کتاب جاده

اثر کورمک مک کارتی از انتشارات مروارید - مترجم: حسین نوش آذر-دهه 2000

پدری و پسر کم سن و سالش، سرزمینی سوخته و ویران‌شده را در می‌نوردند و به آرامی به سوی ساحلی ناشناخته پیش می‌روند. در چشم‌اندازهای ویران، هیچ چیز حرکت نمی‌کند، مگر خاکستری که باد آن را می‌پراکند. آن‌ها چیزی ندارند به جز تپانچه‌ای برای دفاع از خودشان در برابر مردانی که سایه وار در حرکتند، لباس‌های کهنه، یک گاری غذای یافت شده از میان زباله‌ها و مردارها و مهم‌تر از همه یکدیگر. شاهکار مکارتی در آن است که در چنین فضای هول‌انگیزی، معجزه‌ی انسانیت تزلزل‌ناپذیر را، با جذابیتی وصف‌ناپذیر به تصویر می‌کشد.


خرید کتاب جاده
جستجوی کتاب جاده در گودریدز

معرفی کتاب جاده از نگاه کاربران
The Road, Cormac McCarthy
تاریخ نخستین خوانش: هفدهم نوامبر سال 2010 میلادی
عنوان: جاده؛ نویسنده: کورمک مککارتی؛ مترجم: ایرج مثال آذر؛ ویراستار: زهرا مردانی؛ کرج، در دانش بهمن، 1387؛ در 261 ص؛ شابک: 9789641740476؛ موضوع: داستانهای نویسندگان امریکایی - قرن 21 م
عنوان: جاده؛ نویسنده: کورمک مککارتی؛ مترجم: حسین نوش آذر؛ تهران، مروارید، 1388؛ در 273 ص؛ شابک: 9789648838831؛ چاپ سوم 1392؛
عنوان: جاده؛ نویسنده: کورمک مککارتی؛ مترجم: زهرا طباطبائی؛ تهران، نشرگستر، 1389؛ در 273 ص؛ شابک: 9786005883077؛
عنوان: جاده؛ نویسنده: کورمک مککارتی؛ مترجم: صنوبر رضاخانی؛ تهران، نشر هنوز، نشر قطره، 1389؛ در 251 ص؛ شابک: 9786009140046؛ چاپ دیگر: تهران، نشر قطره، 1390، در 252 ص؛ شابک: 9786001193361؛
عنوان: جاده؛ نویسنده: کورمک مککارتی؛ مترجم: میترا گنگانی و دیگران؛ تبریز، تسنیم نگار، 1390؛ در 190 ص؛ شابک: 9786009174816؛
جاده، شرح سفر پدر و پسری در جهان ویران پس از یک انفجار اتمی­ست. با این که سال­ها از انفجار اتمی بگذشته اما هیچ نشانه ­ای از شکل ­گیری دوباره ­ی حیات بر روی زمین به ­چشم نمی­آید. پدر و پسر در طول سفر، با آدم­ها که رو به رو می­شوند، از آن­ها می­گریزند یا آن­ها را می­کشند. جز سفر، خوانش­گر در رمان با هیچ طرح روایی دیگر مواجه نیست. تنها یک زمان و مکان وجود دارد. قلمرو روایت مثل هاله سبزرنگ دوربین­های خبری در اطراف پدر و پسر است و از آن فراتر نمی­رود. روایت سرگرم ارائه گزارش جزیی و دقیق از رفتار آن دو است. چشم ­انداز طبیعت: تهی، ویران و مخروبه با گزاره ­های قطعی و ساده اما باحوصله گزارش می­شود. هیچ چیزی شبیه چیز دیگر نیست، زیرا احتمالاً آن دومی دیگر وجود ندارد. با آرزوی صلح بین انسانها، تا این بهشت زمین نیز هرگزی انسان را به بیرون از خویش پرتاب نکند. ا. شربیانی

مشاهده لینک اصلی
خوب. من می دانم که هیچ چیز نمی توانم بگویم می تواند این عدالت را انجام دهد. من می گویم که به زیبایی نوشته شده است. شخصیت ها هیچ نامی ندارند. زمین هیچ نامی ندارد همه چیز در خاکستر از چیزهایی رخ داده است که اتفاق افتاده است، اما ما خواننده به معنای شناختن نیست. نویسنده از کلمات ساده و مستقیم برای بدست آوردن شما به چشم انداز استفاده می کند تا از روی مبل خود بیرون بیاید و یا از تخت خود بیفتد شما را در سرما قرار دهید، کنار بگذارید با پدر و پسر، راه رفتن در جاده ها ..... زنده ماندن، تلاش برای رسیدن به جای بهتر. I. دوست داشتنی این. Book.I آن را در یک نشست خوانده است. من نتوانستم جایی برای مقابله با آن پیدا کنم صفحه بعد صفحه من داستان را جذب کردم .... پیدا کردن خودم هر چند وقت پیش تعجب کردم که آیا من آن را خیلی زود انجام دادم ... اگر من آن را در زندگی خود داشته باشم تا زندگی کنم، زنده ماندن برای زنده ماندن. آینده ای دلپذیر و خسته ... اگر یک آینده وجود داشته باشد .... شما باید این کتاب را بخوانید.

مشاهده لینک اصلی
کنار همه مسائل زامبی ... این کتاب به دلیل Pogo maxim وحشتناک است: ما دشمن را دیدیم و او ما است. @ اگر پسرها در پروردگار مگس پس از جنگ بعدی هسته ای جهان را پس گرفتند به تمدن من یک کابوس در مورد واگن کشتار موبایل داشتم و من آن را دوست نداشتم ... یک کتاب بسیار قدرتمند.

مشاهده لینک اصلی
یک کتاب شگفت انگیز. به طوری قدرتمند، نامطلوب، با شکوه، حرکت می کند. فقط من را دور زد بعضی از آنها گفتند که این یک @ dictionary @ book بود، به این معنی که آنها مجبور بودند کلمات زیادی را جستجو کنند و بله، این کتابی است که زبان را دوست دارد، برخی از آن باستانی و فراموش شده است، شاید موضوع موضوع نابودی باشد، اما مک کارتی همیشه این ترکیب از زبان از بین بردن حماسه فاکنرین و قدرت Himingways از طریق زبان سادگی است. به طریقی، این داستان نوعی تمثیلی برای رواج آخرالزمان است - هرکدام از آخرالزمان، بزرگ، مرگ خود و یا عزیزان، پایان هر چیزی، چگونه آن را با اصل انجام دهید، با شخصیت و شأن و عشق؛ در این مورد، این پدر و پسر است که از فراموشی رنج می برد، و آن دلهره آور و ویرانگر است. شما مانند آنها می گویید که آیا می توانید یا می توانید ادامه دهید. این داستان ساده و دلتنگی نوعی انعکاس آن در دیلن توماس است. \"نه به آرامش در آن شب خوب\"، جایی که توماس پدرش را به مبارزه با مرگ دعوت می کند و نه فقط به آن توهین می کند، به آن اعتراف می کند. مردی که در این داستان می آموزد پسر خود برای مبارزه برای زنده ماندن و @ good @ (یا اخلاقی) با هر وسیله ای که در اختیار آنها قرار دارد، می آموزد. به تازگی، ما خودکشی رابین ویلیامز داشتیم، کسی که به ما اعتقاد داشت که ما از طریق آن می دانستیم فیلم هایی که در آن او شخصیت هایی را خواستار شد تا هر روز بخندند و روزی را بگیرند. اما او شخصیت هایی را در فیلم ها بازی کرد و ما، همانطور که می دانیم، شروع کردیم، به اشتباه فکر می کردیم که شخصیت های متقاعد کننده امیدوارانه در روح خود درونی شده اند. اگر چه شاید آنها برای مدت زمان باشد. کامو بعد از هولوکاست بعد از هیروشیما گفت که خودکشی تنها سوال مهم فلسفی است که باقی مانده است و مککارتی که همگی ما را تشکیل می دهد، به ما کمک می کند که این سوال را نیز در نظر بگیریم، همانطور که ما با آن مواجه هستیم یا تصور می کنیم که زمستان هسته ای . در طول کتاب، مرد با همسرش صحبت می کند، سالها رفته است، که انتخاب دیگری را انجام داده و با توجه به آنچه که با آنها مواجه است، با او مواجه می شود، و یک مرد به پسرش احتیاج دارد تا مقاومت کند، هر چند که در آرام ترین لحظاتش ، او خود را برای آن طول می کشد. هنگامی که آنها با یک پیرمرد در جاده روبرو می شوند، از شانس صحبت می کنند و آن چه در این زمان می تواند بدان معنا باشد، و نه اینکه مطمئن باشند که آن چه که حتی به معنای دیگر است: آیا خوشبختانه زندگی و مرگ در مقابل پایان عمر است؟ در ناحیه شیکاگو، گریه می کردم که از خودکشی دیگری، یکی از یک مرد 82 ساله که همسرش در بیمارستان بستری بود و دو فرزند سالخوردگی اش را از دست داده بود، گریه کرد. مرد اول خانواده را به قتل رساند همه می دانستند که او را دوست داشت، و سپس خود را کشته است. هیچ کس در محله و خانواده اش عشق خود را به خانواده اش و حتی انتخاب خود ندیده است. به نظر می رسید که او چه کسی می تواند این مرد را سرزنش کند، به ناچار به سختی پایان داد. نه من، پدر دو پسر، یکی از افراد مبتلا به اوتیسم شدید و دیگری کاملا احتمالا با یک بیماری غیر قابل درمان، اسکیزوفرنیا مواجه است. من 61. وقتی که من رفته ام چه اتفاقی خواهد افتاد؟ سم، 18 ساله، اوتیستیک، در طول هفته در یک خانه گروهی زندگی می کند، هر هفته دیگر به خانه من می آید، و گاهی اوقات توسط @ caregiver @ و بسیاری از حداقل دستمزد کار می کند که با آن کار می کنند مراقبت و دوست داشتنی است، اما 3 -4 سال پیش ما یک مرد جوان را به محاکمه کشاندیم تا او را از یک پله از پله ها بیرون بکشد، جایی که او از دست رفته و بازویش به شدت شکسته شده بود. او نمیتواند صحبت کند تا از خودش دفاع کند چه آینده ای دارد و چه آینده ای، مخصوصا بدون پدر و مادر دوست داشتنی برای کمک به دفاع و صحبت کردن برای او؟ @ جاده @ او را برای او نگه می دارد؟ ما در بهترین حالت، لیام نیسون، در The Grey، در مقابل گرگهای نابودی در قطب شمال قرار گرفته است (همانطور که نئسون خودش همسرش را به یک حادثه اسکی، هولوکاست عاطفی خود و زمستان هسته ای از دست داد)، چاقو در دست، به پایان. من شنیده ام این رمان شخصی شخصی McCarthys است، و از آنجا که او پدر است، می توانم حدس بزنم شاید این درست باشد. من می توانم آن را به عنوان نامه ای برای آنها تصور کنم، که به آنها کمک کند تا لحظات وحشتناک خود را با فضیلت و استعداد مواجه نمایند. در این کتاب، این مرد مفید است؛ او همواره مشکلی را حل می کند، ابزار را پیدا می کند، آنچه را که با ابزارهای موجود در اختیار دارد، ثابت می کند، پیدا کردن غذا و آب، خواندن و داستان دادن به پسرش با درسهایی که گاهی اوقات به سختی باور دارد خودم بیشتر هرکسی که او می کند، مککارتی به ما می گوید که پسر پدرش را تماشا می کند و یاد می گیرد. بدون پسرش، تنها مرگ است و او باید به پایان برساند تا پسرش را به چگونگی دستیابی، هدایت کردن، ادامه دادن، زندگی کردن، بهترین کاری که می تواند انجام دهد، آموزش دهد. پدرم، آخر هفته قبل از مرگش بر روی میز عملیاتی برای جراحی بای پس دوم، در سال 76، پایین افتادن زیر شاسی پیرمردی Chevy افتاد و از ترمزهای من محو شد و به من کمک کرد تا مراقبتهایم را به من بسپارم برای انجام کار درست، مرا راهنمایی کنید تا این کار را انجام دهید. آن شب او یکی از آخرین نوه های بزرگ او را در آغوش خود نگه داشت؛ کمتر از 48 ساعت بعد او مرده بود، که هنوز هم خسته کننده ترین لحظات زندگی من بود. خواندن رابطه پدر و پسر که در قلب این کتاب است، منحصر به فرد است، به آن عمق و احساسات غنی می دهد. منظورم این است، این جهان خشن و خشن است، اما ...

مشاهده لینک اصلی
این بازنگری است که شما فکر می کنید این است. هنگامی که او در غار در نور بیدار شد و گرما از صبح زده شد تا کودک را در کنار او ببوسد. شبهای درخشان فراتر از روشنایی و روزهای هر رنگی هرچه بیشتر از قبل از آن گذشته بود. مانند شروع برخی از آئورورهای گرم روشن جهان. دستش بلند شد و با هر نفس معجزه آسا به آرامی افتاد. او از پوشش پارچه بافتنی جلوگیری کرد و خود را در لباس های خیس و پتو فرو برد و برای بقایای تاریکی به سمت شرق نگاه کرد اما هیچ کدام از آنها وجود نداشت. در رویا که از خواب بیدار شد، او به یک جنگل سرگردانده بود که کودک او را با دست هدایت کرد. نور خورشید در حال حرکت بر روی تنه های مرطوب و ضخیم است. مثل زائران در افسانه ای که در میان مسیرهای پیچشی برخی از حیوانات زنده از بین رفته است. جریان های سنگی کم عمق جایی که آب نفوذ کرده و آواز خواند. زمزمه هایی از زمین، ساعت ها و روزها و سال ها را به بی نهایت می اندازد. تا زمانی که آنها در پاکسازی درختی بزرگ ایستادند، در آنجا یک دریاچه رنگارنگ و مرموز را در بر میگرفت. و در ساحل دور، موجودی است که دهانش را از استخر مات و مبهوت کرد و به نور با چشمهای الکتریکی آبی نگاه کرد و همه را به عنوان چشمهای عقاب نگاه کرد. آن را پایین سر خود را پایین آب به عنوان اگر برای تأیید عطر و بوی آنچه که آن را دیدم. درهم و برهم وجود دارد، کمرنگ و براق و شفاف، استخوان های آلاباستر آن در سایه بر روی درختان پشت آن قرار دارد. ریه های آن، قلب آن ضرب و شتم است. مغز که در زنگ شیشه ای براق پالس شده است. سرش را از طرف به طرفش کج کرد و بعد گریه کرد و به سمت بانک حرکت کرد و به سمت بانک حرکت کرد و خوشحال به سمت آنها رفت. من از این زن که لیدیا را دوست داشتم می دانستم و کمی عجیب بود. او شعر وحشتناک و نثر بدی را نوشت. او چندین سال پیش من را فرستاد. ایده ای برای فانتزی که او داشت. به من گفت رفته نشان داد آن را به برخی از مرد ریخته در مکزیک ملاقات کرد. هاد آن را بخواند و به او گفت که تمرین را ادامه دهد. گفت که او نیاز به یادگیری نحوه ساخت جملات دارد. کلمات و اصطلاحات طولانی و پیوندهای چندین بار در یک جمله را برش دهید. او گفت که هیچ کس نمی خواهد درباره یک زن و یک کودک در یک ماجراجویی که در آن از طریق یک دنیای زیبا پر از افرادی که مهربان هستند سفر کند و مراقبت و کسانی که به ایمان ضروری و ذاتی یکدیگر احترام می گذارند و عمل می کنند. هیچ کس علاقه مند به یک بچه خوشحال نیست که در چنین دنیایی تحت چشم های دوست داشتنی مادرش رشد کند یا با والدین به دنبال تماشای توسعه فرزندش باشد. بنابراین او از او پرسید که آیا او درباره یک رابطه متفاوت نوشت. هاد به او گفت که برای نوشتن زنها چسبیده است. او به اندازه کافی به اندازه کافی برای نوشتن مردان نبود. این زمانی بود که او از من پرسید که چه فکر می کردم. سینمای او بی نظیر بود، سورئال و خیلی رنگارنگ، بسیار شبیه فیلم های بیش از حد فیلم و برنامه های CNN که از آخرین عناوین جهان تصویری چشمک می زدند. و این مرد در مکزیک، در واقع من فکر کردم او ممکن است نقطه ای داشته باشد. چه کسی در مورد شناسایی با یک آرمان بی نظیر مطلوب و کاملا غیر واقع بینانه، و چه کسی معتقد است، به هر حال، در بنیاد ضروری بشریت؟ راهبان ذن، شاید؟ با این وجود، اگر همه چیز را با زندگی ما درمیان گذاشتیم، آیا ما با آن مخالفت کردیم؟ از طرف دیگر، اگر تصمیم به نوشتن یک دیستوپیا کرد، با استفاده از شسته شدن، نقاشی پروس نازک و خاکستری یک چشم انداز مثل این بود: [خطای تصویر] و او را رندر کرد شخصیت ها به عنوان مخزن های خالی که احساسات خواننده را می توان ریخت، با گفت و گو که آنها را به عنوان نامعلوم و بی روح به عنوان نگه داشتن آنها بود: پس از آن او می تواند به رسیدن به پاسخ شدید همدلانه از خواننده که احساسات خود را توجیه، در حالی که به طور همزمان اجازه می دهد خواننده تجربه خونریزی احساسی را که در زندگی واقعی پریشان شده یا اجتناب کند تجربه می کند. من تصور می کردم که اگر او از نوع پروسه ای استفاده کند که به نظر می رسد یدکی و ساختگی است، که مانند یک اسکریپت فیلم یا یک بازی می خواند، کثیف و کثیف به اندازه کافی برای جذب توجه ما رسانه های تصویری-swamped oculi. هیچ چیزی برای جذب خواننده به این جهان تاریک و محروم نشده است. او با پاسخ من واقعا خوشحال نبود. او نمی خواست خوانندگان خود را با شخصیت های خیالی شناسایی کند. همانطور که او می خواست سعادت خود را ضبط کند، اگر بخواهد زرتشتی را بنویسد، می خواست یک دیستوپی واقعی را ضبط کند، مثل این: یا این: با تخریب بوم شناختی مانند: و: شکل دادن به داستان او. داستان ؟ چند بچه گرسنه در آفریقا؟ چند هکتار جنگل انبوه سوزانده شده؟ پس چی؟ چه کسی مراقبت می کند؟ سپس من را شگفت زده کرد. او در مورد یک کتاب که به نام hector خوانده بود صحبت کرد. او به من گفت که چگونه نویسنده در جزئیات دردناک و واضح جزئیات زندگی فردی را که همه ما می دانیم توصیف کرده و در مورد آنها هرگز فکر نمی کنیم، چه کسی روزانه رنج می برد و هیچ شادی در زندگی ندارد، تجربیات هیچ آرامش، هیچ صلحی ندارد، و می تواند به راحتی شما و یا من می شود. و او گفت که هنگام خواندن این کتاب گریه می کند و آرزو می کند که دیگران نیز آن را بخوانند و شیوه ای که در مورد آن شخص فکر می کنند را عوض کرده و عمل می کنند ...

مشاهده لینک اصلی
فقط به خاطر شکاف زیاد در کوه ها، آنها ایستاده بودند و از خلیج فارس به سمت جنوب حرکت می کردند، جایی که کشور تا آنجا که می توانست آن را ببیند، سوزانده می شد، شکل های سیاه و سفید سنگی که از بیرون خاکستر و خاکستر خاکستر از بین زباله ها بالا می رود و دم می کند. مسیر خورشید غلیظ در حال گذر از غبار غرق نشده است. \"نوشته شده با چنین پروسس عالی، جاده کاملا متفاوت از چیزی است که من قبلا خوانده ام. این غم انگیز است اما به نوعی ساده و دوست داشتنی است. از طریق چشم انداز غم انگیز و ویرانگر جهان پس از آخرالزمانی، پدر و پسر یک سفر خائنانه برای بقا به سمت یک سواحل نامعلوم می پردازند. بدون شناختن اینکه آیا زندگی نیز وجود داشته است، دو تا همچنان با یک پیوند پایدار عشق به یکدیگر و پرتوی امید برای وجود نور فراتر از تاریکی محیط اطراف خود وجود دارد. â € œThe سرد و سکوت. خاکستر دنیای اواخر، باد و باران های دور و برم را به سمت خلوت در می آورد. فرار کرد و دوباره پراکنده شد. همه چیز از هم جدا شده است. در هوای خاکستر پشتیبانی نمی شود. پایدار با نفس، لرزش و مختصر. اگر فقط قلب من سنگ بود. \"من احساس کردم کاملا به این سفر کشیده شده است. من مجبور شدم به هر قسمت ای برسم که پدر و پسر به سمت آن حرکت کردند. من باید بدانم چه اتفاقی برای آنها افتاده است. علی رغم این واقعیت که من احساس می کردم نتیجه می تواند چیزی جز بدبختی نداشته باشد، من هنوز یک حس شکننده داشتم که امیدوار بودم چیزی برای آنها بهتر باشد. مك كارتي اين كتاب را به فصلها تقسيم كرد؛ آیا این قصدش بود یا نه، به نظر می رسید که یک روش هوشمندانه برای ساختن خواننده در یک صفحه ی درهم و برهم پس از دیگری، خیلی شبیه به جفت شدن مجبور شد یک مرحله سخت را بعد از دیگری انجام دهد. اما، چگونه از طریق چنین ناامیدی ادامه می یابد؟ آیا همیشه همواره بد است؟ او چشمهای درخشان خود را بالا می برد و می بیند که او ایستاده در جاده ای که از آینده ای غیرقابل تصور به او نگاه می کند و در آن زباله ها مانند یک محوطه درخشان است. من ممکن است این کتاب را توصیه نمی کنم اگر شما در حال غم انگیزی هستید حالت. با این حال، اگر شما احساس می کنید نسبتا آماده و لذت بردن از زبان نفیس پس از آن قطعا این یکی را انتخاب کنید. این اولین رمان من Cormac McCarthy بود و من قصد داشتم دیگران را بخوانم.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب جاده


 کتاب درمان شوپنهاور
 کتاب کایو اسکی یاد می گیرد
 کتاب آینده دین و خدا در مسیحیت
 کتاب عوضی
 کتاب من می میرم اما یادها می ماند
 کتاب مجموعه آثار آنا گاوالدا