skeeter را تمام کنید. این کتاب با روشنایی روشنگرانه به زن سفیدپوست می رسد که می داند تنها افراد بدون توجه به رنگ پوست و شاید کلاس. کدام خوب است چیز خوبی برای دانستن و واپسگرایی است. و من از آن محروم شدم، آن را ریشه داری، زمانی که این پیام Aibileens داستان های مخفی شده به منظور مقابله با نژادپرستی که Mae Mobley جذب رشد می کند. اما، من واقعا امیدوار بودم که داستان بزرگ شده باشد. این کتاب بیش از یک روز باقی می ماند. من می توانم بگویم. شاید فرض شود. بیشتر از هر چیز، من فکر می کنم برای مدتی فکر می کنم که این داستان ها در مادرم منجر به تحریک احساسات و حافظه خشونت آمیز شد. چطوری ...

مشاهده لینک اصلی
من فقط می خواهم این کار را شروع کنم با گفتن «کمک همیشه یکی از فیلم های مورد علاقه من بوده است، حداقل از آنجایی که از آن بیرون آمد. من نمی دانستم که از یک کتاب برداشته شده بود، تا زمانی که مادربزرگم یک سال در کریسمس خواست. به طور طبیعی می خواستم این کتاب را بخوانم، زیرا فیلم را به اندازه کافی تماشا کرده بودم تا آن را با قلب بدانم، پس چرا این کتاب را دوست ندارم؟ خب من اشتباه کردم ... خیلی دوست داشتم از فیلم . من بعد از اتمام این فیلم فیلم را بازبینی کردم و متوجه شدم که برخی از جنبه های آن را ناامید کردم، عمدتا به این نکته که لووینیا و لو Anneâ ​​€ ™ ثانیه شامل شده است و من فکر کردم داستان آنها دو دست زدن و غم انگیز است. من فکر نمی کنم این فیلم بی عدالتی باشد، کتاب در مورد عدالت نوشته است. در صورتی که این احساس را داشته باشد، در حال حاضر نوعی تفکر غم انگیز درباره فیلم است. بله، من هنوز آن را دوست دارم و هیچ وقت به زودی آن را از بین نمی برم، اما اکنون احساس ناراحتی میکنم. اما این باید فقط به شما بگوید که چگونه کتاب واقعا شگفت انگیز است. موضوع بسیار سختی است، آن را تبدیل به داستان قدرت و رنج می کند و آن را به زیبایی انجام می شود. من تقریبا گریه کردم هر صفحه دیگر اما من مجبور بودم آن را نگه دارید زیرا من اغلب خواندن این در مدرسه از زمانی که من به سختی زمانی که من در خانه بود. اما زمانی که من توانستم آن را در خانه بخوانم، فقط اجازه دادم که اشکها بجنگند و من قسم می خورم هفته ها قبل از اینکه چشمانم شروع به نگاه کردن به حالت نرمال از همه این گریه ها کنند. گریه اشک های شادی، اشک غم، اشک های خشم - و من صادقانه می توانم بدون تردید می گویم، من هرگز گرسنگی در حالی که خواندن یک کتاب است. در حین خواندن درباره شخصیتها هیچ وقت احساسی احساس نمیکنید. Aibileen در particularâ € |she محل بسیار ویژه ای در قلب من است، و او همیشه خواهد شد. از ابتدا تا انتها او رنگ های واقعی خود را نشان می دهد، و این واقعی و صادقانه فرشته زندگی واقعی است. او و مینی هر دو یکی از قوی ترین شخصیت هایی هستند که تا به حال در موردشان خوانده ام. من واقعا از پیام این کتاب می خواهم قدردانی کنم، من می توانم در مورد چیزهای شگفت انگیز آن صحبت کنم و یا هرج و مرج وحشتناک آن را در معرض. اما من نمی توانم این را اینجا بگذارم. من خوشحالم که می گویم اولین کتاب سال 2017 است که در قفسه های مورد علاقه من قرار دارد. من نمی توانم منتظر بمانم تا دوباره آن را در آینده بخوانم و فقط یک بار دیگر به شخصیت های خود غوطه ور کنم.

مشاهده لینک اصلی
در اینجا من، در نهایت انجام شده، گذشته خود را یک چهارم تا 2:00 اینجا، و من فقط نمی توانم کتاب را ترک تا زمانی که من انجام شده، و قبل از اینکه من تا به حال آن را متوجه کردم من به تقدیر است. من برای اولین بار در مورد فیلم، حدود یک سال پیش یا بیشتر تماشا ، سپس دستم را روی کتاب گذاشتم، مدتها آن را خواندم، و حالا من آن را پشیمان می کنم، زیرا این خیلی خوب است! من کاملا داستان، محیط، شخصیت ها، عامیانه، هر شخصی را دوست داشتم چیز، با توجه به اینکه وضعیت رنگین پوست در آمریکا، به خصوص جنوب در آن دوران، یکی از موضوعات مورد علاقه من است و کاترین استاکت نمیتوانست آن را بهتر نوشته باشد. این کتاب نمونه ای از ایمان، شجاعت، شادابی و خیلی بیشتر است. منظورم این است که ما همیشه می توانیم آنچه را که Skeeter انجام دادیم انجام دهیم، در مقابل آنچه که ما می بینیم اشتباه است و ما را در موقعیت های دیگر قرار می دهیم نسبت به این یکی را تحمیل می کنیم. به طرز زیبایی نوشته شده است که شما تقریبا صداهای مختلفی را به داستان می گویید، من به آن، چند بار چند بار خندیدم، و دیگران به من افتادند پس از همه، همه ما می توانیم یک اسکیت، یک Aibee و یک مینی در دنیای خودمان باشیم.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب خدمتکارها


 کتاب شهر دزدها
 کتاب سفر فیل
 کتاب یک زندگی
 کتاب به پیوست دوستت دارم
 کتاب ترجیع گرسنگی
 کتاب طعمه