کتاب بادبادک باز

اثر خالد حسینی از انتشارات مجید (به سخن) - مترجم: غلامرضا اسکندری-دهه 2000

"ممکن است ناعادلانه باشد، اما آنچه در چند روز، گاهی حتی یک روز اتفاق می افتد، می تواند دوره ی یک عمر را تغییر دهد." امیر پسر ثروتمند بازرگان کابل است که عضو کاخ حاکم پشتون است. حسن، خادم و همدم ثابت او، هزاره است، کست مردود و فقیر. پیوند ناخوشایند آنها توسط انتخاب امیر پراکنده شده است تا از دوستان خود در میان تنشهای قومی، مذهبی و سیاسی سالهای مرگ سلطنت طلبان، از بین برود. اما بسیار قوی پیوند میان دو پسر است که امیر به دنیای دور سفر می کند و تلاش می کند تا در برابر اشتباهات گذشته گذشته تنها یک دوست واقعی داشته باشد. داستان فراموش نشدنی، دلهره آور از دوستی نامطلوب بین یک پسر ثروتمند و پسر خادمی پدرش، دونده کیت یک رمان زیبایی ساخته شده در کشور است که در حال فرار از بین رفته است. این مربوط به قدرت خواندن، قیمت خیانت و امکان رستگاری است؛ و اکتشاف قدرت پدران بر فرزندان - عشق، قربانی، دروغ آنها. یک داستان جالب از خانواده، عشق و دوستی در برابر فاجعه ویرانگر تاریخ افغانستان طی سی سال گذشته گفت: "دزدک کیت" یک رمان غیر معمول و قدرتمند است که تبدیل به یک محبوب و یک نوع کلاسیک است.


خرید کتاب بادبادک باز
جستجوی کتاب بادبادک باز در گودریدز

معرفی کتاب بادبادک باز از نگاه کاربران
The kite runner, 2003, Khaled Hosseini
عنوان: بادبادک باز؛ نویسنده: خالد حسینی؛ مترجم: زیبا گنجی؛ پریسا سلیمانزاده اردبیلی، مشخصات نشر: تهران، مروارید، 1383، در 422 ص؛ شابک: 9645881927؛ موضوع: داستانهای نویسندگان امریکایی قرن 21 م
عنوان: بادبادک باز؛ مترجم: مهدی غبرائی؛ مشخصات نشر: تهران، نشر همراه، 1384، در 456 ص؛
عنوان: بادبادک پران؛ مترجم: منیژه شیخ جوادی؛ مشخصات نشر: تهران، پیکان، 1385، در 383 ص؛ شابک: 9789643284953؛
عنوان: بادبادک باز؛ مترجم: مهدی غبرائی؛ مشخصات نشر: تهران، نیلوفر، 1386، در 368 ص؛ شابک: 9644482972؛
عنوان: بادبادک باز؛ مترجم: صدیقه ابراهیمی؛ مشخصات نشر: تهران، دایره، 1387، در 393 ص؛ شابک: 9789646939694؛
عنوان: بادبادک باز؛ مترجم: مژگان احمدی؛ مشخصات نشر: تهران، بهزاد، 1388، در 331 ص؛ شابک: 9789642569410؛
عنوان: بادبادک باز؛ مترجم: پیمان اشراقی؛ مشخصات نشر: تهران، نگارستان کتاب، 1389، در 508 ص؛ شابک: 9786005541557؛
عنوان: بادبادک باز؛ مترجم: سمیه یداللهی؛ مشخصات نشر: تهران، شهرزاد، 1389، در 376 ص؛ شابک: 9786001710421؛
عنوان: بادبادک باز؛ مترجم: رقیه فیروزی؛ مشخصات نشر: قم، رخ مهتاب راتا، 1392، در 338 ص؛ شابک: 9786007076026؛
عنوان: بادبادک باز؛ مترجم: حسین بخشی؛ مشخصات نشر: تهران، آوای مکتوب، 1393، در 368 ص؛ شابک: 9786007364055؛
داستان از زبان امیر روایت می‌شود، امیر یک نویسنده ی اهل افغانستان و از تبار پشتون و ساکن کالیفرنیاست، که برای نجات یک بچه، راهی افغانستان می‌شود؛ افغانستانی که در تحت حاکمیت طالبان است، و یکی از دشوارترین دوران تاریخ چند هزار ساله‌ ی خویش را سپری می‌کند، و به بهانه ی همین سفر امیر به افغانستان ایشان داستان زندگی‌ خویش را نیز می‌گوید
نقل از کتاب: ناراحت شدن از یک حقیقت بهتر از تسکین یافتن با یک دروغ است
**
حسن اینطوری بود. لعنتی آن قدر بی غل و غش بود که پیش او آدم همیشه حس میکرد ریاکار است
**
بابا گفت: «خوبه.» اما نگاهش حیران بود. «خب هرچی ملا یادت داده ول کن، فقط یک گناه وجود دارد والسلام. آن هم دزدی ست. هر گناه دیگری هم نوعی دزدی است. میفهمی چی میگویم؟» مایوسانه آرزو کردم و گفتم: کاش میفهمیدم؛ و گفتم: «نه بابا جون». نمی‌خواستم دوباره ناامیدش کنم. بابا با بی حوصلگی آهی کشید. با این کار دوباره دلم را سوزاند، چون او اصلاً آدم بی حوصله ای نبود. یادم آمد که تا هوا تاریک نمیشد، هیچ وقت به خانه نمیآمد، همیشه ی خدا تنهایی شام میخوردم. وقتی میآمد خانه، از علی میپرسیدم: بابا کجا بوده؟ هرچند خودم خوب میدانستم که سر ساختمان بوده، سرکشی به این، نظارت به آن. مگر این کارها حال و حوصله نمیخواست؟ از تمام آن بچه هایی که داشت برایشان پرورشگاه میساخت متنفر بودم؛ گاهی وقت ها آرزو میکردم کاش همه ی آن ها با پدر و مادرهایشان مرده بودند. بابا گفت: «اگر مردی را بکشی، یک زندگی را میدزدی. حق زنش را از داشتن شوهر میدزدی، جق بچه هایش را از داشتن پدر میدزدی. وقتی دروغ میگویی، حق کسی را از دانستن حقیقت میدزدی. وقتی تقلب میکنی، حق را از انصاف میدزدی، می فهمی؟
پایان نقل

مشاهده لینک اصلی
این دوازده روز من با این کتاب زندگی کردم , اشک ریختم , خندیدم , به فکر فرو رفتم و یاد این جمله افتادم که زمان معلم خوبیه و هرچیزی رو که در وقت خودش از روزگار یاد نگیری برای تو با جدیت هرچه تمام تر تکرارش میکنه و سخت ازت دوباره امتحان میگیره تا درس زندگیت رو یاد بگیری و از بر بشی , بادبادک باز همین رو برای من یادآوری کرد , داستان امیری که به وقتش از حمایت یک عزیز (حسن) شونه خالی کرد و سالها بعد همون ها رو به پسر اون عزیز(سهراب) پس داد و در آخر رو به سهراب پسر حسن گفت @جانم هزار بار فدایت@ و میشد یک دل سیر برای این جمله اشک ریخت برای تمام وقت هایی که مثل امیر توی زندگی مون حرف هامون رو خوردیم و قدم هامون رو برنداشتیم و کار از کار گذشت و نادم و سر خورده منتظر امتحان بعدی زمونه نشستیم , عاشق این کتاب شدم عاشق قلم خالد حسینی عاشق اینکه نمیدونم از ذهنش بوده یا تماما از زندگی واقعی کسی مثل امیر برداشت شده , هرچه که بود به قدری میشد با نوشته اش هم حسی کرد و لمسش کرد که حد نداشت , دلم برای آدم ها سوخت , آدم هایی که به جای دسته بندی های درست با قوم هاشون دسته بندی میشن و سرنوشت هاشون رو به این قومیت ها میبازن و از این دنیای عجیب با دل شکسته پر میکشن و میرن و باقی ماندگان این قوم ها هم در سوگ از دست دادگانشون میشینن و به این فکر میکنن آیا خدایی هست ؟ و بادبادک باز خدا رو در بیمارستان دیده بود , در سختی ها , در نذرها و در سر نبریدن گوسفندها و در لبخند کج سهراب پسر حسن لب شکری که چقدر حس شیرین و قشنگی رو در اخر برای منِ مخاطب به هدیه گذاشته ...

مشاهده لینک اصلی
â € œ ممکن است ناعادلانه باشد، اما آنچه در چند روز اتفاق می افتد، گاهی اوقات حتی یک روز، می تواند دوره ی یک عمر را تغییر دهد ... â € آه، یک کتاب افسرده برای اطمینان. به نظر زیبایی نوشته شده و معتبر، به نظر می رسد که برای اثر شوک تقریبا به اندازه تراژدی که ممکن است در صفحات قرار داده شود نوشته شده است. فقط زمانی که به نظر می رسد رستگاری و شادی راه خود را افزایش می یابد، چیز دیگری وحشتناک اتفاق افتاد که من را از خوش بینی من بیرون کشید. مطمئن نبودم که آیا آن را 3 یا 4 ستاره ارزیابی کنم. در سطح لذتبخش به تنهایی، آن قطعا روحانی بود و 3. در سبک شایستگی و نوشتن، آن را به سمت 4 حرکت می کرد. بد نیست چهار ستاره را لرزاند و با گمانه زنی انجام شود. شخصیت اصلی آن را دوست ندارد. خالد حسینی، نشان می دهد که یک تصمیم بد در یک کودک وحشت زده ممکن است نیاز به تحصیل در مقطع دبیرستان داشته باشد، اما این امر به عنوان یک خواننده آسان تر نخواهد شد. او در پایان راه خود را درست انجام داد، هرچند مدت زمان زیادی برای رسیدن به آنجا بود و نشان داد که قدرت پدرش را نداشته و احترام آسانی دوستش حسن را نداشته است. واضح است که این فقط ویژگی شخصیتی ریشهدار نبود، وحشتی که همه مردم در زندگی او به رسمیت شناخته شده هنوز هم او را دوست داشت به رغم. اولین بخش از کتاب به ویژه زیبایی نوشته شده است که آن را به دست گرفتن جادو قدرتمند از دوستی و پیوند، اما به محض اینکه نژادپرستی و برتری به طور ناگهانی راه خود را به هم متصل کردند، حسن شخصیت زیبایی بود، تقریبا کمی خوب بود که درست باشد به جز اینکه شهید داستان شود، اما هنوز روح استقامت برای تحمل است. از طریق خواندن این کتاب اینچنین ناامیدی و غم و اندوه است که حتی اگر کتاب انجام شود، نشانه یک نویسنده مؤثر است. حسینی این کلمات را به صورت آزاد و با پیشرفت درگیر می کند، بنابراین بیشتر از کار خود را چک می کند، اما امیدوار است که این موضوع در قلب من کاملا شبیه باشد. من کمی از خاورمیانه می دانم اما این یک چشم باز بود. واقعا چیزهای غم انگیز اینجا با کودکان، خانواده ها، فرهنگ ها. جالب بود که ببینیم شیوه های مختلف زندگی و چگونگی پیوستن آنها به آمریکا در بازار، و من خوشحالم که حسینی این شیوه زندگی را برای قصد نشان دادن استحکام فرهنگ برگزار کرد. با وجود این، شکاف قطعی و شکست در آن وجود دارد که یکی از دو موضوع اصلی این داستان است. تقسیمات نژادی در میان صفوف و همچنین تقسیمات خرد کننده ای از بازیکنان قدرت مختلف وجود داشت - بعضی از کسانی که جهان جدید را پذیرفته بودند و بعضی از آنها در آن زندگی می کردند فقط برای زنده ماندن، اما قبول نمی کردند. موضوع دیگر، حتی اگر آن را به طور کامل ممکن است به تمسخر خالص داده شود، خودداری می کند. شخصیت کاملا غیرقابل توجیه است اگر او به دنبال تسکین گناه نبود و احساس این بار در این زندگی را نداشت. مدت زمان زیادی برای گناه طول کشید تا او را به طور موثر دستگیر کند، اما حداقل این احساس پشیمانی را نشان می دهد. با وجود این، او تا زمانی که دیری نتواند زندگی کند، از راه خود برای کنار آمدن با پشیمان نیست. حسن در این مورد چقدر خوشحال بود بدون اینکه یک دوست مرده را از او بپرسد تا این کار را انجام دهد. همانطور که چند نفر دیگر در بررسی هایشان گفته اند، این کتابی نیست که می خواهم دوباره آن را مرور کنم. یک داستان غم انگیز و خشن در مورد جدایی دوستان از کسی که قادر به ایستادن برای کسی که برای او ایستاده بود، و بی ثباتی یک فرهنگ است که هنوز هم در ریشه های خود برای مدت طولانی تکان می خورد.

مشاهده لینک اصلی
به من نگاه نکن. دونده کیت یک کتاب بد نیست و نه یک کتاب بسیار خوب است. دو پسر بهترین دوستان هستند تا یک حادثه غم انگیز آنها را جدا کند. یکی از اینها محکوم به زندگی است که پر از گناه می شود و دیگری محکوم به اینکه باور نکردنی است، بدون توجه به اینکه چگونه زندگی غم انگیز تبدیل می شود. اساسا، صلح جداگانه آن در افغانستان و برای پول من، صلح جداگانه کار بسیار مرموز و پویا تر است. علی رغم واکنش خیره کننده من، قطعا نمی توانم هر کسی را از خواندن آن دلسرد سازم؛ زیرا چیزهایی که دوست دارند وجود دارد. نگاهی به خوب و بد در فرم لیست، آیا ما باید بررسی کنیم؟ چیزهایی که من دوست داشتم: * از نظر توصیف، حسینی یک نویسنده با استعداد است. توصیف او از مردم و افغانستان قبل و بعد از طالبان کنترل خود را نشان می دهد کنتراست شدید میان افغانستان مرفه تر و غربگرای دهۀ 1970 و افغانستان ناامید و فقیرنشین که توسط حکومت طالبان ایجاد شده است. من از توصیف حسین در مورد اینکه چگونه برخی از کشورهای خاورمیانه توسط افراط گرایی اسلامی فلج شده اند قدردانی می کنم. برای همین تنها کتاب این است که ارزش خواندن دارد. * ببخشید، در حال حاضر متوجه شدم که احتمالا باید این بخش را توییت کنم که @ دوست داشتم چون یک قلم خالی می کشم * اوه، هی! من چیز دیگری را تصور کردم. من قدردانی می کنم که هیچ وقت @ بعد از پایان @، به نظر من آن را بی پروا به سمت مراقبت بود. من فکر می کردم که واکنش سهراب به محیط جدید او همانطور که او با گذشته اش مواجه شد، معتبر و دلهره آور بود. چیزهایی که من دوست نداشتم: * رابطه بین بابا و امیر بدون توضیح تغییر می کند پس از رسیدن به امریکا. در حالی که بعدا معلوم شد که نگرش بابا نسبت به امیر تغییر می کند، به نظر می رسد خیلی دیر شده است. * باید اعتراف کنم، من دوست نداشتم دو شخصیتی را که بیشتر به آن احتیاج داشتم بپردازم. امیر متمرکز و کوچک بود، در حالیکه حسن باورنکردنی، مضحک، مزاحم و زیبا بود. * نمادگرایی آشکار و طرح توجیهی پیش بینی شده در اعصارم - به ویژه در انتها آن را شبیه به آن طرح های دودویی پیچیده است که کسی به طرز دقیق و با دقت به پایین برود، همه برای لذت بردن از تماشای یک اسلحه domino به دیگری. هر رویداد به طرز واضح منجر به آینده می شود که من از روایت دائما به عنوان چیزی منحصر به فرد و چیزی هوشمندانه آگاه هستم. من هرگز نمی توانستم کافر را به طور کامل محاصره کنم. در حقیقت، من شروع به بازی با خود کردم: زمانی که با طرح جدید @ twist ارائه شد، @ Id پیش بینی کرد که منجر به چه خواهد شد و سپس صبر کنید تا ببینید آیا من درست بود. من همیشه حق داشتم. اگر کتاب را قبل از اینکه شروع به کلاهبرداری کردم، کتاب را خوانده بود، ممکن است چیزی ذخیره شود. با این حال، با توجه به چگونگی مضحک بودن انتظارات من، رمان نمی تواند کاملا به خاطر گناه نباشد. من همچنان قصد دارم یک هزار و پانصد ساله را بخوانم چون به من گفته شده است که خیلی بیشتر از دونده کیت است، اما من کاملا مایلم و آماده هستم که داستان امیر و حسن را پشت سرم بگذارم.

مشاهده لینک اصلی
هنگامی که یک کتاب را ارزیابی میکنم، معمولا آن را بر اساس: طرح، سبک نوشتن، شخصیتها و احساساتی که بعد از خواندن آن احساس میکنم. وقتی این رمان را به پایان رساندم، در ذهنم مثل آن بودم: «چطور یک سفر». احساس کردم که این افراد واقعی بودند و من این رویدادها را با آنها زندگی می کردم. چنین یک داستان قدرتمند. من از طریق این رمان عجله نداشتم، هر شب چند صفحه بخوانم. شاید این تأثیر را بر روی چگونگی پیوستن به شخصیتها داشته باشد. صرفنظر از آن، حتی اگر بخواهم آن را بخوانم، من 100٪ اطمینان دارم که این امر به همان اندازه قانع کننده است. من تم ها و درس های زندگی زیادی را که می توانید از این رمان دریافت کنید را دوست داشتم. من عاشق می شوم که چگونه یک تصمیم را که می گیرید یا نمی توانید تمام زندگی خود را تغییر دهید. گناه یک احساس قوی است و اگر به درستی با آن برخورد نداشته باشد، به معنای واقعی کلمه شما را می بخشد. من درباره خاور میانه زیادی نفهمیدم، آن را غم انگیز خواندن در مورد چگونه مردم فاسد بود و چه مقدار از رنج خانواده ها مجبور به تحمل. اگر چه این یک رمان داستانی بود، من مطمئن هستم که بسیاری از رویدادهای مشابه (یا بدتر) رخ داده است. شخصیت های زیادی وجود داشت که معرفی شدند، اما آنها بسیار متمایز و منحصر به فرد هستند، بنابراین شما آنها را اشتباه گرفته اید. قطعا کتاب های دیگر را از این نویسنده خریداری خواهم کرد. من نیز فقط دیدم که فیلم در Netflix است، بنابراین من آن را بررسی کنید در حال حاضر.

مشاهده لینک اصلی
4.5 * من نمی توانم باور کنم که چقدر دیر به این حزب وقت دارم که این کتاب را بخوانم. مانند بسیاری از افراد سالها روی قفسه کتابم نشسته و چرا؟ من صادقانه نمی توانم به شما بگویم. ایا این قدر سپاس گذار بود که ژوئیه در یکی از باشگاه های کتاب خواند. از صفحه اول تا آخر، من در جهان حسینی کشیده شدم و از دست دادم. این رویکرد قدرتمندی را در مورد شیاطین های داخلی که با آن مبارزه می کنیم، پیدا کردیم، چگونه شخصیت ما را شکل می دهند، و چگونه شجاعت آنها را برای غلبه بر آنها یا اجازه دادن به زندگی در زندگی مان می توانیم پیدا کنیم. عمدتا در افغانستان تنظیم می شود، قسمت های زیبا و صحنه های واضح تصویری، من را در آنجا حمل می کند. گاهی اوقات این موضوع دشوار بود به دلیل موضوع، نه به دلیل نوشتن - \"نوشتن عالی بود! من احساس می کنم این داستان برای مدت طولانی با من باقی خواهد ماند. . .خوب توصیه!

مشاهده لینک اصلی
این قلب من را به یک تریلیون قطعه تقسیم کرد. فکر نکردم که این کار باعث شود که من گریه کنم ... در عموم. من وقتی که جوان بودم این خواندن را به یاد می آورم، اما نمی توانم باور کنم که کاملا درک کردم که داستان عمیقا خشن است. آنقدر خام و صادقانه است که نمیتوانی کمک کنی اما حرکت کن.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب بادبادک باز


 کتاب دوره گردها
 کتاب 1000نماد
 کتاب مثل هیچ کس
 کتاب راهنمای مصور آشنایی با مدرنیسم
 کتاب سیرک آدم خوار
 کتاب پیکاسو و نقاشان بزرگ